X
تبلیغات
جمعیت شناسی - جامعه شناسی - علوم اجتماعی

جمعیت شناسی - جامعه شناسی - علوم اجتماعی

nahidbabaei.blogfa.com

مهاجرت

 

مقدمه

 

مهاجرت یکی از چهار عامل اصلی تغییر و تحول جمعیت بوده و به دلیل ماهیت خود می تواند علاوه بر تغییرات دراز مدت و طولانی آثار سریع و کوتاه مدتی را نیز در تعداد و ساختار جمعیت ایجاد کند و تعادل یا عدم تعاد ل هایی را در جمعیت های تحت تاثیر خود به وجود بیاورد .

مهاجرت می تواند راه حلی برای بحرانهای جمعیتی محسوب شود ، اضافه جمعیت را از نقطه ای به خارج هدایت کند ، نیروی کار اضافی و بیکار را به سرزمین های نیازمند سوق دهد ،عدم تعادل های ساختاری جمعیت را مرتفع کند و از طریق ، ایجاد و تقویت روحیه جدید تولید ، رقابت و بهبود وضع را امکان پذیر کند.

 .مهاجرت موضوع بین رشته ای بسیاری از علوم انسانی ، اجتماعی و اقتصادی است ، آرا و نظریات گوناگونی در بارۀ آن وجود دارد که هر یک از آنها به مصادیق خاصی از مهاجرت پرداخته و در آن زمینه ها نیز موضوع را نه به صورت کلیت و تمامیت آن بلکه به حالت انتزاعی ودر قالب نگرش های خاص خود بررسی و تحلیل کرده اند . و به همین دلیل نظریه های مهاجرت همه جا شمول نبوده و قادر به تبیین انواع مهاجرت ها نیست . شکل و ماهیت مهاجرت در کنار اثر پذیری آنها از ویژگیهای فردی ، محیطی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی ودامنه عملکرد نظریهای مهاجرتی را تقلیل داده و آنها را به ابزارهایی برای درک بهتر ابعاد گوناگون مهاجرت محدود کرده است ، از این نظر بی تردید ، نگرش های اقتصادی جایگاه رفیعی دارد و کمی از زمینه های وسیع بحث و بررسی های مهاجرتی را تشکیل می دهد و در کنار آن نگرش های اجتماعی ، نگرش های سیاسی و نگرش های جامع و سیستمی هم قابل ذکرند . ( زنجانی 80 )

قوانین مهاجرت

ابعاد زمانی و فضایی مشکلات فراوانی را در تعریف دقیق مهاجرت به عنوان یک واقعه به وجود می آورند در نتیجه بعضی از نویسندگان اظهار داشته اند که پدیده مهاجرت به عنوان یک واقعه به وجود می آورند و در نتیجه بعضی از نویسندگان اظهار داشته اند که پدیده مهاجرت باید به عنوان جزیی از یک طیف در یر گیر نده تمامی انواع جابجایی جمعیتی در فاصله های بیشتر و کمتر و دائمی یا موقت قابل توصیف در قالب تحرک جمعیتی به صورت واقعی تری مورد توجه قرار بگیرد ( لوكاس 81  )

با توجه به نوع شناسی تحرک جمعیتی خود برای جابجایی داخلی در افريقای استوایی بین مهاجرت ( هنگامی که فرد برای اقامت به محل دیگر مهاجرت می کند ) و چرخش ( هنگامی که فرد مهاجرت می کند ، اما دو باره به مکان مبدا بر می گردد )تمایز قایل شدند .

نوع شناسی آنها تمامی جابجایی های چرخشی و مهاجرتی را بر اساس زمان ( روزانه ، دوره ای ، فصلی ، طولانی مدت ، بی قاعده و دائمی ) و فضا ( روستا به روستا ، روستا به شهر ، شهر به روستا ، شهر به شهر ) طبقه بندی می کند . چنین نوع شناسی هایی انواع گسترده ای از جابجایی ها شامل جابجایی فصلی عشایری دامداران ساکن در صحرا ، مهاجرت نیروی کار گران قرار دادی استخدم در صنعت مدرن ( هر دو قویا چرخشی هستند )و حرکت دائمی خانواده های روستایی به شهرها ( مهاجرتی ) را در خود جای می دهد . همچنین می تواند برای توصیف تحرک جمعیتی در کشور های صنعتی نظیر ایالات متحده که در آن جابجایی های متنوعی شامل سفر های روزانه با مسافت کوتاه به

مراکز کاری و شهری و مهاجرت دائم افراد مسن به دهکده های باز نشستگی در ایالات جنوبی اتفاق می افتند ، مورد استفاده قرار می گیرد .

نوع شناسی روسمان ( 1971 ) از حر کت های دو جانبه و مهاجرتی ( اولی شامل حرکت هایی است که در آن افراد بعد از اقامت در یک یا چند موقعیت واسطه به خانه بر می گردند و دومی  شامل آنهایی است که در آنها  بر گشت اتفاق نمی افتد )

اساسا خیلی مشابه به مقو له های مهاجرتی ، چرخشی است ، طبقه بندی روسمان از مهاجرت بین تغییر مکان جزیی ، جایی که افراد ممکن است به مقصد های جدید مهاجرت کنند اما هنوز بعضی از فعالیت های خود را در مکان قبل از حرکت انجام می دهند و تغییر مکان کامل جایی که فعالیت ها نیز انتقال می یابند تمایز قایل می شود . همان طور که لویس ( 1982 ) اشاره کرده است ، این تمایز می تواند مفید باشد ، چرا که باید در حالت کلی ، معادل حرکت با مسافت کوتاه و بلند قرار بگیرد .

مهاجرت به عنوان یک واقعه تاثیر گذار بر رشد و تغییر جمعیت و نه فقط به خاطر ابعاد فضایی و زمانی که بر آن تاثیر می گذارند مورد توجه قرار می گیرد . مهاجرت همچنین انعکاس تغییراتی است که در تار پود جامعه ای که مردم بدان تعلق دارند اتفاق می افتد ( تغییرات در فرهنگ ، شرایط اقتصادی ، اجتماعی و ساخت های سیاسی ) .

از این رو میشل ( 1985 ) اظهار می دارد مهاجرت باید نه فقط به عنوان یک پدیده ( واقعه یا موقعیتی که در خور یک مطالعه عملی است ) بلکه به عنوان یک فرا پدیده ( واقعه ای که اتفاق آن به علت بستر و موقعیتی است که مردم در آن زندگی می کنند ) توصیف شود .

بنا براین مهاجرت تنها با تحلیل وقوع زمانی و فضایی جابجایی نمی تواند فهمیده شود . متن جابجایی نیز باید مورد توجه قرار گیرد . چنین عقایدی ناظر بر تئو ریهای است که فرایند حرکت جمعیت را به فرایند های دیگر دگرگون سازی ، عمدتا نوسازی پیوند می دهد .

در تئوری انتقال تح رکی زلینسکی (1971) اهمیت نسبی انواع مختلف جابجایی به موازات فرایند نوسازی همانند تغییرات باروری و مرگ و میر در مدل انتقال جمعیتی تغییر می کند . وی در مدل انتقال تحرکی خود پنج مرحله را از هم متمایز می کند ، از مرحله جامعه سنتی ما قبل مدرن که در آن مهاجرت و چرخش قویا توسط عوامل فیزیکی و فرهنگی محدود می شود تا مراحل انتقالی که با رشد سریع جمعیت سطوح بالایی از مهاجرت و چرخش روستا به شهر و مسعمره سازی مناطق خارج مشخص می شوند . نهایتا مراحل جوامع پیشرفته . جوامع آتی که در زمان غلبه جابجایی در داخل و بین شهر ها ( داخلی و بین المللی ) اتفاق می افتند . پرایور ( 1975 ) رابطه ی بین جابجایی جمعیت و فرایند نوسازی را تئوریزه کرد . که از طریق آن تغییر اقتصادی اجتماعی ابتدا در نقاط مرکزی جامعه ( معمولا شهر ها ) ایجاد شده و سپس به نقاط کوچکتر و اجتماعات دورتر در پیرامون روستایی اشاعه می یاید و به نظر وی حرکت جمعیتی در چنین موقعیت هایی در ابتدا از بخش سنتی به بخش مدرن است . بنا براین عمد تا از پیرامون به مرکز است .

توصیف پیترسون (1985) از حرکت کنندگان تحت عنوان خلاق یا سابقه کار نیز در اینجا مهم است .  خلاق آنهایی هستند که از بخش پیشرفته حرکت می کنند و محافظه کاران کسانی هستند که یا در بخش خود می مانند و یا اینکه در خلاف جهت از مدرن به سنتی حرکت می کنند . تمامی این نوع شناسی ها به روشن شدن فرایند ها تحرک جمعیتی کمک می کنند با این حال نظیر همتای خود یعنی انتقال جمعیتی ، بنا چار بیش از حد ساده می شوند در  عمل نوسازی در داخل جوامع مشخص به طور منظم اتفاق نمی افتد . بخش های سنتی و مدرن دارای قسمت های مشترک شده در هر دو این اتفاق به وقوع می پیوندد . مراحل انتقالی زلیسنکی نیز دارای قسمت های مشترک می شوند در نتیجه انواع متفاوت جابجایی ها ی جمعیتی می تواند در مناطق مشابه ودر زمان مشابه اتفاق بیفتد .(لوكاس ،81)

 

 

برخی رهنمود های نظری برای بنیانگذاری جامعه شناسی مهاجرت

کسانی که در بارۀ مهاجرت انسانی مطالعه می کنند به گونه روز افزون در می یابند که در اکثر مطالعات مربوط به مهاجرت یک جهت گیری نظری عمومی که ترجیحا چند رشته ای باشد وجود ندارد . بسیاری از دانش پژوهان کوشیده اند سنخ شناسیهایی بسازند و تلا ش های زیادی کرده اند تا از راه مدل سازی جنبه های مختلف مهاجرت را تبیین کنند . حداقل یک دانش پژوه به تازگی جرئت و جسارت کرده و حتی نظریه ای جامعه شناسی در باب مهاجرت که الزاما سخت و دقیق نظریه رسمی را پاسخ گوید محتملا در آینده نزدیک پدید نمی آید . زیرا پژوهشگران با وجود آنکه پیشینه ای دراز در تحقیقات تجربی دارند بتازگی مفهوم سازی پدیده مهاجرت که کار دشواری است آغاز کرده اند و به گونه ای نظام یافته تسلسل های علی را طرح و فرضیه ها را آزمایش می کنند ، اموری که لزوما باید قبل از ارائه رسمی نظریه صورت پذیرد .

در تنظیم یک چارچوب جامعه شناختی برای مطالعه هر پدیده اجتماعی ، البته باید چند کار مهم انجام گیرد . در آغاز ، آن بخش از پدیده که به چامعه شناسی مربوط است باید از کلیت ابعاد آن تجرید گردد، یعنی باید از حالتهای خاص بیرون کشیده و به عنوان موضوعی عام برای مطالعه جدا از شرایط خاص مورد توجه قرار گیرد . این تجرید باید به صورت تعریفی در آو رده شود که در عمل مسائل دقیق و کامل جامعه شناختی را در پرداختن به پدیده نمایش دهد . سپس باید یک چار چوب راهنما ئی جامعه شناختی برای مطالعه جامعه طرح ریزی ( یا انتخاب ) و پدیده مورد نظر در آن چارچوب قرار داده شود . سرانجام برای نمایش یا آزمایش فایده این رهیافت مسائل مهم و حساسی که از نظریه پیشنهادی استخراج میشود باید در ارتباط با تحقیق پذیری و سهم بالقوه آنها در شناخت ما از پدیده و جامعه نشان داده و مطالعه شود .

ابعاد جامعه شناختی مهاجرت

مرور ادبیات کنونی مربوط به مهاجرت نشان می دهد که در باره ماهیت مهاجرت در یافتهای نادرست و در پژوهش های جامعه  شناختی ، نارسائیهای جدی ، خطا ها و غفلت هایی وجود دارد و پژوهشگران جامعه شناختی ، نارساییهای جدی ، خطاها و غفلت هایی وجود دارد . پژوهشگران مهاجرت را واقعه ای فردی در نظر می گیرند ( اگر چه جمع را الزاما از بررسی حذف نمی کنند ) و آن را حرکت مردم از یک مکان به مکان دیگر که متضمن تغییر ی کما بیش دائمی در اقامتگاه است توصیف می کنند .

متفکران دیدگاه اجتماعی بر این باورند که مفهوم سازی مهاجرت در عصر حاضر ، از ابعاد جامعه شناختی چشم می پوشاند فاقد معنا و تضمن جامعه شناختی است و کیفیات اساسی جامعه شناختی پدیده مهاجرت را روشن نمی کند . مهاجرت حرکت بالنسبه دائمی جمعی است به نام مهاجر از یک مکان به مکان دیگر ، که مقدم بر آن ، مهاجران بر اساس سلسله مراتبی از ارش ها یا هدف های با ارزش تصمیم می گیرند و نتیجه این حرکت ، تغییراتی در نظام کنش متقابل مهاجران است .به عقیده متفکرین دید گاه اجتماعی شناسایی و تشخیص موارد مهاجرت با شروط فوق الذکر ، پیش شرط مطالعه جامعه شناختی مهاجرت به گونه کامل و دقیق است . تضمن های این شروط را می توان به صورت ذیل مورد بررسی قرار داد :

حرکت دائمی : تغییر اقامتگاه ، جنبه ای از مهاجرت است که بیش از جنبه ها دیگر مورد تاکید قرار می گیرد . برای تشخیص اینکه یک مورد مهاجرت هست یا نه این شرط لازم است ولی کافی نیست . تغییر مکانی باید به تناسب او ضاع و احوال و مسائل تحقیق معین شود .

جمعی به نام مهاجر : اگرچه ملاک جمعی بودن مهاجرت توجه را فی نفسه از موارد بی همتا ، مجزا و فردی باز می گرداند ولی موارد ظاهرا بی همتا و فردی را نمی توان یکسره انکار و رها کرد . بسیاری از مطالعات جمعیت شناسی اجتماعی در بارۀ مهاجرت ، معی بودن پدیده مهاجرت را در نظر گرفته اند ، اگرچه اغلب نه به دلیل نظری صریح و روشن .

تقدم تصمیم گیری بر پایه سلسله مراتبی از ارزش ها : این ملاک بر مسائل مشابهی از یک ماهیت روانشناسی اجتماعی دلالت می کند و راهنمای مهمی است برای مطالعه پوییهایی فرایند مهاجرت و مرحله انطباق که در پی جا به جایی پیش می آید .

وقتی وضعیت اجتماعی موجود نتواند نیاز های فرد را در دست کم در حداقل مقدار بر آورد کند برخی از اعضای جمع فکر حرکت به مکان های دیگر را در دسترس می پرورانند اما همه محرومیت ها موجب مهاجرت نمی شود بنابراین برای کشف پویاییهای مهاجرت ، شناخت ملاک های محرومیت های موجود و فرایند های اثر گذاری محرومیت بر تصمیم به مهاجرت ، ضروری است .

طرفداران نظریه اجتماعی می گویند که باید سلسه مراتب ارزش ها را مورد توجه قرار دهیم ، زیرا همیشه ارزش هایی که هدف های بااتری و مهمتر محسوب می شوند . بدیهی است که بالا بودن درجه محرومیت از معرف های بسیار با ارزش شرط کافی برای مهاجرت نیست ، بلکه به راه هها و وسایل مختلفی که سازمان اجتماعی برای دنبال کردن هد فهای با ارزش فراهم می اورد ، نیز توجه داشت .

تصمیم به مهاجرت یک عمل ذهنی است . آمادگی برای مهاجرت بیشتر تابع واقعیت ادراکی است تا فی نفسه پاسخی به شرایط ساختاری . شناخت و توصیف دقیق این واقعیت از کار های مهم پزوهشگر اجتماعی است .

تغییرات نظام کنش متقابل : این ملاک بر جنبه های نظام اجتماعی مهاجرت یعنی تغییرات ساختاری که ملازم جا به جایی است تاکید می ورزد . متفکران دیدگاه اجتماعی پیشنهاد می کننند که برای مطالعه مهاجرت باید آنرا پدیده ای تلقی کرد که تغییراتی در نظام کنش متقابل پدید می آورد . لیکن تغییر اقامتگاه ، فی نفسه همیشه به معنای تغییر نظام کنش متقابل کنشگران ذیربط نیست . بنابراین در مطالعه مهاجرت ، جامعه شناس موظف است از طریق تحقیق تجربی بر پایه یک طرح مفهومی عمومی ، طریق و جهتی را که پدیده جا به جایی ، نظام کنش متقابل جمع را بر هم زده است ، جست و جو کند و فرایند اجتماعی مهاجرت در نظام سازمان اجتماعی را به هم پیوند می دهد شناخت هر دو نظام خواه به طور تجربی مشخص و محدود شده باشند یا از لحاظ تاریخی باز سازی شده باشند ضرورت دارد. افزون بر این ، مشکلات اجتماعی ناشی از فرایند مهاجرت را فقط با توصیف دقیق آن بخش هایی از سازمان اجتماعی می توان کاملا فهمید که در آنها تغییرات کنش متقابل روی داده است . مثلا مشکلات کنترل اجتماعی که باعث افزایش یا کاهش جنایت ، الکلیسم و یا دیگر کجروی ها می شود . دلیلی وجود ندارد که حرکت مردم از یک مکان به مکان دیگر بر میزان کجروی اثر می گذارد مگر آنکه انگاره کنش متقابل که سازمان اجتماعی مهاجران را قبل از حرکت ایشان محکم و استوار نگاه می داشت در فرایند جا به جایی جمع قدری آشفته و دگرگون شده باشد . ( لهسايي زاده

از نظر متفکران اجتماعی در تحلیل فرا پدیده ای به نام مهاجرت به این پرسشها باید پاسخ داده شود

مهاجران چه كساني هستند ؟

از ديدگاه جامعه شناسي ، ما توجه خود را به توصيف خصوصيات مهاجر بر حسب عناصر مربوط به سازمان اجتماعي معطوف مي داريم . تفاوتهاي ميان سازمانهاي اجتماعي جمع مهاجري و سازمانهاي اجتماعي نظامهاي فرعي دهنده ، ربط و مناسبت اين مسئله را معين مي كند . در هر مورد مهاجرت ، برخي از اين تفاوتها بيش از تفاوتهاي ديگر اهميت مي يابند . اگرچه نمي توان از قبل مقرر كرد كه اين تفاوتها درچه خصوصياتي وجود دارند .

ليكن از ملاحظات كلي مربوط به ماهيت سازمان اجتماعي ، اين انواع اطلاعات را مي توان مربوط و مناسب دانست (1)جنبه هايي از شروط احتمالي كه بر سازمان اجتماعي مهاجران اثر مي گذارند . مثل خصوصيات جمعيتي ، عوامل بوم شناختي ، تاريخجه زندگي ، مهارتهاي فني (2) انواع كنش متقابل ، مثل دامنه همكاري ، رقابت ، تضاد و امكانات ارتباطي موجود (3) ماهيت كلي سازمان اجتماعي جمع مهاجري كه از سازمان اجتماعي مبدا متمايز است (4) اجزاي نظام فرهنگي از قبيل سبك زندگي ، تعهدات ايدئولوژيك ، ارزشها ، زبان (5) اجزاي نظام شخصيت مثل سلامت ، نيازها ، آرزوها ، اجراي نقش در پايگاههاي مهم . (6) اجزاي نظام اجتماعي را از جمله  (الف) رويه هاي اجتماعي شدن (ب) نوع اقتصاد (ج) روشني تعاريف هدف (د) انواع فشار در داخل نظام (ه) سطح يكپارچگي را در نظر گرفت .

اين عنوانها نمايشگر انواع اطلاعات لازم براي درك مهاجرت جمعي از ديدگاه جامعه شناختي است كه به نوبه خود به اين سئوال كه چرا آنان مهاجرت كردند پاسخهايي مي دهد

برخي از عوامل ذكر شده جزو متغيرهاي اجتماعي – جمعيتي هستند و در مطالعات مهاجرت به خوبي نشان داده ميشوند . به متغيرهاي مربوط به شخصيت مثل نگرشها ، آرزوها و سلامت نيز توجه شده است . گهگاه روابط همسايگي و درجه رضايت از اجتماع نيز در كانون توجه قرار گرفته است .

اما در زمينه توصيف جمع اي مهاجري بر حسب تفاوتهاي اجزاي نظامهاي فرهنگي و اجتماعي ، ادبيات موجود بسيار كم مايه است . و تا زماني كه اين تفاوتها توصيف نشوند ، پاسخ هاي مربوط به سئوال فوق همچنان به صورت كمابيش غير جامعه شناختي با قي خواهند ماند .

چرا مهاجرت كردند؟

چنانكه پيشتر گفته شد صرف وجود تفاوت ميان جمع مهاجري و جمع حاضر در مبدا شرط كافي براي وقوع مهاجرت نيست براي مثال همه جوامع داراي نوعي نظام قشربندي هستند و اين امر بر وجود بخشهايي در جامعه دلالت ميكند كه در زمينه برخي عناصر سازمانهاي اجتماعي متفاوت هستند . با اين حال در بسياري از اين جوامع ، مهاجرت جندان گسترده نيست . البته عامل   مهمتر اين است كه جمع مهاجري چگونه به اين تفاوتها مي نگرد .

وقتي در نظر مهاجر ، شكل محروميت از هدفهاي بسيار با ارزش فرق مي كند ، و وقتي جمع نتواند به وسائل حصول آن هدفه در داخل سازمان اجتماعي خود دست يابد و جناجه احساس كند كه منابع لازم براي رفع محروميتهايش در خارج از سازمان اجتماعي او وجود دارد ، در آن صورت محتملا مهاجرت مي كند.

بنابراين با اعضايي از يك جمع به نام مهاجر سروكار داريم كه به بخشي از دو سازمان اجتماعي تبديل ميشوند : سازماني كه در آن پرورش يافتهاند اما احساس مي كنند كه در آن ، از فرصت هاي لازم براي رسيدن به هدفهاي بسيار با ارزش خود محروم اند ، و ديگري سازماني كه شايد فقط به طور مبهم آن را مي شناسند اما احساس مي كنندكه در آن ، به منابع لازم براي رفع محروميتهاي خود دسترسي مي يابد .

ليكن جمع مهاجري بندرت مي تواند در باره محروميتهاي جديدي كه ممكن است در نتيجه مهاجرت پديد آيد ، آگاهي تام يابد . گذشت از اين مهاجران تقريبا هيچ وقت همه عناصر سازمان اجتماعي جمع مهاجري را يكسره رها نمي كنند و اين عناصر فقط در برخي جنبه ها از و مقصد وجه اشتراك بسيار دارند .

به كجا مهاجرت كردند ؟

مهاجران مقصدي را جست و جو ميكنند كه (1) خواسته هاي اجابت نشده آنان برآورده شود و (2) سازمان اجتماعي آنجا تا حد امكان شبيه سازمان اجتماعي مبدا باشد . منظور اين است كه مهاجران ترجيح مي دهند در وضعيتي جا به جا شوند كه در سازمان اجتماعي ايشان ، يعني در انگاره هاي دروني شده رفتار آنان كمترين دگرگوني و آشفتگي پديد آيد . بديهي است كه در فرايند انتخاب ، ارزشها نقش مهمي ايفا مي كنند .

ميتوان وضعيتي را تصور كرد كه در آن ، اولين هدف ، و نه ه دف دوم بر آورده شود . مقايسه هايي بايد صورت پذيرد و در جنين شرايطي كه عناصر بسيار با ارزش سازمان اجتماعي به خاطر مهاجرت به خطر افتاده است ، تعدادي از رفتار هاي محتمل را ميتوان اين گونه پيش بيني كرد : (1) مهاجران ممكن است لفظا دردو دنيا به سر برند و پيوستگي موقت را هم به مبدا و هم به مقصد حفظ كنند . (2) ممكن است سازمان اجتماعي خود را در وضعيت جديد معرفي و معمول كنند . (3) ممكن است برنامه مهاجرت دوم به جاي ديگر را بريزند. (4) ممكن است به مبدا باز گردند. (5) ممكن است ارتباط خود را با ميراث فرهنگي و سازمان اجتماعي خود ناگهان قطع كنند و فرهنگ و سازمان جديد را بپذيرند .

( كياكجوري )

 .خصوصيات ويژه مهاجران

1-     مهاجرانتخات اين امر بسادگي از ويژگيهاي مهاجران است كه انها يك نمونه تصادفي از جمعيت مبدائ نمي باشد . دليل انكه چرا مهاجرت انتخابي است آن است كه افراد بگونه متفاوتي به مجموعه عوامل مثبت و منفي مبدا پاسخ مي دهند . انها براي غلبه بر مجموعه موانع بازدارنده توانائيهاي متفاوتي دارند. بنابراين ، اين يك نوع گزينش است . كه در بعضي موارد جز عوامل مثبت و در موارد ديگر جز عوامل منفي قرار ميگيرد . معني انتخاب مثبت اين است كه براي مهاجران كيفيت عمل را افزايش دهد و مفهوم انتخاب منفي آن است كه اين جريان را دگرگون سازد .

2-     عكس لعمل مهاجران به عوامل مثبت در مقصد منجر به انتخاب مثبت مي شود . افرادي هستند كه نيازي به مهاجرت ندارند ،ليكن مهاجرت مي كنند زيرا آنها امكانات را از دور دريافت كرده و مي توانند مزايا و معايب مبدا و مقصد را با يكديگر مقايسه نمايدند. براي مثال ، افراد با تحصيلات بالا كه قبلا موقعيت مناسبي داشته  بفراواني مهاجرت مي كنند زيرا پيشنهادهاي بهتري از جاهاي ديگر دريافت مي نميند. افراد مدبر و صنعتگر نيز تحركشان زياد است ، زيرا اغلب براي اينان مهاجرت مفهوم پيشرفت را در بر دارد .

3-      عكس العمل اوليه مهاجرت نسبت به عوامل منفي در مبدا منجر به انتخاب منفي مي گردد. يا آنجا كه عوامل منفي تاثير شديدي در تمامي گروههاي جمعيت دارند . آنها به هيچ وچه امكان ن دارد كه انتخاب شوند . مثال هايي از وقايع اخير ، تبعيد يهايي سياسي ميباشند مانند آلماني هايي كه از لهستان و پروس شرقي تبعيد گرديدند و يا مهاجرت ايرلند ها در زمان قحطي سيب زميني را مي توان نام ب رد . بنا براين ، به طور كلي عواملي در مبدا به طور مسلم بر عليه افرادي كه به لحاظ اقتصادي يا اجتماعي شكست مي خورند ، عمل مي كنند . گرچه در بسياري از مناطق شرايطي وجود دارد كه انحراف را ميراند و ايجاد خلاقيت مي نمايد . البته محتمل تر اين است كه آنهايي براي مهاجرت فشار مي آورند كه درس نخوانده و يا مزاحم هستند .

4-     همراهي مهاجران با يكديگر منجر به انتخاب مكرر مي شود براي هر مبدا معلوم ، برخي از مهاجران بدوا به عوامل مثبت مقصد عكل العمل نشان داده و آنجا را ترك مي كنند بنابراين اينكار به انتخاب مثبت منجر مي گردد . در حاليكه عده ديگري به عوامل منفي واكنش نشان داده و در نتيچه اين عمل به انتخاب منفي منتهي مي شود . لذا اگر ما طرحي از خصوصيات ويژه كليه مهاجران همراه با زنجيره منظم شده اي از ضعيف تا عالي در اختيار داشته باشيم . اغلب يك منحني از شكل يا U شكل را بر حسب اين صفات به دست خواهيم آورد.

5-     در مرحلهاي از انتخاب مثبت موانع بازدارنده به سختي افزايش پيدا مي كند . ولو اينكه گزينش در مبدا گزينشي تصادفي باشد ، موانع بازدارنده براي از ميان برداشتن افراد ضعيف كفايت مي كند . لذا ، سختي هاي سفرهاي دريايي در قرون هفده و هجده به آمريكا بسياري از ضعفا را از ميان بر مي دارد  . همين گونه انتخاب در ميان آوارگان اروپاي شرقي در اثنا و بعد از جنگ جهاني دوم آشكار مي گردد. همچنين به طور معمول روشن است كه هر چه به فاصله مسافت مهاجرت افزوده شود . مهاجران به گونه فزايندهاي به گروه بزرگتري بدل مي گردند. از طرف ديگر ،  ما بحثي در مورد محدويت حوزه هاي افرادي كه بر اساس هر تعريفي ، توانايي كمتري را براي مهاجرت دارند. داريم /. اين قبيل افراد ، به طور مثال ، ساكنان بيسواد محله هاي كثيف ميباشد كه غالبا در حول و حوش و درون منطقه سكونت خويش در شعاعي كوتاه جا بجا مي شوند . همچنين جابجايي در مسافت هاي كوتاه جزءويژگيهاي كشاورزان اجاره دارد و در طي روزهاي قبل از جنگ جهاني دوم در ايالات متحده مي باشد.

6-     تشديد ميل به مهاجرت در مراحل معيني از دوران زندگي در انتخاب مهاجران شايان اهميت است . در برخي از مراحل ، مهاجرت جزيي از سنت نقل و انتقال است . لذا افرادي كه وارد بازار كار مي شوند و يا ازدواج مي نمايند . اين عوامل منجر به مهاجرت آنها از خانه پدر و مادري شان مي نمايند . اين عوامل منجر به مهاجرت آنها از خانه پدر و مادري شان مي گردد . در حاليكه افرادي كه طلاق گرفته و يا بيوه شده اند نيز مايل به جابجايي مداوم هستند . تاكنون بعضي از اين وقايع به آرامي و در سنين معيني رخ داده است ،كه اين حوادث در شكل گيري منحني سن انتخاب بسيار مهم هستند . آنها همچنين در تثبيت انواع ديگر انتخاب ، براي مثال ، پايگاه زناشويي يا ابعاد خانواده مهم هستند .

7-     خصوصيات ويژه مهاجران به تمايزات بين خصايص ويژه جمعيت مبدا و جمعيت مقصد منتهي ميگردد . افراد با خصوصيات متفاوت نسبت به برابري عوامل مثبت و منفي مبدا و مقصد واكنش متفاوتي از خود نشان مي دهند. حتي قبل از اينكه آنها محيط خود را ترك نمايند ، تمايل به گرفتن بعضي از ويژگيهاي خاص جمعيت مقصد را دارند . ليكن آنها هرگز نمي توانند به طور كامل بعضي از صفاتي را كه با جمعيت مبدا در آن مشترك هستند از دست بدهند . اين مسلم است زيرا كه انها از قبل تا حدي شبيه به جمهيت مقصد مي شوند چون عوامل مثبت معيني را از آنجا ميگيرند . مسلم است كه انها متفاوت از چمعيت مبدا مي باشند زيرا عوامل منفي مبدا موجب مهاجرت آنها از آنجا گرديده است  . بسياري از مطالعات اين ارتباط مشترك را نشان مي دهد . براي مثال باروري مهاجران به اختلاف جمعيت مبدا با جمعيت مقصد منتهي مي گردد. همجنين تحصيل مهاجران حوزه هاي روستايي حتي اگر از روستاييان مهاجرت نكرده هم بيشتر باشد از چمعيت مقصد كمتر است . بنابراين ، از جمله تناقضاتي كه با آن روبرو هستيم آن است كه مهاجرت مردم از يك منطقه به منطقه ديگر امكان دارد به پايين آمدن كيفيت چمعيت آنجا منجر شود ، آنچنانكه براساس بعضي از خصايص ويژه در بالا در مورد مبدا و مقصد نشان داده شد . ( اورت لي )

 

 

 

نظريه ها مهاجرت

نظريه راونشتاين

برخي از محققان علوم اجتماعي نظريه هاي راونشتاين را به عنوان يكي از نخستين نظريه هاي مهاجرتي محسوب مي دارند. راونشتاين ابتدا در 1885 در مقاله اي با عنوان         قوانين مهاجرت  نظريات خود را بيان داشت و سپس در 1889دبه تكميل آن پرداخت . قوانيني را كه راونشتاين از آنها بحث كرده است مي توان به شرح ذيل بر شمرد .

1-    فاصله و مهاجرت : شدت مهاجرت بين دو نقطه با فاصله آن دو رابطه معكوس دارد و با طولاني تر شدن فاصله بين مبدا و مقصد ، دو گرايش ضمني در مهاجران ايجاد مي شود : الف استقرار در نقاط شهري بويژه در شهر هاي بزرگ ب مهاجرت به سوي قطبهاي و تجاري.

بر اين اساس مهاجرت به نقاط روستايي نيازي به طي مسافتهاي طولاني ندارد و اشتغال در كشاورزي نيز انگيزهاي براي مهاجرت به نقاط دوردست محسوب نمي شود .

2-    مرحله اي بودن مهاجرت : مهاجرت از روستا به شهرهاي نزديكتر و كوچگتر و سپس به شهر هاي بزرگتر و قطبهاي صنعتي و خدماتي انجام مي گيرد . در نتيجه نوعي مرحله بندي مهاجرت از نقاط كم جمعيت و كمتر فعال به نقاط پر جمعيت و فعالتر وجود دارد و اين جريان تا زماني كه نيروهاي جاذبه اي در آنها موجود باشد ادامه مي يابد .

3-    تابها و بازتابها ي مهاجرت : گرچه مهاجرت بيشتر از نقاط روستايي به نقاط شهري و از شهر هاي كوچكتر به شهر هاي بزرگتر انجام مي گيرد ، جريان وترونه اي نيز از شهرهاي بزرگتر به شهر هاي كوچكتر و از نقاط شهري به نقاط روستايي وجود دارد . به همين دليل مجموع مهاجرتهاي انجام گرفته بين دو نقطه ، همواره بيش از موازنه مهاجرتي بين آن دو نقطه است . وي با توجه به شرايط زماني خود بر اين نكته تاكيد مي كند كه موازنه مهاجرتي از روستا به شهر همواره بيش از موازنه مهاجرتي از شهر به روستاست.

4-    ارتباطات و مهاجرت: ارتباطات و توسعه آن ، شناخت مهاجر از محيط پيراموني خود را افزايش ميدهد ، بنابراين رابطه مستقيمي بين آن دو ايجاد مي شود ، به عبارت ديگر هر چه ارتباطات گسترش يابد مهاجرت ها نيز رو به افزايش مي گذارد .

5-    برتري انگيزه اقتصادي در مهاجرت : روانشتاين بي آنكه از ساير عوامل موثر بر مهاجرت غفلت كند بر نقش عوامل اقتصادي در شكل گيري ، رشد و استمرار مهاجرتها تاكيد دارد و آن را مهمترين عامل برانگيزنده مهاجرتها مي داند .

 

 

 

نظريه آرتور لوئيس

نظريه آرتور لوئيس كه بعدها به وسيله في و رانيس تكميل شد مهاجرت را در بطن فرايندهاي توسعه اقتصادي تبيين ميكند. به نظر آنان در يك اقتصاد دوگانه كه از بخش نوين سرمايهداري و بخش سنتي معيشتي تشكيل شده باشد به دليل آنكه بخش نوين اقتصادي بر پايه بهرهوري از نيروي كار براي توليد و سپس فروش و تحصيل سود شگل گرفته است . در مقابل بخش سنتي معيشتي قرار مي گيرد كه بخشي خود اشتغال بوده و به علت عدم بهره گيري اقتصادي از سرمايه و فناوري از بازدهي و بهره وري كمتري برخوردار است . به گونهاي كه حتي بازده نيروي كار در آن مي تواند ناچيز و حتي نزديك به صفر باشد . وضعيتي كه اقتصاددانان از آن به عنوان بيكاري پنهان نام مي برند. در چنين شرايطي بخش اقتصاد سنتي داراي مازاد نيروي كار است كه بازدهي اندكي دارد و بخش اقتصاد نوين نيازمند نيروي كار است تا از بازده اقتصادي آن بهره مند شود ، از اين رو انتقال نيروي كار از بخش سنتي به بخش نوين اقتصادي به ايجاد ارزش اضافي در بخش سرمايه داري منجر شده و با گسترش بخش سرمايه داري ، نسبت پس انداز و سرمايه را به توليد ناخالص ملي افزايش مي دهد ، تا وقتي كه چنين وضعي ادامه داشته باشد مهاجرت نيز استمرار مي يابد و حتي تشديد هم مي شود . اين وضع نه تنها به رونق بخش سرمايه داري نوين منجر مي شود بلكه حتي در بخش اقتصاد معيشتي نيز به دليل كاستن از تعداد بيكاران پنهان ، كه مترادف با كاهش هزينه توليد است ، قيمت تمام شده توليدات بخش سنتي را نيز منطقي تر كرده و به رشد و شكوفايي آن مي انجامد ودر نتيجه شكاف موجود بين رشد بخش نوين و سنتي را كاهش داده و توسعه متوازتي را در آن دو بخش امكان پذير مي كند .

نظريه تودارو

تودارو نيز مانند بيشتر صاحب نظراني كه به بررسي مهاجرت پرداختهاند در صدد تبيين مهاجرتهاي روستا- شهري بوده است . وي علاوه بر آنكه در كتاب توسعه اقتصادي در جهان سوم اين مساله را بررسي و تحليل كرده در اثر ديگر خود به تفصيل به جنبه هاي نظري آن پرداخته است. به باور وي مهاجرت از روستا به شهر در كشور هاي در حال توسعه تنها با اختلاف در آمدي واقعي مورد انتظار مهاجر بين شهر و روستا تبيين نمي شود بلكه در اين بين عامل مهم ديگري نيز از جمله احتمال كاريابي در شهر در آن موثر است . تحت تاثير اين دو عامل ، مهاجر از نظر اقتصادي تصميم عاقلانهاي مي گيرد كه ممكن است مهاجرت يا ماندگاري او را در روستا به دنبال آورد .وي در محاسبات خود به ابعاد پيجيده اين دو عامل ، از جمله هزينه مهاجرت ، ارجحيت زماني ، نرخ تنزيل ، ارزش فعلي تنزيل شده در آمد مورد انتظار و احتمال اشتغال در بخش نوين اقتصادي توجه داشته و معتقد است كه به رغم بالا بودن بيكاري در شهر ها ، احتمال يافتن شغل در اين بخش ، مهاجرت از روستا به شهر را بر مي انگيزاند و در صورتي كه اين امر به افزايش نيروي كار شهري بيش از تعداد مشاغل ايچاد شده منجر شود ، باعث افزايش بيكاري شهري مي شود ودر مراحل بعدي به ركود مهاجرت از روستا به شهر مي انجامد.( زنجاني 80 )

پيامد هاي مهاجرت

پيامد هاي مهاجرت بر هر سه سازمان اجتماعي ، يعني سازمان اجتماعي مهاجران ، سازمان اجتماعي مبدا و سازمن اجتماعي مقصد اثر مي گذارد . البته بين نظامهاي فرعي دهنده و گيرنده مبادله جمعيت صورت مي گيرد . در برخي از شروط احتمالي جمع مهاجري تغييراتي روي مي دهد كه به نوبه خود تغييراتي را در سازمان اجتماعي جمع مهاجري ، و به صورت نظري ، در هر سه جزو آن يهني نظامهاي فرهنگي ، اجتماعي و شخصيت موجب مي شود .

ليكن همه تغييرات ناشي از مهاجرت لزوما معلول مهاجرت نيستند ، اين موضوع بايد به طور تجربي و بابهره گيري از رهنمودهاي مناسب و محدود نظري از نوع ميان گستره مشخص و توصيف شود . با اين حال درك و پذيرش اين مسئله اهميت دارد كه امكان اين هست كه تغييرات سازمانهاي اجتماعي مبدا و مقصد موجب شود كه در سازمان اجتماعي جمع مهاجري نيز تغييراتي روي دهد . به خاطر همين ارتباط متقابل اين سازمانهاي اجتماعي است كه به آنها به عنوان نظام مهاجرت اشاره ميكنيم. بين اين سازمانهاي اجتماعي و توسط مهاجران عناصر سازمان هاي اجتماعي مبادله مي شوند .

تعيين جز به جزء همه پيامدهايي كه ممكن است هر مورد مهاجرت داشته باشد . اگر نه يك كار محال ، حداقل كار دشواري است . با اين حال معتقديم كه اين تصور و برداشت كه نظام مهجرت متشكل از سه سازمان اجتماعي است با ارتباطهاي متقابل كه از طريق جمع مهاجري عمل مي كنند . ابزار نظري مفيدي است براي سازماندهي پژوهش جامعه شناختي در باره پيامدهاي مهاجرت ..../../.....

 


منابع

- اجرت زنجاني ، حبيب ا..... انتشارات سمت تهران . چاپ اول.پاييز 1381

لوكاس ديويد و پاول مير ، در آمدي بر مطالعات جميتي ، ترجمه دكتر حسين محموديان انتشارات دانشگاه تهران . چاپ اول پاييز 1381

نظريات مهاجرت لهسايي زاده ، عبدالعلي انتشارات نويد چاپ اول 1368

يك نظريه مهاجرت ، اورت لي ، ترجمه بيژن زارع ، انتشارات نويد ، 1368

بررسي رهنموهاي نظري براي بنيانگذاري جامعه شناسي مهاجرت ، ج.ج.منگالامو هري  ك.

ترجمه سعيد كياكجوري

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 0:20  توسط ناهید بابایی  | 

مقدمه

جامعه شناسی خودکامگی از علی رضا قلی کتابی است که تحلیل جامعه شناختی از شاهنامه فردوسی انجام داده است البته نه تنها از بعد سیاسی ، بلکه از بعد جامعه شناسی ادبیات ، نیز استمرار خودکامگی را در ایران مطرح کرده است . نویسنده کتاب تقریبا از 35 کتاب و منبع دیگری برای تحلیل خود استفاده کرده است. ا و نظام مختلف حکومتی و رفتن و آمدن و پیوستن مردم و همکاری و اخلاقیات و روحیات مردم ایران که از دیر باز تاکنون وجود داشته است در ایجاد حکومتهای مانند جمشید و ضحاک و استقرار دیکتاتوری و بلعیدن نیرو های شورشی جوان توسط نمادها روی آمدن فریدون و ادعای یزدا نی بودن حکومت او را در نظر می گیرد . معتقد است که تمام سلسله های که در طول تاریخ بر مردم ایران حکومت کرده اند ، در این 3 نوع حکومت می توان خلاصه کرد .

 رضا قلی را می توان یک نظریه پرداز ساختار و کارگرد گرایی نامید ،زیرا واقعیت اجتماعی را دارای ویژگی یک نظام می داند ، یعنی :

1-    واقعیت متشکل از عناصری است که با یکدیگر ارتباط متقابل دارند .

2-    کلیت متشکل از مجموع عناصر قابل تبدیل به اجزای عناصر نیست .

3-    ارتباط متقابل عناصر و کیستی که از آن منبع می شود باعث قوانین و ضوابطی جریان دارند که با تعابیر منطقی بیان می شوند .

نمی توان مکانیسم خودکامگی  یا عِرق طرح داستان نویسی ضحاک و تصویر فردوسی از نظام سیاسی حاکم در جامعه ایرانی را دریافت، مگر اینکه با یک دستگاه تحلیلی ، جریان سیاسی، اجتماعی را در مجموعه ای از عوامل که در روابط متقابل هستند ببینید . بنحوی که در این مجموعه پیوسته ، تغییر ایجاد شده در یک عنصر موجب تغییر در عناصر دیگری می شود .

داشتن الگوی تحلیلی و منطقی مبتنی بر واقعییت ، حداقل برای کسانی که این گونه نوشته های تاریخی را تفسیر می کنند و به فهم مشکل اجتماعی علاقه دارند و جزء ، نقش های مسئول و صاحب قلم اند ، ضروری به نظر می رسد .

بحث

داستان ضحاک ماردوش ، بدون هیچ گونه تردیدی ، لحضه ای از تفکر ایرانیان نسبت به ساختار نظام سیاسی اجتماعی خودشان است ، لحظه ای که هزار ه ها را در برگرفت ، این تفکر به کوشش فرزانه ای بزرگوار ، با آرمانهایی انسانی و درک عمیق از واقعیت به تصویر کشیده شده است . تمام وجودش در این تلاش تبلور  یافت که پلید یهای  واقعیت نظامی غارتی قبیله ای را به کمک واژه های مقدس و « الهامات  سروش خجسته دمان» بزداید و نماد نوین آن را به بلندا بر کشد. با خلاقییتی بی نظیر ضحاک را شکستۀ جنایات خود می کُند و فریدون را در آغوش یزدان می پروراند در کنار او می ایستد و با خستگی توصیف ناپذیری به او دادگستری و روشندلی و بیداردلی الهام می کند ،او را از غارت و کشتن و سوختن باز می دارد به او می آموزد تا هنر را ارج و « جادویی »را خوار دارد . آزاد فکری را حرمت نهد و به تهنیت اهل فکر رود و با « گرز کوفتن » راتکرار  نکند .

 او به توصیف و تحلیل خودمانی می نشیند که پادشاه « هول انگیز و اژدها پیکر» را دوست دارند و می پرورانند . این چنین مردمان را که در کنارش می لولیدند ، با سنان قلم ، زخم می زند ، بر آنها می شورد که( سلاح) را کنار گذارند و ( صلاح ) را بر گیرند از غارت یکدیگر دست بکشند و از اطراف پادشاهان هول انگیز پراکنده شوند و خصلتهای اهریمنی را رها کنند ، به امید اینکه فریدون شوند .

هموطنان شکسته و سرخورده و منشاء شر اعظم خودکامگی خود را مخاطب قرار می دهند و با نگ می زند که : فریدون فرخ تویی ، اما .... بانگ او مخاطب سیاسی اجتماعی نما یاند و وسیله چرت زدنهای پای منقل نقالهای قهوه خانه ها می شود . فریدون نیز که بی پشتوا نه می شود و آزمونهای سخت را تاب نمی آورد  پیشه پیشینیان را دنبال می کند و فردوسی خود تنها و بدون پشتوانه  منزوی می شود .

چرا بدون مخاطب ؟ و فریدون چرا ؟ ......

در پس این ظاهری که رفتن طهمورث است و آمدن جمشید و قدرت رو به افزایش او و ادعای خدایی کردنش و سپس انفعال مردم نسبت به حکومت و شیوه تخریب آنها و نهایتاً متلاشی شدن نظام و « اره شدن » جمشید و آمدن ضحاک و تکرار همان روند . آیا نظمی معقول نهفته نیست ؟ آیا نظام سیاسی ربطی با نظام اجتماعی ندارد ؟ آیا در پس این ظاهر به ظاهر آشفته ، نظمی اجتماعی و محکم وجود ندارد؟  چگونه است که در بعضی جوامع ، سلطان محمود غزنوی ، سلطان محمود ، تیمور ، نادر شاه . آقا محمد خان و ناصرالدین شاه پی در پی می آیند و پیامدهای سیاسی اجتماعی این نظام تکرار می شوند و چگونه است که زمینه رشد اجتماعی این افراد وجود دارد و بطور مکرر رشد این نظام سیاسی را تضمین می کند. چرا در مرز و بوم فردوسی ، انحطاط سیاسی اجتماعی به اوج خود    می سد؟  آیا این تصادفی است ؟ تصادف بر جهان حکمفرما نیست ...... در هر نظام سلطنتی  علتهایی ، خواه اخلاقی و خواه  مادی، در کار است که نظام مزبور را به اعتلا می رساند ، برقرار می دارد یا بسوی پرتگاه نا بودی سوق می دهد . همه پیشا مد ها  تابع این علل اند و اگر تصادف یک نبرد، یعنی علتی خاص ،دولتی را واژگون کرده باشد ، یقیناً علتی کل در کار بوده که موجب گردیده است دولت مزبور به دنبال یک نبرد از پا درآید .

 پیشامدهای تصادفی به آسانی جبران می شوند اما در برابر آن پیشامدهایی که دا ئماً از طبیعت چیزهای ناشی می شوند نمی توان مصون ماند . این چیزهای طبیعی در جامعه ایران کدامند ؟ و چگونه از طبیعت آنها نظام خودکامگی می تراود؟ آیا این پادشا هان تصاد فاً جبار شده ا ند یا تحت تاثیرخیالات هوس آمیز خویش بوده اند ؟ آیا بی کفایتی یک نظام سیاسی و یک فرهنگ محقق به ویژگیهای شخصی یک پادشاه ؛قابل تبدیل است ؟ آیا هر نوع نظام سیاسی ، مبتنی بر نوع ویژه ای از نظام اجتماعی نیست ؟ بی شک نظام سیاسی ایران از میان انواع نظامهای شناخته شده نظام خودکامگی بوده است . یعنی نظامی که به ظاهر یک نفر بدون ضابطه و قانون، خواسته خود را تحمیل می کند . در هر نوع از انواع حکومت ، نوعی احساس رابطۀ شهروند را با حاکمیت مشخص می کند در نظام خودکامگی ، ترس، جا نمایه رابطه بین پادشاه و مردم است و همه در این ترس برابر ند. این ترس برخود حاکم نیز حکومت می کند . این ترس دامنه خود را از زمینه سیاسی به حیطه روابط اجتماعی می کشاند و هر چیز را ناامن  می کند . ناامنی، فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی را به حداقل ممکن تقلیل می دهد و حکومت خودکامه از این جهت در آستا نۀ سقوط دایمی قرار دارد.

هدف پارهای از حکومتها توسعه ارضی، بعضی ها تجارت ، بعضی دیگر مذهب و ... است . حکومتهای خودکامه ایران پس از تثبیت خود چه منظور اولیه ای را تعقبب می نموده اند؟ در تصویری که فردوسی به دست داده ، غارت، هدف اولیۀ این حکومتها بوده است و به ناچار برای تحقق غارت ، کشتن و سوختن .

 آیا واقعیات تاریخی ، نظر فردوسی را تایید می کنند ؟     

فرق ساختار فکری اجتماعی « مبارزه در رژیم » و « مبارزه با رژیم » بسیار چشمگیر است : حاصل ساختار « مبارزه در رژیم » حکومتهای با قدرت محدود است که قدرت در آن به صورت نهادی در آمده است ، در حالیکه در نوع « مبارزه با رژیم » قدرت به صورت شخصی و  همچنان متمایل به فساد حرکت می کند . آنچه که تاریخ ایران گواه هستیم همین نوع در مبارزه بوده است و نمونه عالی که فردوسی در این زمینه به ما ارائه میدهد ویژگی مبارزه با رژیم را دارد .

مبارزه با خودکامه ... مبارزه ای انفعالی است که در آن معمولاً همکاری با دولت قطع می شود و سپس حالت تخریب به خود می گیرد و نهایتاً موجب متلاشی شدن حکومت می گردد و یا دولت توسط بیگانگان ساقط می شود . در حالی که مبارزه با خودکامگی ، حالت فعال و سازنده ای دارد . کسی که می خواهد با خودکامگی مبارزه کند با تمام زمینه های سازندۀ خودکامگی برخورد فعال و اصلاحی می کند و این امر هوش و کار و خلاقیت زیادی را می طلبد . تجربه ثابت کرده است که عموماً جوامع دمکراسی لیبرال فعلی در زمان گذشته با خودکامگی مبارزه کردند و شرقی ها با خودکامه.

به نظر نویسنده ، خودکامگی و استبداد در فرد خلاصه نمی شود و بلکه تا زمینه اجتماعی آن وجود نداشته باشد این پدیده هیچگاه نمی تواند تولد ، رشد و استمرار داشه باشد . به گونه ای که قرنها بر مردم جامعه ای مستولی داشته باشد . اعتقاد نگارنده آن است ، ملتی که از نظر فکری و ذهنی ، آمادگی پذیرش آزادی و دمکراسی را نداشته باشد  ، حتی اگر حکومتی، مردمی برمسند نشیند ،  پس از مدتی یا از کار برکنار و یا خود تبدیل به دیکتاتوری می شود . شاید اشاره به نظر هگل ،که اعتقاد به تحول ذهنی و فکری در تکامل جامعه دارد ، بجا باشد و یا

اگوست کنت که سیر تکوینی جامعه را از مرحله ربانی به مابعد الطبیعه و عقلانی توصیف می کند ، جامعه ای که در مرحله ربانی و مابعدالطبیعه باشد ،قدرت تعقل و تفکر و دور اندیشی را از خود سلب می کند و با تجزبه و تحلیل مسائل به شیوه عقلانی فاصله زیادی دارد  .حتی وقوع پدیده طبیعی همچون زلزله را در میان اقوام که بزهکار و گناهکارند را خواست خداوندی می دانند. بهرحال اگر جامعه نتواند مسائل و مشکلات خود را از دید عقلانی ببیند, شیوه زندگیش اگرچه  مدرن شده باشد باز نمی تواند از پس مشکلات خود برآید.

تا زمانی که  هرفرد ایرانی خود یک دیکتاتور کوچک می شود تا زمانی که سالارهای مختلف چه پدر سالاری ( مادر سالاری و فرزند سالاری ) در جامعه رایج باشد ، جامعه در روند تحول خود ، گامهای بلند نخواهد داشت. از سوی دیگر اگر بخواهیم کار فرهنگی انجام دهیم باید همه جانبه عمل کرد، و نقش بسیار موثر را در این مورد می تواند نظام آموزشی داشته باشد . بیشتر افراد چه زن و چه مرد بهترین ساعات و مفیدترین ساعات زندگی خود را بعد از خانواده ( اگر تحصیلات دانشگاهی را در نظر نگیریم ) در مدرسه می گذرانند. نظام آموزشی مدارس نیز سالهای متمادی است که تک بعدی و متمرکز است تا آنجا که ابتکار و خلاقیت و اعتماد به نفس و خودجوشی بتدریج  به خاموشی می گراید و دانش آموزان باید تابع قوانین باشند در حالیکه اگر همزمان با خانواده نظام آموزشی نیز فعال و سازنده و پویا می شد و حس استقلال و همکاری و همیاری و مسئولیت پذیری و مشورت و آشنایی به حق و تکلیف در هر دو نهاد تقویت می شد . نگرش ا نسانها نیز به نوبه خود تغییر خواهد کرد و این تغییر به نوبه خود به تمام نهادهای دیگر سرایت خواهد کرد. و آنگاه می توان گفت که جامعه دارای ظرفیت های بالفعل و با لقوه ای است که می تواند تاب حکومتهای با ثبات و مردم سالار را داشته باشد .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 11:24  توسط ناهید بابایی  | 

پژوهشی در شیوه نام گذاری

 

 

پژوهشی در شیوه نام گذاری 

  

                 با تشکر از دانش اموزان سال اول ورودی ۸۴-۸۵

 

 

مقدمه

از دير باز انسان ها براي ناميدن يك ديگر از اسامي متفاوت استفاده مي كردند چندين قرن بعد بشر يكديگر را به نام هايي كه به گوش خوش آوا و از نظر معنايي يكي ازنيكي هاي طبيعت است مي ناميدند.

در هر كشوري اسامي شخصيت هاي مهم و سنبل هاي ملي از نام هاي مورد علاقه و محبوب به شمار مي رود. هم اكنون فكر كردن به اين كه هيج يك از شش ميليارد نفر در جهان داراي نام و اسم نباشند به نظر غير ممكن و سخت و دشوار مي آيد .

 با اين همه پيشرفت هاي مهم علمي ، صنعتي هنوز  ضرورت نام گذاري پا بر جاست و يگانه راه آسان خواندن افراد به شمار مي رود. بررسي نام هاي يك جامعه نشان دهندة گرايش افراد به مدرنيزاسيون ، دوري و يا نزديكي به فرهنگ بومي و سنتي و تأثيرات وضعيت درآ مدي بر گزينش نام هاست . كاوش در شيوة نام گذاري در واقع به گونه اي بررسي وضعيت فرهنگي چامعه است. وضعيتي كه در بسياري از زمينه هاي اجتماعي ، اقتصادي و سياسي تأ ثير گذار است.

نام به عنوان كلمه يا مجموعه اي از كلمات است كه هويت خاصي را بيان مي كند  ونام گذاري مانند هر عمل ديگر در زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي معيني انجام مي شود و از گرايش ها وانگيزه هاي رو اني تأثير مي پذيرد .

 در كشور ما مهم تر ين مسئله كه بايد به آن توجه كرد ، دقت در معاني اسم ها و پاس داشتن نام هاي اصيل و پيروي نكردن از مد هاي اسمي است.

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

روند نامگذاري

 

نام ها در نگاه نخست، در فهرست امور كاملا خصوصي و فردي قرار مي گيرند. نام گذاري افراد اقدامي براي شناسايي و در واقع هويت دادن و بازشناسي اين هويت است. اما بررسي روند نام گذاري افراد باز گو كننده بسياري از حقايق پنهان است. نام گذاري افراد از فرهنگ عمومي جامعه تاثير پذيري دارد، اما در نهايت مجموعه نام ها و عنوان ها با توجه به تكرار هر روزة آن فضايي را بوجود مي آورد كه در شكل گيري فرهنگ عمومي موثر است.(هاديلو  ،78)

نام به عنوان كلمه يا مجموعه اي از كلمات كه هويت خاصي را در تماميت اش نشان مي دهد، بدون اين كه ضرورتا به كيفيت ويژه اي از آن هويت اشاره كند. مقو له اي است كه از ديد گا ههاي

 مختلف مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.

زبان شناسي ، علم اشتقاق لغات معنا شناسي و روانشناسي هر يك از زاويه هاي متفاوتي در خصوص نام بحث كرده و زوايايي از فرايند ناميدن را نشان  داده اند. در علوم اجتماعي هم به نوبه خود در خصوص فرايند مذكور به ويژه نام گذاري و انتخاب نام افراد و اشخاص عرصه هايي را توسعه داده است.

بحث در بارة محتواي معنايي و دلالتي نام ها ، خاستگاه انها، ماهيت توصيفي و شناختي نام و تعريف ان ، ويژ گي هاي منحصر به فرد نام وجوه غير توصيفي نام ، تفاوت نام و نام مشترك يا

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

الفاظ عام ، طبقه بندي نامها ، فرآيند هاي دروني ( رواني) عمل ناميدن و عوامل موثر در آن

 تحول محتوايي معنايي نامها ، رابطه اين محتوا با شرايط اجتماعي _ فرهنگي ، عمل نام گذاري

افراد ، اشخاص و امكنه ، نهاد هاي مربوطه و تحولات ان و اموري نظير آن در حوزه زبان شناس

روانشناسي و علوم اجتماعي مطرح بوده و است و مجموعه اي از نوشته ها و تحقيقات را در اين زمينه شكل داده است.

از اين ميان عمل نامگذاري افراد و امكنه مو ضوعي است كه بيش از ساير مو ضو عات در علوم اجتماعي مورد بحث قرار گرفته است . نام گذاري مانند هر عمل ديگر ، در زمينه اجتماعي و فرهنگي معيني انجام مي شود واز اين مولفه تأ ثير مي پذيرد. هم چنين مانند هر عمل ديگري از گرايش ها و انگيزه هاي رواني تأثير مي پذيرد.

از اين رو مي توان از نام گذاري به مثابه يك نهاد يك عمل فرهنگي و به تبع آن عوامل اجتماعي و فرهنگي موثر بر آن ياد نمود و در پاسخ به اين سئو ال كه چرا والدين براي كودك فلان نام را انتخاب كرده اند ، به عوامل رواني – اجتماعي و فرهنگي دخيل در عملا  آنها اشاره نمود.

 آيا سنت ، اجبار اطرافيان ، ارزش ها افكار رايج در جامعه و... در انتخاب نام موثر بوده است يا اموري چون آهنگ نام ، آرزو هاي والدين وموقعيت تولد و ويژگي هاي كودك ؟

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

در پاسخ به سئو الاتي از اين نوع است كه مباحث جامعه شناسي ، روانشناسي اجتماعي و بعضا"

زبان شناسي مطرح مي شود .

 همين امر ، يعني عمل نام گذاري از افقي وسيعتر ، در سطح يك جامعه و گروه ، مبين گرايش هاي جمعي مو جود در آن جمع است. ومي توان  بر اساس تغيير در روند نامگذاري و تحول نام ها در مورد تحول و تغيير آن جامعه قضاوت نمود.

تحول نامگذاري در طي نسلها و دوره هاي زماني كو تاه مدت و بلند مدت ، تفاوت نام هاي انتخاب شده در گروه هاي وطبقات مختلف يكي از مو ضوعاتي است كه در سطح كلان مورد توجه است

مطالعاتي كه در اين زمينه انجام شده  ،گاه تحول نام گذاري را به عنوان تحول يك حوزه عمل

 فر هنگي خاص، گاه به عنوان شاخصي براي تحولات فر هنگي فراگير تر مورد بررسي قرار داده و در هر دو شكل آن نكات دقيقي در مورد حساسيت فرهنگي جامعه و جوامع ارائه نموده است. ( رجب زاده ، 1378)

 

 

 

 

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري


اولين نام گذاري

 

در چهارمين روز از زمستان 1297 هجري شمسي، اولين شناسنامه ايراني به نام «فاطمه ايراني»، توسط اداره كل سجل احوال دارالخلافه، مستقر در «بلديه تهران» صادر شد.
از آن پس، شناسنامه‌دار كردن ايرانيان، چه تازه‌متولدين و چه كساني كه پيشتر به دنيا آمده بودند، در دستور كار دولت وقت و دولت‌هاي بعدي قرار گرفت و امروز، پس از گذشت نزديك به 90 سال، از صدور اولين شناسنامه، 435 بايگاني مشخصات شناسنامه‌اي افراد در داخل و بايگاني‌هاي متعددي در كنسولگري‌هاي جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور، اين امكان را به پژوهشگران مي‌دهند كه مطالعه‌اي دقيق‌تر از هر زمان ديگر، بر نحوه، سير و تمايلات نامگذاري در ميان ايرانيان داشته باشند.
وشتار حاضر، بر پايه تحقيقي كه توسط سازمان ثبت احوال كشور انجام شده و به تازگي در كتابي به نام «تأثير وقايع بر نامگذاري ايرانيان»(گردآوردنده: محسن پورياني) به چاپ رسيده، تهيه و تنظيم شده است                                                                                                   . 
گفتني است، بخشي از اطلاعات اين گزارش به طور مستقيم از كتاب فوق ذكر شده و برخي ديگر، با تدقيق در آمار و ارقام ارائه‌شده در آن، به دست آمده است

 

 

. کاووشی در شيوة نام گذاري

 

بالاترين فراواني نام‌ها


بنا بر اطلاعات به دست‌آمده از تعداد 90 ميليون سند سجلي، نام «محمد» در ميان ذكور و نام «فاطمه» در ميان اناث، بيشترين طرفدار را داشته و هيچ واقعه تاريخي يا رويكرد فرهنگي يا تحول اجتماعي در طول سال‌هاي مورد مطالعه، نتوانسته است از ميزان رغبت عمومي به اين دو نام بكاهد.                          
بررسي يكصد نام برتر ايرانيان در ميان مردان و زنان نيز حكايت از آن دارد كه بخش اعظم اين نام‌ها به طور مستقيم در ارتباط با باورهاي ديني و مذهبي مردم است و از اين رو مي‌توان نتيجه گرفت كه جامعه ايران، جامعه‌اي عميقا مذهبي است.

شخصيت‌هاي مذهبي غير از چهارده معصوم (تأثير شگرف عاشورا در فرهنگ نامگذاري ايرانيان)

مروري بر نام‌هاي پربسامد، حاكي از آن است كه بيشترين نام‌هاي مربوط به شخصيت‌هاي مذهبي غير از چهارده‌معصوم، مربوط به كساني است كه به نحوي درگير واقعه عاشورا بوده‌اند  .
امر، تأثير شگرف فرهنگ عاشورا بر جامعه ايراني را به اثبات مي‌رساند .

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

در ميان مردان، نام‌هاي عباس، علي‌اكبر، اكبر، علي‌اصغر، اصغر، قاسم، ابوالفضل، مسلم و حبيب و در ميان زنان اسامي سكينه، زينب، رقيه، ليلا، شهربانو (همسر امام حسين(ع)) و ام‌البنين (مادر حضرت عباس(ع))، به ترتيب پرطرفدارترين نام‌هاي مربوط به شخصيت‌هاي مذهبي غير از چهارده‌معصوم(عليهم‌السلام) است كه همگي مرتبط با عاشورا و كربلا هستند.

چهره هاي ديني پيش از اسلام
شش نام پُر ّبسامد در ميان 100 اسم برتر مردان ، متعلق به چهره‌هاي ديني از جمله انبياي پيش از اسلام است كه به ترتيب زير مي‌باشند:

 

1ـ ابراهيم 2ـ اسماعيل (اسمعيل) 3ـ يوسف 4ـ موسي (همچنين نام امام هفتم شيعيان است)

 5ـ عيسي 6ـ يعقوب                                                                                                                                                            
در ميان اسامي زنان نيز نام‌هاي
1ـ مريم 2ـ هاجر 3ـ آمنه (نام مبارك مادر محضرت محمد(ص)) 4ـ آسيه
به ترتيب پُربسامدترين اسامي مربوط به چهره‌هاي مقدس پيش از ظهور اسلام هستند.

 

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

مروري بر افزايش يا كاهش رغبت به نام‌هاي خاص و تطبيق آن با وقايع تاريخي بستر زماني نامگذاري‌ها، حاكي از آن است كه رويدادها و رويكردهاي عمده جامعه در زمان‌هاي

 مختلف، به طور محسوسي بر ميزان رغبت يا عدم رغبت مردم به برخي نام‌ها، تأثير مي‌گذارد.
(مونسي  ،84 13 )

 در مورد تحول نام گذاري در ايران پژو هش هايي توسط دكتر رجب زاده ، مهندس عبدي ، و آقاي حبيبي انجام گرفته است كه به طور اجمال به آن اشاره مي شود.

 

تحول نام گذاري در اراك

 

دكتر رجب زاده اين تحول را با پژوهشي در شهر اراك مورد ارزيابي قرار داده است.

به همين منظور نمونه اي 3839 نفري از شهر اراك انتخاب شد. در اين نمونه محتواي نام ها و تحول آن طي 9 دوره تاريخي مورد بررسي قرار گرفت.

در بين جمعيت نمونه 59 در صد اسامي اسلامي ، 15 درصد اسامي فارسي ، .5/23  در صد عربي و هشت دهم در صد اسامي  غربي و تركي داشته اند . وجه غالب در نامگذاري با اسامي اسلامي است. 5/82 در صد نام ها ريشه عر بي دارند و 15 در صد داراي ريشه فارسي و ايراني هستند.

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

در ميان اسامي مردان بيشترين فراواني مربوط به اسامي پيامبر و امام علي (ع) است و در ميان زنان نام حضرت فاطمه (س) در مرتبه اول قرار دارد.

انتخاب نام  ازوالدين و سنت ها ي نام گذاري خانواده تأ ثير مي پذيرد. در خانواده هايي كه نام پدر و مادر اسلامي است نام گذاري فارسي فرزندان كمتر و نام گذاري عربي بيشتر است .

 از سوي ديگر نسبت بالاي اسامي اسلامي در انواع خانواده ها نشان مي دهد كه جريان انتخاب نام بيش از نوع نام والدين از جريانات كلي تر در سطح جامعه تأ ثير مي پذيرد.

انواع مختلف نام گذاري با متغير هايي مانند جنسيت ، محل زندگي ، سواد ، سرپرست خانواده موقعيت اقتصادي خانواده و .... نيز سنجيده مي شود .

نتايج نشان مي دهد در جمعيبت نمونه زنان به نسبت بيشتري از مردان صاحب اسامي عربي ، تركي و فارسي و به نسبت كمتري صاحب اسامي اسلامي هستند .

در روستاها بيش از شهر ها از اسامي عر بي استفاده مي شود و در مقابل در روستا ها اسامي فارسي كمتر از شهر هاست.

 نسبت اسامي فارسي در خانوادهايي كه سرپرست آنها با سواد است بيشتر از خانواده هايي است كه سرپرست آنها بي سواد است. همچنين با ارتقاي موقعيت اقتصادي نسبت اسامي فارسي افزايش و نسبت اسامي عر بي كاهش مي يابد.

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

نامگذاري كودكان در تهران

نامگذاري كودكان به عنوان يكي از جنبه هاي زبان نمادي است . از گرايش فرهنگي افراد كه از اين راه مي توان وابستگي فرد به گرايش فرهنگي خاص را محك زد.

در پژوهش مهندس عبدي بر روي نامگذاري كودكان تهران تحول نامگذاري در طول يك دورة 30 ساله ( 75-45 ) بر روي تعداد 32296 نام مورد بررسي قرار گرفته ، اين نام ها از پرونده هاي موجود در ثبت احوال بر حسب سال هاي مورد بررسي با رعايت تر تيب شمارش انتخاب شده اند. تحقيق فوق مسائل زيادي را روشن مي كند كه به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم .

1-  در صد نام هاي مذهبي پدران و مادران به مرور زمان كاهش يافته ، اما اين كاهش در مورد پدران با نوسانات شديدتري همراه است كه نشان دهندة تأثير تحولات سياسي بر نام پدران است. در نام فر زندان گرايش نام هاي دختر بيشتر به سوي نام هاي غربي ، خنثي و مذهبي است . اما گرايش نام هاي پسر به طرف نا مهاي ملي ومذهبي جديد است كه به معناي انتقال ميراث فرهنگي از راه نام هاي پسران و انتقال و تحول فرهنگي از طريق نام دختران است.

2-     تنوع اسامي در دختران نزديك به 7/1 برابر پسران است.

3-    در صد نام هاي مذهبي مادران در مقايسه با پدران 22 درصد كمتر است و بر عكس نام

           خنثي در مادران 30 درصد بيشتر از پدران است.

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

4- استفاده از پيشوند پسوند « سيد »در پسرو «سيده  و سادات  » در دختران نسبت به پدر و مادر افزايش يافته اما در ساير موارد  پسوند و پيشوند ها كاهش يافته است.

5- اسامي حامل فرهنگ ملي در دوره اوليه مورد مطالعه به تدريج كاهش يافته و اين روند تا سال 1361 ادامه دارد وپس از آن با اندكي افزايش نزديك به 8/5 تا 8/6 در صد مي رسد سپس كمابيش در پنج درصد ثابت مي ماند .

 اسامي عربي در سال هاي ( 55-45 ) نزديك به 60 درصد بوده ولي از سال 56  افزايش يافته است و در سال 1361 به حد اكثر خود يعني 1/68در صد مي ر سد .

6- متوسط نسبت اسامي با ريشه عربي در سال هاي( 45-53  ) نزديك به 68 در صد است ولي از سال 53 اين نسبت افزايش يافته است به طوري كه در 1361 به 77 درصد و سپس با روند كاهشي در سال 72 به حداقل خود يعني 6/ 58 در صد مي رسد . عكس اين روند در مورد اسامي با ريشه هاي فارسي وجود دارد.

7- مقايسه گرايش فرهنگي نام پدر با پسر و مادر با دختران نشان مي دهد كه متابعت اسامي پسران از پدران بسيار بيشتر از متابعت دختران از مادران است و متولدان اول انقلاب در ميان دختران بيش از ديگر مقاطع اقدام به تغيير نام كرده اند در حالي كه پديده هاي دو اسمي در سال هاي اخير بيشتر شامل حال پسران شده است.

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

تحول نامگذاري در همدان

يكي از مهمترين راه هاي كه اعضاي هر جامعه از طريق آن ترجيحات فرهنگي خويش را ابراز مي كنند نوع نام هايي است كه براي فرزندانشان بر مي گزينند و تا حدودي مي توان از طريق ريشه ها و معاني نام ،به نگرشها و ارزش هاي انتخاب كنند گان پي برد.

آقاي حبيبي شهرستان همدان را مورد تحقيق قرار مي دهد پژوهش فوق،تحليل نام هاي كوچك اهالي شهرستان همدان در طي يك دورة 25 ساله است . با تحليل روند در طي اين دوره زماني مي توان به ارزيابي اثرات توسعه اجتماعي- فرهنگي بر روي محبوبيت نسبي هر يك از اين مقولات پرداخت . مطالعات بيانگرآن بود كه مي توان اسامي اين افراد را به سه مقوله عمده تقسيم كرد.

 نام هاي فارسي ، نام هاي عربي اسلامي ونام هاي عربي غير اسلامي . اطلاعات مورد نياز هم از جامعه نمونه اي شامل 3000 نفر در طي دورة زماني 25 ساله (66-41) از طريق ادارة ثبت احوال استخراج شده است . بر اساس اطلاعات محل تولد كودكان به دو ناحيه تقسيم شده . ناحيه اول كه شامل اهالي متعلق به طبقه بالا و متوسط است و ناحيه دوم كه در بر دارندة همسايگان متعلق به طبقه پايين در آمدي است . نتايج به دست آمده به طور كلي نشان داده است كه با ثابت در نظر گرفتن ديگر عوامل محبوبيت ،سامي عربي در ميان افراد كم درآمد به مراتب بيشتر است، تا در ميان افراد با در آمد بالا.

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

اسامي عربي نيز براي پسران محبوبيت بيشتري دارد تا براي دختران و شكاف بين نسبت هاي

 مربوط به آنها قابل توجه و معني دار است.

همچنين در سه دوره زماني منتخب ( 61- 57- 41) پدراني كه جزو مستخدمان دولتي بودند تمايل كمتري به انتخاب اسامي عربي براي كودكان خود داشته اند تا پدراني كه داراي ساير مشاغل بوده اند . با اين مشاهدات مي توان به اين نتيجه رسيد كه آن دسته از گروه هايي كه بيشتر در معرض اصلاحات فرهنگي رژيم پهلوي بودند. به اسامي فارسي علاقه بيشتري نشان داده اند .

مستخدمان دولتي در دوران رژيم پهلوي بيشتر از ساير گروه ها شغلي در معرض مدرنيزاسيون بودند . در اين راستا در دوره زماني اول يعني( 51-41 ) شاهد روندي نزولي در محبوبيت اسامي اسلامي از 75 درصد به 47 در صد هستيم . در فاصله زماني دوم يعني پنج سال آخر عمر رژيم پهلوي( 57-51 ) اين روند معكوس گرديد. نسبت اسامي عربي از 47 در صد به 53 در صد افزايش يافت در حالي كه نسبت اسامي فارسي كاهش را نشان مي داد.

در فاصله زماني بعدي (61-57 ) كه سال هاي اوليه انقلاب را در بر مي گيرد نسبت ها تقريبا ثابت باقي مانده است . بالاخره در فاصله زماني آخر (66-61 ) روند مشابهي همانند دوره زماني 41 تا 51 به چشم مي خورد .

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 در طول اين دوره زماني نسبت اسامي عربي به پايين ترين سطح آن ( 38 ) و نسبت اسامي فارسي به بالاترين سطح آن ( 30 ) در كل  دوران  مطالعه رسيد و نسبت اسامي  عربي ثابت ماند و انتخاب نام و عنوان خواه براي شخص و خواه براي يك نهاد و يا مكان.

 يك رابطه اثر گذاري متقابل با فر هنگ عمومي جامعه دارد . از يك سو اين كار تحت تاثير فرهنگ عمومي جامعه بوده و به عبارت ديگر سليقه و ديد انتخاب كنندگان را نشان مي دهد كه تحت تاثير فر هنگ عمومي شكل گرفته است و از سوي ديگر مجموعه عنوان ها و نام ها به دليل تكرار زياد در طول زندگي در شكل گيري فرهنگ عمومي موثر هستند .

همان گونه كه عدم دقت در كاربرد لغات و اصطلاحات نامناسب و بيگانه در محاورات روز مره مي تواند تهديد كننده سلامت فرهنگ عمومي جامعه باشد .

 عدم دقت در انتخاب نام نيز به دليل همين تكرار و بر خود هاي زياد در زندگي روز مره مي تواند اثر منفي بر فرهنگ عمومي بگذارد. ( هاديلو ،78)

 

 

 

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

تحقيق در سال تحصيلي 81-80  در مدر سه فر زانگان شهر رشت با همكاري دانش آموزان اول دبيرستان در سه مقطع راهنمايي ، دبيرستان و پيش دانشگاهي انجام شد .

روش تحقیق:

پزوهش در دو بخش تدوین شده است . بخش اول مربوط به مباحث و مطالعات تئو ریک و نظری می باشد و بخش دوم از روش پیمایشی استفاده گردیده است.

 در این تحقیق نگرش دانش آموزان به نام خود و گرایش آنان در انتخاب نام در آینده مورد بررسی قرار گرفته است .

 جامعه آماری :

جامعه آماری و حجم نمونه این تحقیق یکسان می باشد. کلیه دانش آموزان مدرسه فرزانگان رشت  یعنی 150نفر از دانش آموزان راهنمایی و272 نفر نیز دانش آموزان در مقطع دبیرستان و پیش دانشگاهی را که مشغول به تحصیل می باشند، شامل می شود .

روش گرد آوری اطلاعات :

برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه استفاده گردیده است و سپس به تعداد حجم نمونه توزیع و جمع آوری شد . مقیاس ها از نوع اسمی و لیکرت بوده است .

روش تجزیه و تحلیل :براي تجزيه و تحليل از نرم افزار spss و excel استفاده شده است. در اينجا لازم ميدانم از دانش آموزاني كه در گردآوري اسامي همكاري لازم را داشتند، تشكر و قدر داني نمايم

.کاووشی در شيوة نام گذاري ( مقطع راهنمايي )

 

 

 1- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي به دارا بودن از چند نام بودن ( مقطع راهنمايي )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                               دو اسم                 يك اسم

داده هاي جدول فوق نشان مي دهد كه 9/71 درصد يك اسم و 1/28 در صد داراي دو اسم هستند

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 

 2- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به رضايت از نامگذاري خود ( مقطع راهنمايي )

 

 


 

 

 

 

 

      

                                                                                             بي جواب        تا حدودي      خير         بله

داده هاي جدول فوق نشان مي د هند 6/59 درصد  از نامگذاري خود رضايت دارند و2/11 نيز تا حدودي احساس رضايت مي كنند، 4/15 درصد از نامگذاري  ناراضي  مي باشند .

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 

  3-توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به آگاهي از ريشه لغوي اسم ( مقطع راهنمايي )   

 

 

 

 

 

 

                                                                                                          خير                  بله

داده هاي جدول فوق نشان مي دهد كه حداكثر جامعه فوق يعني 90 درصد از ريشه لغوي نام خود آگاهي دارند و 2/9 بي اطلاع مي باشند .

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 

4- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به  مشاركت والدين و اطرافيان نسبت به انتخاب نام( مقطع راهنمايي )

 

 

 

                                                                                                    هردو            ديگران         مادر         پدر   

داده جدول فوق نشان مي دهد كه مشاركت والدين در نامگذاري3/47 درصد ، پدر 10 درصد و مادر 5/13 درصد و اطرافيان 2/29 درصد در نامگذاري فرزندان دخالت داشته اند .

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 5- توزيع فراواني و درصدنگرش جامعه مورد بررسي نسبت به  تغيير نام( مقطع راهنمايي )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

                                                                                         شايد                خير              بله

 داده جدول فوق بيانگر آن است 5/93 درصد نام خود را تغيير نخواهند داد و فقط 8/0 درصد تغيير و 8/5 احتمال تغيير مي دهند.

 

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

6- توزيع فراواني و درصد نقش اقوام والدين در انتخاب نام در جامعه مورد بررسي ( مقطع راهنمايي )

 

 

 

 

 

اقوام پدري              `        اقوام مادري    هيچكدام          

داده جدول فوق نشان مي دهد كه اقوام ( 6/84 ) در نامگذاري بي تاثير و فقط 5/11 اقوام مادري و 8/3 اقوام پدري نقش فعال داشته اند.

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 

 7- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به تطابق نام با شخصيت فرد( مقطع راهنمايي )

 

 

 

 

 

     

نمي دانم                  خير                    بله                   

 

داده هاي جدول فوق نشان مي دهد كه 1/63 درصد نا مشان با شخصيتشان تطابق دارد و 6/19 جواب خير و 3/17  درصدجواب تا حدودي داده اند.

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

8- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به تمايل به داشتن نام شخصيت هاي معروف

( مقطع راهنمايي )

 

 

 

 

 

 

 

خير                           بله         

داده هاي جدول فوق نشانگر آنست كه اكثر جامعه مورد يررسي (2/89 )  تمايل به نام هاي شخصيت هاي معروف مخالف  و 8/10 با اين گزينه موافق بوده اند.

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 

9- توزيع فراواني و گرایش جامعه مورد بررسي نسبت به انتخاب نام د ر آینده

(مقطع راهنمايي)

 

 

 

ديني       ايراني          غربي   عربي     بي جواب

 

داده هاي جدول فوق نشان مي دهد 6/84 درصد جامعه مورد بررسي به نام ايراني و 3/10 درصد به نام  

غربي و 3/2 درصد به نام ديني و 8/0 درصد به داشتن اسامي عربي اظهار علاقه كرده اند .

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 

 

1- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي به دارا بودن به چند نام ( مقطع دبيرستان و پيش دانشگاهي  )

 

 

 

 

                                                                                             دواسم           يك اسم

  

داده هاي جدول فوق نشان مي دهد كه 86.2 درصد يك اسم و13.8در صد داراي دو اسم هستند


 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

2- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به رضايت از نامگذاري خود

 ( مقطع دبيرستان ويش دانش

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                              تا حدودي     خير           بله   

داده هاي جدول فوق نشان مي د هند 84.4درصد  از نامگذاري خود رضايت دارند و2/10 نيز تا حدودي احساس رضايت مي كنند، 4/5 درصد از نامگذاري خود  ناراضي  مي باشند .

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

  3-توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به آگاهي از ريشه لغوي اسم ( مقطع دبيرستان و پيش دانشگاهي  )

 

 

 

 

                                                                                                                             خير            بله

 

داده هاي جدول فوق نشان مي دهد كه حداكثر جامعه فوق يعني 92.8 درصد از ريشه لغوي نام خود آگاهي دارند و 2/7 بي اطلاع مي باشند .

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

4- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به  مشاركت والدين و اطرافيان نسبت به انتخاب نام( مقطع ( مقطع دبيرستان و پيش دانشگاهي  )

 

 

                                                                                                          هر دو              ديگران       مادر       پدر

 

داده جدول فوق نشان مي دهد كه مشاركت والدين در نامگذاري9/47 درصد ، پدر 24 درصد و مادر 4/11 درصد و اطرافيان 8/16 درصد در نامگذاري فرزندان دخالت داشته اند .

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

5- توزيع فراواني و درصدنگرش جامعه مورد بررسي نسبت به  تغيير نام( مقطع ( مقطع دبيرستان و پيش دانشگاهي  )

 

 

           

                                                                                                

                                                                                                     بله               خير           شايد 

داده جدول فوق بيانگر آن است 3/74 درصد نام خود را تغيير نخواهند داد و فقط 2/1 درصد خواستار تغيير ونیز 4/ 11 احتمال تغيير مي دهند.و 13.2 نيز به اين گزینه جواب نداده اند

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

6- توزيع فراواني و درصد نقش اقوام والدين  در انتخاب نام در جامعه مورد بررسي

 ( مقطع دبيرستان و پیش دانشگاهي )

 

 

 

 

 

                                                                                                     هيچكدام           اقوام مادري     اقوام پدزي

داده جدول فوق نشان مي دهد كه اقوام ( 0/79 ) در نامگذاري بي تاثير و فقط 6/18 اقوام مادري و 4/2 اقوام پدري نقش فعال داشته اند.

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

7- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به تطابق نام با شخصيت فرد

 ( مقطع دبيرستان و پيش دانشگاهي  )

 

 

 

 


 

               

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                               تا حدودي        خير     بله 

 

 

داده هاي جدول فوق نشان مي دهد كه 3/47 درصد نا مشان با شخصيتشان تطابق دارد و 6/18 جواب خير و 1/34  درصدجواب تا حدودي داده اند.

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

   8- توزيع فراواني و درصد جامعه مورد بررسي نسبت به تمايل به داشتن نام شخصيت هاي معروف

 

( مقطع دبيرستان و پيش دانشگاهي  )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

                                                                                                                        خير              بله  

 

داده هاي جدول فوق نشانگر آنست كه اكثر جامعه مورد يررسي (9/59 )  تمايل به نام هاي شخصيت هاي معروف مخالف  و 9/32 با اين گزينه موافق بوده اند. در ضمن 2/7 به این گزینه جواب نداده اند.

      

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

9- توزيع فراواني و گرایش جامعه مورد بررسي نسبت به علاقه مندي به انتخاب نام

(مقطع دبيرستان و پيش دانشگاهي)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

                                                                                                    عربي            اروپايي             ديني                 ايراني

ا

 

 

                                                                                       

داده هاي جدول فوق نشان مي دهد 3/68 درصد جامعه مورد بررسي به نام ايراني و 9/26 درصد به نام غربي و 2/4 درصد به نام ديني و 6/0 درصد به داشتن اسامي عربي اظهار علاقه كرده اند .

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 

نتایج

 

 از داده ها می توان نتیجه گرفت که تفاوت های چندانی در نحوۀ نام گذاری و علایق دانش آموزان در سه مقطع ( راهنمایی ، دبیرستان ، پیش دانشگاهی ) وجود ندارد . 

منتهی، در سوا ل شماره 9 که اکثرا" ( 8/ 68 ) به نام ایرانی در نام گذاری اظهار علاقه کرده اند ، نامهای خودشان به ترتیب ، 48 درصد عربی و دینی ، 45 درصد ایرانی  و 7 درصد غربی نام گذاری شده ا ست .

 

 

 

 

 

ايراني

عربی و دینی

غربی

 

 

 

 

کاووشی در شيوة نام گذاري

 

 پیشنهادات

از جمله پایه های استوارملیت هر قوم ، زبان  آن قوم است . این نکته به اندازه ای روشن است که شاید نیازی به آوردن شاهد های گوناگون نداشته باشد .

زبان تنها عاملی است که همۀ مردم یک کشور در آن دخیل و شریکند و هیچ کس نمی تواند در مورد آن به کلی بی علاقه باشد . زبان هر ملت استوار ترین بنیاد و بزرگترین پایۀ ملیت آن

قوم به شمار میرورد . وسهل انگاری و بی علا قگی در بارۀ آن ، به اساس پایه های یک ملت لطمه های فراوان می زند . ( نخعی ، 1345)

از جمله جنبه های مهم و بخش های موثر زبان که موضوع اصلی این بحث است ، نام ونام گذاری است . نامگذاری از روزگاران باستان در کشور ما اهمیت فراوان داشته و نیاکان آنرا ارج می گذاشتند. اشاره های گوناگونی که در کتا ب های اخلاقی ما به این مطلب شده به خوبی اهمیت آنرا می رساند . چه بسا ملت های کهن را به وسیله نام های باستانی مردم آن ، در داستان ها و افسانه های آنان بر جا مانده است ، شناخته اند .

 نام های باستانی و خوش آهنگ و زیبا و واژ های دلنشین و نغز در زبان شیرین پارسی و گویش های ایرانی آنقدر فراوان است که کمتر کشوری را در دنیا از این بابت با کشور باستانی ما برابر و همسنگ می توان یافت. هر ملتی باید به یاد گار ها و سنتهای ملی  خود پای بند باشد و آنجه را که وابسته به میهن است به جان دوست بدارد و نگهدارآن باشد .

 

    منابع

 

1- رجب زاده ، احمد تحلیل اجتماعی نامگذاری ، تهران : انتشارات روش ، 1378

2- مونس ، مرتضی ، نتایج جالب یک تحقیق از نام گذاری ایرانیان ، سایت باز تاب ، 27/5/84

3- نخعی ، حسین ، مجمو عه نام های زیبای ایرانی برای  نامگذاری ،تهران : ناشر ، طهوری ، 1345

4- هادیلو ، محمد رضا ، نام ها ، باد بان هایی در برایر نسیم یا طوفان ، نشریه آفتاب امروز،7/12/ 1378

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 16:2  توسط ناهید بابایی  | 

سیاست جمعیتی

 

سیاست جمعیتی

تعریف سیاست جمعیتی

سیاست جمعیتی مجموعه اصول وتدابیر و تصمیمات مدون جمعیتی است که از سوی دولت در کشوری اتخاذ می شود و حدود فعالیتهای اورا در رابطه  با  مسایل اجتماعی ویا اموری که نتایج جمعیتی دارند تعیین می کند . هدف سیاست جمعیتی منطقی کردن و هماهنگ ساختن دگرگونیهای جمعیتی با شرایط اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی جامعه است تا رفاه و بهروزی بیشتر جمعیت را فراهم سازد .

منظور از سیاست جمعیتی ، تنها " تحدید موالید " نیست بلکه مفهوم آن گسترده تر است و به کلیۀ ابعاد مختلف مربوط می شود :

ساخت ، اندازه ، حرکات ، اجزاء ، آمار حیاتی ، مهاجرت ، باروری ، مرگ و میر ، تنظیم موالید ، فعالیت و اشتغال و مواردی نظیر اینها ، در این رابطه موارد زیر را می توان به عنوان نمونه هایی از سیاست جمعیتی نام برد :

1) آموزش مردم و آگاه ساختن آنان در خصوص استقرار ارزش و منزلت برابر برای دختران و پسران ( ارتقای تبعیض جنسی از جامعه ) .

2)بر قراری کامل نظام باز نشسگی همگانی و بیمۀ دوران پیری وافزایش رفاه اجتماعی برای سالخوردگان .

3) ارائۀ آموزشهای ویژه جمعیت و تنظیم خانواده به صورت مستمر از رسانه های جمعی.

4) ارائۀ آموز ش های لازم در سنین تحصیل و کار و پیش از ازدواج .

5) تصویب قوانین و مقرارت ویژه انواده و جمعیت نظیر ازدواج و کار و اشتغال ، حداقل دستمزد و حقوق و سکونت .

نظر شایع بر این است که سیاست جمعیتی وقتی اتخاذ می شود که دگرگونی های جمعیتی ناهماهنگ باشد و بین آن و سایر اجزائ و عناصر تشکیل دهندۀ ساختار اجتماعی تعادل و توازن از بین برورد و در نتیجه گونه ای پس افتادگی فرهنگی به وجود آید و رفاه و سلامت جامعه به خطر بفتد . در این نگرش اعتقاد بر این است که اساسی ترین هدف سیاست های جمعیتی بهروزی جمعیت و حل " مسایل جمعیتی " است . مسایل جمعیتی بر آن دسته از امور جمعیتی اطلاق می شود که از حالت تعادل و هماهنگی با سایر امور مجموعه خود خارج شده اند . به عبارت دیگر ، وقتی که پدیده جمعیتی که یک واقعیت بهنجار است ، به صورت یک معضل و مسئله در آید و به مسئله جمعیتی تبدیل می شود از اینرو مسایل جمعیتی مجموعه ای ازامور جمعیتی پچیده و ناهمساز هستند که برای آنها باید تدابیری اتخاذ شود . این تدابیر همان سیاست های جمعیتی هستند .

به طور کلی ، سیاست جمعیتی هنگامی تدوین می شود که پدیده و موضوع جمعیت در جامعه ای به " مسئله" تبدیل شود ، نسبت به آن در اذهان عمومی ، به ویژه اذهان اندیشمندان جامعه ، "شنا خت " عینی به  وجود آید ، و یک"برنامه کار"برای آن تدوین  شود .سیاستی مستلزم وجود " اهداف عینی و اساسی " و اهداف عملی می باشد . اقداماتی را که در یک جامعه به منظور رسیدن به اهداف عملی انجام می گیرد برنامه گویند .

انواع سیاست جمعیتی

دولتها می توانند به دو طریق بر تحولات جمعیتی یک کشور موثر واقع شوند : نخست از طریق اجرای یک " سیاست مستقیم " و آشکار ، دوم از راه اتخاذ " سیاست غیر مستقیم " و با واسطه ، سیاست  های مستقیم به صورت بی واسطه ، به منظور تغییر ساختار جمعیت انجام می گیرد مانند : تشویق موالید ، مبارزه با مرگ ومیر ، پیشگیری از بارداری ، پذیرش کارگران خارجی و تسهیل مهاجرت به خارج از کشور ، سیستمهای غیر مستقیم همان سیاست های عمومی ، اجتماعی _ اقتصادی و سوق دادن کشور در جهت ایجاد تحولاتی در ساخت و حرکات جمعیت می باشد که در سطح کشور اتخاذ و اجرا می شود .

تنظیم خانواده و تحدید موالید

سیاستی  تحت عناوین گوناگون چون کنترل موالید تنظیم اولاد برنامه ریزی در امر خانواده تنظیم خانواده و بهداشت خانواده در برخی از کشور ها اجرا می شود ، یکی از پر سر و صداترین مباحث اجتماعی دو سدۀ اخیر است که در سال های پس از جنگ جهانی دوم ، به ویژه در سال های اخیر به صورت جهانشمول مطرح شده است . در میان مسایل مختلف جوامع معاصر کمتر موضوعی می توان یافت که روحانیون ، جامعه شناسان ، اقتصاد دانان ، دولتها و خانواده ها را این چنین به خود مشغول کرده باشد .

امروزه مباحث مزبور تحت عنوان تلفیقی بهداشت و تنظیم خانواده مطرح می شود ، اما به عنوان یک مبحٍ آکادمیک و علمی لازم است مفاهیم تحدید موالید و تنظیم خانواده از هم تفکیک شوند . این امر از نظر سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی نیز ضرورت دارد .

تحدید موالید

تحدید موالید یا کنترل جمعیت مفهومی است که معمولا در یک سطح وسیع ( جامعه یا کشور ) مطرح می شود و گونه ای از سیاست جمعیتی است که با در نظر گرفتن امکانات اقتصادی و طبیعی کشور یا جامعه ، در پی کاهش جمعیت می باشد . به عبارت دیگر ، تحدید موالید رفتار طرح ریزی شده ای است برای پیشگیری از آبستنی که شامل کاربرد وسایل ضد حاملگی و همچنین امساک از رابطۀ زناشویی می شود . برنامه های تحدید موالید ، بیشتر در کشور هایی مطرح می گردد که با مسئله انفجار جمعیت و بیش جمعیتی نسبی مواجه هستند .

 مسئله تحدید مواید و کنترل جمعیت از اواخر سده 18 در اروپا مطرح شد واز آن پس مباحث جدلی دامنه داری به منظور اعلام خطر نسبت به افزایش سریع جمعیت ونتایج سوء آن به عمل آمد .

تنظیم خانواده

اصطلاح تنظیم خانواده یا برنامه ریزی برای خانواده در دهه های اخیر برای اطلاق به گونه ای از سیاست جمعیتی به کار رفته وامروزه به دلیل دارا بودن بار معنایی مبنی بر اراده و اختیار انسان در اقدام به کاهش ابعاد خانوداه و جمعیت کشور برای توجیه مفهوم تحدید موالید کاربرد وسیعی پیدا کرده است .

سیاست تنظیم خانواده به مجموعه تدابیری اطلاق می شود که با استفاده از روش ها و شیو ه ای

مختلف ، به خانوارها اجازه وامکان می دهد تعداد اولادی را که مایلند ، داشته باشند ، تنظیم خانواده عملی است ارادی و آگاهانه که :

1) در سطح خانواده هدفش ایجاد توازن میان امکانات اقتصادی و تعداد اولاد است .

2) ودر سطح جامعه به منظور ایجاد تعادل میان جمعیت و تولید انجام می گیرد .

سیاست تنظیم خانواده با مفهومی مالتوسی تحدید موالید منطبق نیست چرا که ممکن است جهات مثبت ( افزایش اولاد در برخی از خانواده ها ) یا منفی ( کاهش اولاد در برخی دیگر از آنها ) داشته باشد و طی آن برنامه هایی برای حفظ سلامت کودکان و ایجاد تسهیلات برای خانوده ها تنظیم و اجرا شوند .

سیاست تنظیم خانواده متوجه رفاه ، بهزیستی ، تسهیلات و آینده افراد خانوده ، به ویژ ه کودکان و مادران است ودر یک کلام هدف اساسی تنظیم خانواده عبارت است از ساختن یک خانواده بهتر و یا به تعبیر صندوق جمعیت سازمان ملل متحد ، بهداشت برای تمام خانواده ها آ نچه که در معنا و مفهوم تنظیم خانواده مد نظر بگیرد ، تصمیم و ارادۀ خانواده هاست که چه زمانی آمادگی فرزند دار شدن را دارند ، چه بسا که آمدن فرزند ناخواسته و در شرایطی باشد که مادر آمادگی جسمی و روانی پذیرش آمادگی او را ندارد و پدر نیز فاقد آمادگی اجتماعی و اقتصادی است .

مسئله مهم در باب خانواده ، تنها کم شدن فرزند نیست بلکه برنامه ریزی و انتخاب راهی است که خانواده ها باید در پیش گیرند ، و این برنامه ریز ی توام با آینده نگری برای رسیدگی به وضع کودکان و رعایت فاصله بین بچه هایی است که می خواهند داشته باشند . همچنین آینده نگری و ارزیابی تواناییهای است که خانواده از نظر رسیدگی به معاش و ادارۀ کودکان از بعد اخلاقی و تربیتی و زیستی و آموزشی در نظر دارد.

شعار اساسی برنامه  های تنظیم خانواده در سطح جهان این است که " هر کودک ، مورد آرزو " و خواسته خانواده و جامعه باشد. تعداد  کودک دلخواه و مورد نیاز جامعه با هنجار ها ، ارزش ها و شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه متناسب و به همین جهت از کشوری به کشور دیگر متفاوت است . به عنوان مثال خانواده آرمانی کانادا ، خانوادۀدو فرزندی ، در چین یک فرزندی الزامی و در آلمان یک فرزندی اختیاری است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

 

1- پور انصاری ، زهرا ، باروری و جمعیت ، فدراسیون بین المللی زنان و مامایی و شورای جمعیت نیویورک ، تهران : مرکز نشر دانشگاهی ، 1368

2- تکلیمی ، کریم ، بررسی عوامل اجتماعی - اقتصادی جمعیتی موثر بر باروری ، دانشکده علوم اجتماعی ، 1379

3- حسینی حاتم ، جمعیت شناسی اقتصادی - اقتصادی ، همدان : انتشارات دانشگاه بو علی سینا ، چاپ اول، 1381

4- حلم سرشت ، پریوش ، و اسماعیل دل پیشه ، جمعیت و تنظیم خانواده ، انتشارات چهر ، 1382

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 15:37  توسط ناهید بابایی  | 

علم جمعیت شناسی

 

 

 

 

علم جمعیت شناسی و داده های جمعیتی

ا


جمعیت شناسی دانشی است نو که از اندیشه های کهن  نشات گرفته است . این دانش ریشه در تفکرات اجتماعی دارد و پیدایش و شکل گیری این تفکرات نیز بیش از آنکه جنبه فردی داشته باشد به ظهور و شکل گیری جوامع انسانی بر می گردد . در صوراولیه این جوامع ، بخصوص هنگامی که تعداد اعضای تشکیل دهنده آنها محدود بود ، افراد یک دیگر را می شناختند ، سن و جنس یکدیگر را می دانستند ، از نقش و موقعیت خود و دیگران در میان جمع آگاه و نیز با نوعی تقسیم کار اولیه و ادارۀ امور آشنا بودند . بیشتر این افراد در طول حیات خود ازدواج می کردند ، فرزندانی به دنیا می آوردند ، گاه از محیطی به محل دیگر مهاجرت می کردند و متوجه گذشتت عمر ، پیری و سرانجام مرگ و نیستی افراد جامعه خود بودند . گرچه امروزه نیز جمعیت شناسی به مطالعه موضوعاتی از این دست می پردازد ، اما تا زمانی که این امور جنبه فردی داشته باشد در قلمرو « جمعیت شناسی » قرار نمی گیرد و نوعی اطلاع از « احوال شخصیه » محسوب می شود .

در لغتنامه جمعیت شناسی که بخش جمعیت شناسی دفتر اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل به سال 1958 منتشر کرده است ، جمعیت شناسی زا دانشی تعریف کرده اند که به مطالعه جمعیت های انسانی می پردازد . این مطالعه عمدتا از دیدگاه کمی در زمینه تعداد جمعیت ، ساخت جمعیت ، تغییر و تحول جمعیت و ویژگی های کلی آۀن است . از این دیدگاه جمعیت شناسی جنبه کمی و مقداری به خود می گیرد و کسانی که با این دید به جمعیت شناسی نگریسته اند ، آن را علم آماری یا علم ریاضی جمعیت ها دانسته اند . با تغییر دیدگاهها ، برخی از ابعاد جمعیت شناسی اهمیت بیشتری یافته و مباحث جدید تری وارد قلمرو آن شده است ، جغر افیا دانان بر توزیع جغرافیای جمعیت و تفاوت های قاره ای و منطقه ای آن ، جامعه شناسان بر ابعاد جمعیتی پدیده های اجتماعی ، انسان شناسان به دگرگونی های جمعیت عای انسانی بویژه از نظر دیرینه شناسی جمعیت ، اقتصاد دانان بر توان های اقتصادی جامعه ، تولید و توزیع کالا ها و خدمات و بالاخره متخصصان توسعه بر نقش دوگانه چمعیت به عنوان بر انگیزنده و باز دارندۀ توسعه پرداخته اند . با گذشت زمان ، بتدریج جنبه های کاربردی جمعیت شناسی افزایش یافته و به تبع آن ، نگرش های کمی که در آغاز بستر توسعه و تکامل جمعیت شناسی بوده اند ، با نگرش های کیفی در هم آمیخته و دانشی نو با ویژگی های خاص خود به وجود آمده است.

امروزه جمعیت شناسی یکی از ابزارهای مهم برنامه ریزیهای اقتصادی و اجتماعی شده و نقش کلیدی یافته است . استفاده از این علم در برنامه ریزیهای اقتصادی و اجتماعی و افزایش روز افزون قلمروهای کاربردی آن ، تحلیل و شناخت ویژگی های آن را الزامی ساخته و هر چه دامنۀ کاربردی آن گسترده تر شده ، شناخت ویژگی های جمعیت هم اهمیت بیشتری یافته است و به موازات آن روش های تحلیلی دقیتر و جامعتری مطرح شده و با گذشت زمان بر غنای آنها افزوده شده است . توسعه دانش انفور ماتیک افقهای تازه ای را در این زمینه گشوده و امکان مقایسه ، تحلیل و نتیجه گیر یهای جامعتری را فراهم ساخته است . سازمان پژوهشی و بین المللی مربوط به جمعیت نیز اقدامات مهمی در زمینه نهایی کردن تعاریف مفاهیم و مبادله دیافته های تحقیقاتی به عمل آورده اند و بات ایجاد بانک داده های جمعیتی ، تاسیس انجمن ها و تشکیل گرد هماییهای علمی و فنی ، نقش ارزنده ای را در انتقال نو آوری های داشته و امکان استفاده از این اطلاعات را در سراسر جهان امکان پذیر ساخته اند. ( زنجانی ، 1381)

 

داده های جمعیتی و چگونگی جمع آوری آنها

داده های جمعیتی از راه های زیر به دست می آیند :

الف) سرشماری   ب) دفتر های ثبت احوال    ج) نمونه گیری       د) روش های دیگر

 

الف) سرشماری و نمونه گیری روشنگر وضعیت جمعیت در زمان و مکان معین است . به همین سبب است که در همه کشور های جهان ، سرشماری جمعیت اغلب هر 5 یا 7 یا 10 سال یک بار برای شناخت کم و کیف چمعیت آن کشور انجام می گیرد . سرشماری در چارچوب یک برنامه اجرایی با هزینه های به نسبت گزاف صورت می پذیرد و آگاهی هایی را در زمینه شمارش مردم ، شمار و وضع محل سکونت ، علت های اقتصادی ، فن آوری کشاورزی ، کالا سازی صنعتی ، بازرگانی ، چگونگی اشتغال ، کار و بیکاری و بسیاری موارد دیگر به دست می دهد . ( اشفته ) طرز سرشماری و تکنیکهای آن مختلف است . مانند سرشماری به وسیله پرشسنامه فردی یا پرشسنامه جمعی یا خانوار ، ارسال پرشسنامه به وسیله پست نیز انجام می گیرد . در همه کشور ها اشتباهاتی در نتایج سرشماری دیده می شود . مانند علاقه زنها به جوان شدن یا علاقه همه مردم به اظهار سنینی که به صفر یا پنج ختم می شود .

روش ثبت احوال

سیستم ثبت احوال ، آمارهای حیاتی را مرتبا و به طور مستمر دگرگونی های جمعیتی را ضبط می کند .

اگر ثبت وقایع چهار گانه یعنی ولادت ، ازدواج ، طلاق ، و فوت کامل باشد و به طور صحیح انجام گیرد ، بهترین روش برای آمارگیری خواهد بود . زیرا به وسیله این روش می توان در هر لحظه از وضع و تغییرات جمعیت آگاهی پیدا کرد ، و هر چند یکبار « تراز نامه جمعیت یک کشور یا منطقه » را انتشار داد.

سیستم ثبت احوال به عنوان یک منبع مهم آمارهای جمعیتی در سراسر جهان شناخته شده است .

سازمان ملل هم از سال ها قبل اهمیت توسعه ثبت احوال و آمارهای حیاتی را ملحوظ داشته و نسبت به گسترش و مدرنیزه کردن آن به عنوان جزء لا یتجزایی از برنامه های مربوط به توسعه هماهنگ ، تاکید کرده است . ثبت وقایع چهارگانه که موضوع اصلی ثبت احوال به حساب می آید ، عبارتند از ولادت ، ازدواج ، طلاق ، مرگ.

 

آمار گیری نمونه ای

تحقیقات جمعیت شناسانه در این سرزمینها می تواند جنبه تحقیق در مورد نمونه های خاص را داشته باشد

 ( وضع جمعیتی یک روستا یا وضع باروری در میان گروه اجتماعی معین و مانند آن ) یا نمونه ها آن قدر زیاد باشند که بتوان نظری کلی در باره موضوع مورد مطالعه در سراسر کشور به دست آورد . در صورت اول تحقیق بیشتر جنبه مونوگرافی دارد و در حالت دوم می تواند تا اندازه ای جای سرشماری را بگیرد . روش آمارگیری نمونه ای خصوصا در کشور های در حال توسعه سود مندی های بسیار در بر دارد زیرا :

1- ضریب اشتباه آن کمتر است و باسانی می توان نتایج آن را کنترل کرد.

2- فرصت کافی موجود است و مامو ران ورزیده می توانند جوابهای دقیق و درست به دست آورند.

3-دامنه عمل وسیع نیست لذا با با معدودی از آمارگیران مبرز می توان آن را انجام داد.

4- هزینه آن به مراتب کمتر از سرشماریهای عمومی است .

 د ) روش های دیگر

 

از جمله کوششهایی که در راه یافتن روش های خاص صورت گرفته به چند مورد زیر اشاره می کنیم :

1- ایجاد دفاتر ثبت احوال متحرک

2- تهیه تاریخ محلی

3- استفاده از عکسبرداری و نقشه برداری هوایی

4- یاری گرفتن از روش شجره النسب ( شیخی ، 72 )

سرشماری های جمعیت

بر خلاف آنچه تصور می شود مبدع و اجرا کننده سرشماریها ، متخصصان علم جمعیت شناسی نبوده اند و در ابتدا سرشماری جمعیت یک سلسله عمایات اداری برای اطلاع از تعداد اتباع ، میزان مالیات قابل دریافت و یا تعدا سربازان قابل تجهیز برای ارتش بوده است . اگر چه روش سرشماری در ابتدا بسیار مقدماتی و کلی و فاقد محاسبات عددی بود و از فرایند ها و فشارهای سیاسی و دولتی تبعیت می کرد ، بتدریج از لحتظ روش و محتوا به یک امر علمی مبدل شد . در اوایل قرن نوزدهم ، قبل از ظهور علم جمعیت شناسی ( دمو گرافی ) این ابزار از لحاظ تهیۀ مواد اولیه برای جمعیت شناسان به وسیله مطمئنی نبدیل شد . وجود قوانین حسابی و ریاضی در تحولات جمعیتی و امکان مشاهده این قوانین در داده های سرشماری سبب ایجاد جریان و فرایند مکمل بین علم جمعیت شناسی و نتایج سرشماری شد . این جریان متکامل ، هم دقت و غنای داده های سرشماری را طی زمان افزایش داد و هم رو شهای جمعیت شناختی را به علوم مثبت و دانش محتوم و دقیقی تبدیل کرد . در جدول زیر کشور هایی که نخستین سرشماریهای واقعی و علمی در آنها انجام گرفته به ترتیب قدمت آمده اند :

 

کشور                             تاریخ                                       کشور                                       تاریخ

سوئد                             1749                                  هلند                                         1829

نروژ                              1769                                 سویس                                      1837

دانمارک                       1769                                  اسپانیا                                       1842

امریکا                           1790                                   بلژیک                                     1846

انگلستان                        1801                                 کانادا                                         1851

فرانسه                           1801                                 ایتالیا                                          1861

پروس                           1810                                استرالیا                                        1871

اتریش                          1818

 

علمی شدن محض به سرشماریها و روشها و محتوای آن و نیز به روشهای جمعیت شناختی جنبۀ بیطرفانه علمی و غیرسیاسی داده و از این لحاظ سرشماری و جمعیت شناسی را از قید الزامات سیاسی رهانیده است . بدین ترتیب در سرشماریها می توان بدون ملاحظه و تردید ، وایبستگی جوامع مورد سرشماری به فرهنگ ، زبان و نژادهای گوناگون را بررسی کرد و خصوصیات جمعیتی اینگونه جوامع را که سازنده جمعیت کل کشور است به طور مجزا ودر فصول مستقل تجریه و تحلیل نمود .

مسئولان امور اجتماعی و اقتصادی در ممالک جهان در هر شماری به نتایج عددی دقیقتر و دانستنیها و اطلاعات متنوعتری نیاز دارند تا هم وضع حاضر را با گذشته مقایسه کنند و هم با پیش نگریهای جمعیتی به نیازها و الزامات جمعیتی آینده پاسخ دهند تا بتوانند رفاه و ارتقای سطح اجتماعی و اقتصادی را تامین کنند. ( امانی 78 ).

 

 

منابع

 

-        امانی، مهدی ، جمعیت شناسی عمومی ایران ، انتشارات سمت ، پاییز 1380

-        امانی ، مهدی جمعیت شناسی جهان ، انتشارات سمت ، زمستان 1378

-        زنجانی ، حبیب الله ، مهاجرت ، انتشارات سمت ، پاییز 1380

-        شیخی ، محمد تقی شیخی ، مبانی جمعیت شناسی ، نشر سفیر ، بهار 1372

-         

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 15:51  توسط ناهید بابایی  | 

                  نگاهي اجمالي به جامعه شناسي خانواده


مقدمه

خانواده ميراث بزرگ و گرانمايه اي است كه از نياكان و گذشتگان به ما رسيده است. اين مجموعه مقدس در برگيرنده كنش هاي مختلف اوليه انسان نسبت به همنوع است . از اين رو خانواده بنيادترين واحد اجتماع و منبع اصلي انتقال ارزش ها و سنت هاي اجتماعي و مذهبي ، سلامت ، سعادت ، و تعالي هر جامعه ، به عنوان يك پديده مهم زير بنايي در علوم اجتماعي مورد مطالعه قرار گرفته است. خانواده پايدارترين نهاد در طول تاريخ به شمار مي ايد كه در دوران حيات خود ، هماهنگ با تحولات دوران ، تغيير يافته است. خانواده به عنوان هسته اوليه هر اجتماع نقش بسزايي بر رفتار به عنوان سازندگان عرصه هاي گوناگون زندگي فردي و جمعي دارد. با توجه به تاثير بنيادين اين نهاد بر رفتار اجتماعي ، در مقطع راهنمايي و دبيرستان در دروس اجتماعي و جامعه شناسي فصل هايي به خانواده اختصاص داده شده است كه اينجانب را برا آن داشت تا سير و تحولات اين نهاد را در ادوار و جوامع مختلف مورد بررسي قرار داده تا بتوان در كلاس هاي درسي و آموزشي از آن بهره گرفت

 

خانواده

هر چند تمامي جامعه شناسان بر اهميت خانواده در حيات اجتماعي تاكيد دارند ليك اين مفهوم هنوز يكي از پر ابهام ترين مفاهيم اين علم است .

برگس و لاك در اثر شان خانواده به سال 1953 مي نويسند ، خانواده گروهي است متشكل از افرادي كه از طزيق پيوند زناشويي ، همخوني و يا پذيرش ( به عنوان فرزند ) يا يگديگر به عنوان شوهر ، زن  ، مادر ، پدر ، برادر ، و خواهر در ارتباط متقابل و فرهنگ مشتركي پديد آورده و در واحد خاصي زندگي مي كنند

مك آيور مي نويسد : خانواده گروهي است داراي روابط جنسي چنان پايا و مشخص كه به توليد مثل و تربيت فرزندان منجر گردد.

اين تعريف در برابر تعاريف ديگري نظير تعريف ديويس كه خانواده را گروهي از افراد مي داند كه روابط آنان با يكديگر بر اساس همخوني شكل مي گيرد ونسبت به يكديگر خويشاوند محسوب مي شوند ، برتري دارد.

چه در تعريف اخير ، فرزند پذيري يا قبول فرزند ديگري به عنوان عضوي از خانواده ملحوظ نيست . چنانكه در آنان به قرارداده هاي اجتماعي در امر خانواده توجه نشده است .

به عنوان مثال در جزاير ملانزي عضو خانواده شدن مستلزم داشتن رابطه خويشي نيست زيرا افراد تشكيل دهنده خانواده همواره خويش و همخون نيستند.مردي كه پول قابله مي پردازد پدر كودك محسوب ميشود. اساسا تعريف مكآيور از خانواده بدون عيب نيست ، چه صرفا به خانواده هسته اي نظر دارد و ديگر اشكال خانواده معمول در جهان در آن به فراموشي سپرده شده است .

خانواده در زمره عمومي ترين سازمان هاي اجتماعي است و بر اساس ازدواج بين دست كم دو جنس مخالف شكل مي گيرد و در ان مناسبات خوني واقعي يا اسناد يافته به چشم مي خورد .

خانواده معمو لا داراي نوعي اشتراك مكاني است ، هر جند همواره چنين نيست و همين نيز وجه تمايز مفاهيم خانواده و خانوار است و كار كرد هاي گوناگون شخصي ، جسماني، اقتصادي، تربيتي و ...... به عهده دارد و بدين قرار ، خانواده  واحدي است اجتماعي يا ابعاد گوناگون زيستي ، اقتصادي، حقوقي، رواني، و جامعه شناختي .

خانواده نهادي اجتماعي است و چون همانند ايينه اي عناصر اصلي جامعه را در خود دارد و انعكاسي از نابساماني اجتماعي است .

هرگز هيچ جامعه اي نميتواند به سلامت رسد مگر آنكه از خانواده سالم برخوردار باشد .

انواع خانواده

با توجه به ابعاد گوناگون خانواده اهميت آن و شرايط خاصش در جوامع مختلف مي توان پذيرفت كه انواع و صور گوناگون يابد :

خانواده زيستي

خانواده اي است برخوردار از مشروعيت اجتماعي و ليك فاقد توان يا قصد حضانت از فرزندانش. آن زماني است كه پپپدر و مادر صرفا به صورت والد و والده ايفاي نقش نمايند ، يعني فقط رابطه زيستي با فرزندانشان داشته باشند. فرزندان از خون و تبار آنان پديد آمد ه اند اما در راه اجتماعي كردن فرزندانشان اقدامي صورت نمي دهند و مسئو ليتي در اين جهت احساس نمي كنند. بي هيچ شبهه خانواده در اين صورت فقط ابعاد زيستي خواهد داشت.

خانواده مركب

گروهي اجتماعي است شامل دو يا چند خانواده هسته اي كه در يك خانه زندگي نمايند مانند يك خانواده چند زني ، يك خانواده گسترده در شرايطي معين نيز مي تواند بدين نام خوانده شد .

خانواده زن وشوهري

خانواده اي است كه در آن تاكيد بر روابط زن و شوهر است نه بر روابط بين خويشان به معناي گسترده كلمه . در اين خانواده كه بعضي آن را با خانواده هسته اي مترادف مي دانند. استقلال زن و شوهر در قبال والدين فاصله مكاني آنان و گذاران زندگي نه در خانه والدين شوهر يا زن ، بلكه در خانه اي ديگر بيشتر حاصل مي شود.

 

خانواده گسترده

خانواده اي است كه در درون آن چند نسل با يكديگر زندگي مي كنند. گسترش خانواده  مي تواند به طور عمودي با ورود عروس به خانه مرد و يا به طور افقي با افزوده شدن اقربا صورت بندد. چنين خانواده اي فاقد تحرك جغرافيايي است. بدين معني كه در صورت از بين عرضه و تقاضاي نيروي انساني در محل و رفتن تعادل بين پيدايي بيكاري اصطكاكي خانواده گسترده امكان تحرك سريع نخواهد داشت و در نتيجه جامعه را به نوعي بيكاري غير واقعي مبتلا مي سازد.

خانواده پيوسته

خانواده اي است كه نمونه خاص آن در هند ملاحظه شده است واز اين جهت بدان خانواده هندي نيز اطلاق مي شود . اين خانواده بر اساس چند اصل تكوين يافته كه بدين قرارند:

الف – كوشش در راه عدم تجزيه داراييهاي خانه ( مخصوصا زمين ) چنانچه زمين كشاورزي در خلال چند نسل به ارث برده شود و تقسيم شود، از انتفاع ساقط خواهد شد. به هر ترتيب از قطعه قطعه شدن زمين كشاورزي جلوگيري كرد و خانواده يكي از اين راههاست ، پس در خانواده پيوسته حتي اگر فرزندان جدا از يكديگر به سر برند، باز هم عضو خانواده به حساب مي ايند.

ب- كوشش در راه تقويت مرد سالاري در خانواده پيوسته كلا مرد در راس واحد خانوادگي قرار مي گيرد و حتي تا قبل از سال 1956 فقط فرزندان ذكور ميتوانستند وراث اموال به حساب آيند.

پ- كوشش در راه پيرانسالاري  دراين نوع خانواده سن خود به خود منشا قدرت و احترام است . از اين روست كه پير ترين فرد خانواده در راس آن قرار گيرد .

خانواده مادر مركز

خانواده اي است كه در آن زن اهميت بيشتري مي يابد. تصميمات مهم را اتخاذ ميكند و در امور اساسي مربوط به خانه نظرش مناسب شناخته ميشود. بايد توجه داشت كه در سه نظام فرزند مركزي و مادر مركزي و پدر مركزي هرم قدرت در خانواده همانند خانواده پدر سر يا مادر سر عمودي نيست. تصميمات اتخاذ شده بودن چون و چرا پذيرفته نمي شوند. بدين معني كه مرد به صرف مرد بودن ارزش گذار به حساب نمي آيند بلكه به جهت كارآيي ، لياقت و سعي بيشتر پدر و مادر در راس خانه جاي ميگيرند.

خانواده فرزند مركز

خانواده اي كه در آن تعداد فرزندان اندك هزينه هاي آنان و كار اقتصادي آنان در خانه نادر است و ليك علي رغم اين شرايط فرزندان در اين نوع خانواده ارزشي محوري مي يابند.

خانواده راه يابي

خانواده اي كه شخص از آن بر مي خيزد ، بدان خانواده خاستگاه نيز اطلاق ميشود.

خانواده فرزند زايي

خانواده اي كه فرد خود با ازدواج بنا مي كند.

خانواده ناقص

خانواده اي كه فقط با يكي از والدين ( پدر يا مادر ) ادامه حيات مي دهد.

خانواده پدر – مادري

خانواده اي است كه دوران پاياني حياتش را مي گذاراند و از جهاتي قابل تشابه يا اولين سيكل خانواده است . زماني كه دو انسان با يكديگر ازدواج مي كنند و بناي خانه را بر پا مي دارند ، فاقد فرزند هستند و به بياني نخستين دوران خانوادگي را مي گذارانند. پس ار آن فرزندان به دنيا مي آيند و در جوامع جديد با بسط تحرك جغرافيايي و نيز به لحاظ نو مكان بودن خانواده هاي نو پا فرزندان خانه پدر و مادر را ترك مي كنند و بار ديگر آشيانه هاي خالي بر جاي مي ماند و والدين به دوران تنهايي نخست باز مي گردنند اين خانواده را در اصطلاح پدر – مادري مي خوانند .

خانواده ستاكي

اين مفهوم توسط لوپله مطرح گرديد ، در اين خانواده جوانان با توجه به دگرگوني هاي ساخت كل به شهر ها يا مناطق دور دست مي روند اما همواره در همه لحظات حساس در خانه حاضرند . آنان دوري جغرافيايي  را به منز له قطع علايق متقابل تلقي نمي كنند و در حقيقت علي رغم دوري چنان به نظر ميرسند كه عضو ساكن در خانه به حساب مي آيند . در اين خانواده هرم قدرت افقي و پيوندها عاطفي است .

خانواده هسته اي

خانواده اي است كوچك متشكل از زن و شوهر و احتمالا فرزند يا فرزنداني چند. بسياري خانواده زن و شوهري را با خانواده هسته اي مترادف مي دانند ، مشخصات اصلي خانواده هسته اي بدين قرارند :

 الف – محدويت ابعاد خانوادها از نظر اسلاف ب- محدويت خانواده از نظر تعداد فرزندان پ- افقي بودن هرم قدرت ث- نو مكاني

خانواده زاد روگا

نوعي خاص از خانواده گسترده پديد آمد  در لغت به معناي يك گروه تعاوني است با خصوصيات زير : 1- در زاد روگا نسب پدري است ، بدين معني كه فرزند از مادر ارث نمي برد.

2- خويشاوندي بين اعضا طبيعي است نه قردادي و ن ه ارماني . بنا براين مي توان گفت همه اعضاي يك زادذوگا داراي همخوني با يكديگرند.

3- هر زادگاه شامل چند خانواده است بدون انكه هيچ يك از خانواده هاي كوچك تشكيل دهنده زادروگا براي زندگي مستقل در برابر كل باشند. در اين گروه وسيع پدر هزينه فرزندانش را تامين نمي كند بلكه زادروگا با كل گروه خانوادگي است كه بدان مي پردازد.

زادروگا معمولا يك گروه كشاورزي است زميني كه متعلق به آن است قابل تقسيم نيست . بدين قرار ملا حظه مي شود كه گروه وسيع زادروگا داراي ابعاد اقتصادي بسيار مهمي است. و نوعي به تعاوني كشاورزي نزديك است.

خانواده زن و شوهري يا خانواده كوچك

اينگونه خانواده به منزله يك سلول اجتماعي در بر گيرنده پدر و مادر و فرزندان زناشويي نكرده انها است كه در كانون خانواده بسر مي برند. خانواده زن و شوهري گونه متعادل خانواده در جامعه هاي صنعتي است. شمار افراد اين خانواده كم است و فرزندان در اين خانواده پس از زناشويي خانه پدري را رها مي كنند و خود به بر پايي خانواده نو مي پردازند. در جامعه هاي پيشرفته خانواده به يكان اجتماعي كوچكي گفته مي شود كه از زن و شوهر تشكيل مي يابند.

كودكان خانواده روزها را در آموزشگاه مي گذرانند و همين كه به سن قانوني رسيده اند و زناشويي كردند از خانواده بيرون ميروند و از ان پس گاه و بيگاه با پدر و مادر ديدار مي كنند. اكنون بر خلاف گذشته كاركرد هاي آموزشي ،ورزشي، اقتصادي، سياسي، كيشي و جز آن از خانواده بيرون رفته و در نهاد هاي مشخص و معين و تخصصي جايگزين شده اند. در خانواده كشور هاي صنعتي فرزندآوري كرانمند است. زيرا پدر و مادر به دشواري نگهداري و آموزشي اگاه ميباشند . در اين گونه خانواده شوهر تا اندازه بسيار و زن كمتر از او سزگرم كرد كارهاي اداري و اقتصادي است نا با درامدي كه هر دو به دست مي اورند بتوانند چرخ خانواده را بگردانند. كوشش هاي ادامه دار شوهر و جدا بودن از همسر و خانواده كه ساعت هاي زيادي از شبانه روز را در بر ميگيرند ، گاهي پايه بي توجهي شوهر به زن و به فرزندان و در نتيجه سستي پيوند زناشويي مي شود اين چگونگي خواه ناخواه ناسازگاريهايي ميان زن و شوهر پديد مي آورد.

كوتاه سخن انكه در جامعه هاي پيشرفته خانواده ابعاد پيشين را از دست داده و كوچك شده است. نزد روستاييان كشورهاي گسترش نيافته خانواده گروه اجتماعي گسترده اي است كه در آن چند نسل عضويت دارند . باورهاي همگاني روستاييان اين كشور بر اين است كه زناشويي و فرزند آوري اعضا كوشاي خانواده را افزايش مي دهد و داشتن فرزندان بسيار برابر است با برخوردار شدن از دست افزار بيشتر براي كوشش و همكاري براي نوآوري اقتصادي خانواده .

بدين سان ديده مي شود كه خانواده در دراراي زمان دگرگوني هاي بسيار پذيرفته است و انگيزه هاي بنيادي اين دگرگوني ها عبارتند از تحول ويژگي هاي نو آوري و چهره هاي بهره برداري و پويايي نيرو ي آدمي و افزايش سنجه هاي كاربرد و مصرف كالا هاي و فراورده ها و خدمات خانواده به گونه كلي داراي هدف هاي اقتصادي و فرهنگي و كيش ويژه اي است و بزرگي اين هدفها بر حسب سيماي جامعه و زمان و مكان تغيير ميكند و نيز كاركردهاي خانواده بنا بر چگونگي فرهنگ همگاني جامعه و شرايط ديگر دستخوش دگرگوني است. اين چگونگي را ميتوان حتي در جامعه هاي نخستين و يا متمدن گذشته يا معاصر بررسي كرد .

خانواده در گذر گاه زمان چهره هاي گوناگوني يافته است. امروزه خانواده بر پايه تك همسري غير خويشاوندان بيشتر معمول است. روش زندگي باختران در خانواده جريان دارد و گرايش به زندگي و بهره گيري از ابزارها و فراورده هاي صنعتي در خانه روز به روز بيشتر مي شود در جامعه هاي صنعتي اپارتمان نشيني و صرف هزينه گزاف براي تفريح و سرگرمي و خريد كالاهاي لوكس و غير لازم معمول است. افراد خانواده به گذاران زمان فراغت و تعطيل هاي هفتگي و سالانه مي انديشند و بودجه فراواني را براي اين كار مي پردارند . خانواده آزادي مالي دارد و زن وشوهر درآمد شان را براي هزينه هاي جاري منزل همراه يكديگر خرج مي كنند.

انواع گسترده و ويژگيهاي آن

خانوادههاي گسترده در ويژگيهاي زير با يكديگر همسان بودند. خانواده يك واحد توليدي  وهمچنين مصرفي بود كه داراي نظام بخش كالا نيز بود. مهمترين توليد خانواده مواد غذايي و پس آن توليد پوشاك ، مسكن بود. اين واحد داراي سلسله مراتب مشخص سني و جنسي بود و كليه افراد از سنين پايين در امر توليد شركت داشتند زيرا فعاليتهاي توليدي خانواده به آموزش خاص در مكاني خاص نياز نداشت و تنها از طريق مشاهده و تقليد و هدايت و سرپرستي بزرگسالان انجام پذير بود.

فعاليت اقتصادي خانواده جنبه هاي خودكفايي داشت. هر چند كه در مراحلي در قرون وسطي با توليد پيشرفته نيز روبرو مي شويم .

اما باز هم مايحتاج مهم غذايي و حتي پوشاكي در محدوده خانه تهيه مي شد. براي اين واحد هاي تئليدي خانوادگي نيروي كار هم براي توليد جهت مصرف خانگي يا براي فروش در بازار اصل مهمي بود.

از اين رو افرادي كه در توليد خانگي نقش داشتند ، جزيي از خانواده محسوب ميشدند اما گذشته از غريبه ها خانواده ها خود از طريق ازدواج و فرزند اوري قادر به توليد و تقويت نيروي كار بود. مايملك خانواده كه معمولا به صورت غير منقول بود. متعلق به پدر خانواده بود و از طريق او ب ارث مي رسيد . زمين موروثي در مواردي غير قابل تقسيم بود و اين مالكيت اقتدار بسياري به پدر مي داد. اقتدار پدر و امكان امرار معاش از طريق خانواده كه تقزيبا امكان زندگي بود علت ماندن اعضا خانواده گسترده در كنار يكديگر بود. پدر با توجه به مالكيتش بر وسايل توليد امكان بقا اقتصادي خانواده را تضمين ميكرد . مالكيت پدر كه تنها پس از فوتش به فرزندان انتقال مي يافت در هنگام عدم اطاعت فرزندان سلاحي بسيار قوي بود  وتهديد به محروم كردن از ارث خانواده يا عضوي از خانواده را بطور جد به خطر مي انداخت.

زيرا از يك طرف وجود اعضا خانواده به عنوان نيروي توليد كننده ضروري و اساسي بود و از طزف ديگر امكان پيدا كردن كار در خارج از خانواده بقدري كم و محدود بود كه فرد نمي توانست در هيچ جا كاري در سطح كار، خانه پدري خود پيدا كند . بنا بر اين توليد خانواده و همچنين شرايط توليدي اجتماعي همبستگي خانوادگي را مي طلبد. اما نبايد تصور كرد كه اين شكل خانواده در تمام اروپا و در ميان تمام اقشار رايج بود . خانواده گسترده اي كه توليد اقتصادي را نيز در دست داشت و هم نيازمند اعضاي خانواده بود و هم از امها مراقبت و محافظت مي كرد ، به احتمال زياد در روستاها تنها در ميان ملاكين و فئودالها و در شهرها در ميان ثروتمندان وجود داشت. اما دهقانان خرده پا ، روستائيان روزمزد كه تعداد انها حتي در قرون وسطي نيز بسيار بود و تقريبا همه شاغلين در اصناف شهري خانواد هاي متفاوت داشتند. بخصوص كه در قرون وسطي توده مردم شهر بيشتر از طريق اصناف حمايتها و پشتيباني هاي لازم را كسب ميكرد تا از طريق خانواده دران دوران گروهها و تجمعات متعدد و گوناگوني چون انجمنهاي اخوت صومعه ها ، ديرها و غيره از افرادي محافظت و حمايت مي كردند و اصناف نيز يكي از اين گروههاي مقتدر بودند.

قبول اين امر كه شكل الگويي خانواده گسترده حتي در دوران پيش سرمايه داري نيز عموميت همگاني نداشت ، نياز به شناخت خانواده گسترده را از بين نمي برد. زيرا براي مطالعه تغييرات بعدي نهاد خانواده به شناخت خانواده گسترده نياز هست. براي شناخت خانواده گسترده دوران قبل ضروري است به مسائلي مانند همسر گزيني ، چگونگي روابط ميان همسران ، سن ازدواج  ، روابط ميان والدين و فرزندان ميتوان اشاره كرد.

همسر گزيني و جبر ازدواج

در دوران قبل همسر گزيني به شدت تحت فشار اجتماعي بود. انتخاب همسر نه بر اساس ميل و علاقه دو طرف به ازدواج بلكه به دليل جبر اجتماعي ضرورت مي گرفت. در جامعه اي كه فرديت مطرح نبود ، علائق فردي نيز ارزشي نداشتند. براي دختر ازدواج مرحله اي بود كه از نقش دختر مجردي كه در خانه پدر يا برادر زندگي مي كرد.به نقش بانوي منزل برسد. پايگاه اجتماعي دختر مجرد چه در خانه پدر يا خانه برادر نامشخص بود؛ احتمالا بالاتر از خدمه اما به طور حتم پايين تر از پايگاه كد بانوي خانه .

تنها راه ارتقاء پايگاه اجتماعي ازدواج بود هرچند كه زن متاهل معمولا تحت سلطه مادر شوهر بود و شوهر نيز بر روي او اعمال قدرت مي كرد، اما بتدريج با انتقال اقتدار شوهر به زن در حيطه هايي خاص زن تبديل به فرمان دهنده و پس از فوت مادر شوهر به بالاترين مقام خانه مي رسيد.

به اين ترتيب براي دختران جامعه ازدواج تنها امكان كسب يك نقش اجتماعي قابل قبول جامعه بود . مردها نيز مجبور به ازدواج بودند، زيرا  

اداره واحد خانه كه در عين حال محل توليد نيز بود بدون وجود زن كه قسمتي از كارها را بر عهده گيرد امكان نداشت.

با ازدواج مرد مجرد تبديل به مرد متاهل مي شد كه اهميت اجتماعي بالاتري از مرد عزب داشت. در عين حال پس از ازدواج داراي فرزنداني مي شد كه به او كمك مي كردند و هم به عنوان ورثه از مايملك خانوادگي محافظت مي كردند. هر چند كه در ان دوران طلاق رواج نداشت ، اما ازدواجهاي مجدد به فراواني ديده مي شد، به طوريكه افراد هر چند گاه يكبار با همسر جديدي زندگي خود را آغاز مي كردند علت آن ميزان بالاي مرگ و مير زنان و مردان بود . مرگ و مير زنان معمولا ناشي از زايمان بود مردي كه همسرش فوت مي كرد بخصوص اگر فرزند يا فرزنداني داشت نمي توانست بدون كمك زن امور خانواده را بچرخاند. پس با گذشت زماني كوتاه دوباره ازدواج مي كرد و چون اصل عمده ازدواج فرزند آوري بود سعي ميكرد با زن جوان تري كه قادر به آوردن فرزندان بيشتري باشد ازدواج كند.

مرگ ومير مردان به سبب بيماري ، اتفاقات طبيعي يا جنگ بود . با مرگ همسر زنان نيز مجبور به ازدواج مجدد بودند. زيرا وجود مرد براي اداره امور اقتصادي  خانواده ضرورت داشت . مارك بلوخ در كتاب جامعه فئودالي مي نويسد : هر چند كليسا علاقه هايي به ازدواج دوم و سوم نداشت اما در ميان همه مردم از بالاتري تا پايين ترين سطوح طبقات و اقشار تجديد فراش به شدت رواج داشت . زيرا اگر شوهر زني از دنيا مي رفت براي او تنهايي و زندگي اجتماعي بسيار خطرناكي بود.

وانگهي وقتي اداره ملكي به دست زوجه متوفي مي افتاد ارباب بزرگتر احساس مي كرد كه كيفيت عالي خدمات و توليد در اراضي كشاورزي او به خطر خواهد افتاد.

قوانيني كه در آن دوران وضع مي شدند بر دو نكته اساسي تاكيد داشتند نخست حراست از ميراث يتيمان صغير ديگري يافتن شوهر براي بيوه زنان.

اگر زن بيوه فرزندي نداشت عضوي از خانواده گسترده نيز محسوب نمي شد و مي بايست از طريق ديگري زندگي خود را تامين كند و اگر هنوز در خانه نگهداري مي شد از روي رحم و مروت بود.

درميان اصناف اروپا زني كه شوهرش استاد كار بود پس از فوت شوهر براي يكسال اجازه داشت كه كسب او را بگرداند. پس از آن يا مجبور به رها كردن كسب بود يا از طريق ازدواج با شاگرد شوهر متوفي اجازه نگهداري كسب را به دست مي آورد. اين ازدواج ناشي از جبر اجتماعي و اقتصادي بود، بخصوص در اين حالت كه تفاوت سني ميان زن و شوهر واژگاني مانند ناپدري بيشتر از آن نامادري نامهربان احتمالا ريشه در اين دوران داشتند ، پديده هاي فوق بسيار متداول و جزيي از زندگي اجتماعي بود.

ازدواج وا تحاد خانوادگي

گذشته از جنبه هاي اقتصادي ازدواج ايجاد نوعي اتحاد خانوادگي نيز بود اهميت اتحاد خانوادگي چه از بعد سياسي ، اقتصادي يا اجتماعي تا آن حد مهم بود كه خانواد ه ها همسر گزيني را خود در دست خود داشتند.

انتخاب همسر را خانواده شخصا يا از طريق زنان دلاله انجام مي داد. اين رسم و ايين انتخاب همسر در تمام مناطق جهان وجود داشت حتي امروز كه اغلب ازدواجها بر مبناي عشق و علاقه زن و مرد صورت ميگيرد ، باز هم در برخي از مناطق مانند آسياي مركزي ، روسيه اروپايي زنان دلاله با تغييراتي در مراسم خواستگاري موثر هستند.

نقش زن ومرد از طرف جامعه تعيين شده و وظايف و حيطه مسئوليت هر يك مشخص بود . چنين حالتي علاقه و تمايل قلبي ضرورتي نداشت حتي در بعضي از مناطق عشق و علاقه زن وشوهر عامل مزاحمي به حساب مي امد كه از انجام نقش " مرد – سرپرست " و" زن- كدبانو جلوگيري مي كرد. البته محبت ، علاقه و عشق همواره جزيي از زندگي بشر و روابط زن و مرد بوده است . نفي وجود اين احساسات مطرح نيست بلكه منظور ميزان اهميت آن در ازدواج است در همه دوره ها به طور حتم افراد به يكديگر علاقه مند مي شدند اما كمتر كسي به علت علاقه مندي و عشق به فردي با او ازدواج مي كرد.

در قرن هيجدهم يكي از دانشمندان انگليسي به نام ساموئل جانسون ادعا مي كند عشق كوچكترين تاثيري بر زندگي خانوادگي ندارد و به هر فردي مي توان ماموريت را داد تا براي مرد شريك انتخاب كند زيرا هزاران زن وجود دارند كه اگر يك مرد به جاي همسر فعلي با انها ازدواج ميكرد به اندازه ازدواج فعلي خود احساس آسايش مي كرد.

اصل عمد ه ازدواج ايجاد و تحكيم اتحاد خانوادگي بود علاقه و محبت فرع بود در اين زمينه تحقيقات تاريخي زيادي انجام شده با توجه به منابع تاريخي ، اسناد و مدارك موافقت نامه ها و غيره كه توسط افراد سرشناسي مانند ادوارد شورتر ، آريه و ديگران كار شده و موجود است توضيح بيشتر در طبقات بالاي جامعه با توجه به ملاحظات سياسي و اقتصادي صورت مي گرفت.

تداوم اين اصل هنجاري بوجود آورد كه اشرافيت اروپا عشق به همسر را امري مذموم و زشت بداند ازدواج فقط براي حفظ نسل برا اساس تعهد نامه هاي سياسي و افزايش مالكيت بود .كتاب مشهور نوربرت الياس به نام جامعه درباري به خوبي بيانگر اين ويژگي ازدواج در اشرافيت است.

الياس معتقد است كه در سرتاسر قرون وسطي تا بيش از پيدايش خانواده بورژوازي كه براي اولين بار مفاهيمي مانند " خانه من " معنا و مفهوم يافت ازدواج و عشق ، متفاوت و جدا از هم بودند ، بطوريكه عشق و علاقه هميشه متوجه افرادي غير از همسر بود. از دوران شواليه گري قرون وسطي منابع متعددي از عشق به زن ديگر و ارتباط با زني غير از همسر در دست است كه نشان مي دهد اين روابط يكي از رسوم متداول اشرافيت سده پانزدهم اروپا بوده است .

در ايران ، چين و ژاپن نيز همين رسم با نام ديگر رواج داشت. مثلا در ايران از لحاظ مذهبي و اجتماعي صيغه داشتن رايج بود . در اين حالت هم نميتوان از وجود عشق ميان زن وشوهر بخصوص در ميان اشرافيت و طبقه بالاي جامعه نام برد. بخصوص در اين جوامع شايد بتوان "شهوت "نام برد. در ميان شاهزادگان قاجار برا اساس ملاحظات سياسي معمولا چند ازدواج مهم صورت مي گرفت اما تعداد زياد زنان حرم هر يك نمايشگر انتخاب آنها بر حسب زيباي ظاهر زن بوده است . در سفر نامه كميفر تعداد حرم يكي از شاهان صفوي را چهار صد مي نويسد و اضافه مي نمايد كه هر گاه اين رقم درست باشد ، باز بايد در آن تغييراتي را وارد دانست زيرا همانطور كه شاه اسب ها و استر هاي پير و فرسوده را از خدمت مرخص مي كند و مي بخشد ، همخوابه هايي را نيز كه بر جبين آنها گردش روزگار چين و شكن انداخته و يا به دليلي مورد بي مهري او قرار گرفته اند از خود مي راند و به جاي رانده شدگان افرادي ديگر كه به علت تازگي محبوبيتي دارند وارد حرمسرا مي شدند.

از تعداد زنان حرم فتحعليشاه كه به حدود دو هزار نفر مي رسيد نيز اطلاع داريم تعدادي كه در ميان شاهان قاجار نيز غريب بوده است . در مورد اين تعداد زن و حرمسراها ديگر نمي توان از عشق صحبت كرد بلكه بايد آنرا شهوت دانست . طبيعتا سايرين حتي اشراف نيز اين تعداد و كنيز نداشتند اما همين كه مذهب و عرف جامعه اجازه مي داد، جندين زن عقدي و تعدادي نامشخص صيغه و كنيز از ميان زنان زيباتر ، جوان تر، خوش اندام تر انتخاب كنند و اين امر سبب مي شد كه همسر گزيني و عشق از هم جدا شوند.نكته اساسي در اين است كه در زمان انتخاب همسر هر كسي و از هر قشر و طبقه اي كه بود بر اساس منطق نه بر اساس احساسات رفتار مي كرد بايد پذيرفت در شرايط اجتماعي دوره هاي گذشته كه فرد براي بقاء در جامعه بايد مشكلات و عوامل گوناگوني مي جنگيد طبيعتا افكار منطقي بر افكار احساسي غالب مي شوند و اصل مهم در ازدواج بر اساس" من نقش خود را ايفا ميكنم و تو نقش خود را هر دوبر طبق در خواستهاي جامعه عمل مي كنيم و زندگي ما بدون مشكلي ادامه مي يابد " بود.

سن ازدواج و افراد مجرد

با آن كه ازدواج يك ضرورت اجتماعي بود . اما اطلاعات ، اسناد و مدارك اروپاي قرون وسطي نشان مي دهد اولا سن ازدواج بسيار بالاتر از امروزه بوده ، دوما تعداد مجردين بسيار زياد بوده به غير از اشراف كه در سنين پايين ازدواج مي كردند ، ديگران به دلايل اقتصادي در سنين بالا ازدواج مي كردند از جمله قوانين ازدواج اروپا داشتن امكان تامين زندگي بود و براي بسياري از مردان پس از 25 سالگي اين امكان پيش مي امد مثلا صنعتگران بنا به اجبارهاي صنعتي مجبور بودند ساليان طولاني كار آموزي و شاگردي كنند و وقتي به مقام استادي رسيدند و كسب خود را راه انداختند ازدواج كنند . به همين دليل بندرت امكان  ازدواج در سنين پايين را داشتندو مگر آنكه همنگام كار آموزي با دختر استاد كار خود يا با بيوه استاد كار متوفي ازدواج ميكرد. حتي مدتها پس از بين رفتن جبر ، اصناف صنعتگران خرده پا توانايي راه اندازي كسب نداشتند در نتيجه امكان ازدواج هم نداشتند . شرايط روستائيان نيز همين گونه بود. گذشته از روستائيان مرفه اكثريت روستائيان بر روي قطعه زميني كار مي كردند و محصول آن براي امرار معاش محدود بود . در نتيجه اگر پسر روستايي در سنين پايين ازدواج مي كرد و فرزنداني مي اورد ميزان محصول زمين براي تغذيه همه انها كافي نبود . در اروپا اصطلاح " پدر كشي " مرسوم بود، يعني پسر بايد تا زمان فوت پدر صبر ميكرد و سپس تشكيل خانواده ميداد تا تعامل ميان توليد كنندگان و مصرف كنندگان خانواده بر قرار باشد . در بسياري از شهرها بخصوص در المان حتي تا قرون هيجدهم از ازدواج افراد فقير جلوگيري مي شد و ارائه مقداري پول از 200 فلورين در روستا و 300 فلورين در شهر يا ارائه اموال غير منقول شرط ضروري اجازه ازدواج بود. و به اين ترتيب سن ازدواج بالا بود براي مردان اروپا حدود 28 – 27 سالگي و براي دختران 26 – 25 سالگي .

گذشته از بالا بودن سن ازدواج ، افرادي به دليل نوع شغل يا به دليل فقر بي پايان هرگز قادر به ازدواج نبودند. خدمه منزل ، سرباز ها ، كشيش ها  اجازه ازدواج نداشتند . گروه بي شماري به علت فقر ازدواج نمي كردند . اكثر اين افراد سعي در تشكيل تجمعاتي براي محافظت از خود و انجام فعاليت از خود و انجام فعاليت اقتصادي داشتند ، اين پديده بخصوص در ميان زنان فقير چشمگير بود . زنان مجرد يا به صورت راهبه وارد دير ها مي شدند يا در يكي از فرقه هاي متعدد با يكديگر تجمع يافته و فعاليت توليدي معمولا در زمينه هاي نساجي داشتند . نولين سولرو و همينطور ديتراوتن ادعا مي كنند تعقيب زنان در دوره قرون وسطي به جرم ساحري بيشتر از آن كه معناي كليسايي داشته باشد مفهومي اقتصادي داشت . زيرا اين فقيرترين زنان حاضر به ارائه خدمات با دستمزد هاي پايين بودند در نتيجه در كار نساجي رقيب مردها به شمار مي آمدند لذا يكي از راههاي قلع و قمع آنها محاكمه به جرم جادو گري و از ميان بردن فرقه هاي گوناگونفقير بود. مشهورترين اين فرقه ها " فرقه بگين " بود كه در سده هاي سيزدهم و چهاردهم جمعيت زيادي داشت ، در كلن 1000 نفر ، باسل 1400 نفر ، پاريس 2000 نفر و در فرانكفورت از هر زن شش زن در صومعه هاي بگين زندگي مي كردند. شرط ورود به صومعه ها تجرد بود. گذشته از اين زنان بايد از زنان ولگرد زنان آوازه خوان ، رقاص و زناني كه در سراسر عمر خود را به دنبال ارتش و سربازان سفر مي كردند نام برد.

در ميان مردان علاوه بر قشر فقير شهري كه شامل ولگردان ،گدايان مطربها ، دزد ها و غيره كه در سده هاي چهاردهم و پانزدهم در اروپا مشكلات اجتماعي بوجود آورده بودند ، ملوانان و كارگران فصلي نيز به دليل شغل و درامد ناچيز قادر به ازدواج نبودند . براي افرادي كه شغلي داشتند و در شهرها زندگي مي كردند ازدواج و تشكيل مزاياي چنداني نداشت ، زيرا بر خلاف تصور متداول بخصوص در شهرها خانواده براي افراد نهاد حمايت كننده اي تبود . زيرا در بسياري از موارد خانواده اصولا قادر به ارائه حمايت بخصوص حمايت اقتصادي نبود و اصناف انجمن هاي اخوت ، گيله و فرقه هاي مختلف زندگي زندگي افراد را تحت حمايت قرار ميدادند. تاثير اصناف بخصوص بسيار زياد بود ، زيرا اصناف بر توليد كالا چه از طريق كمي يا كيفي ، ساعات كار ، چگونگي كار ، كيفيت و كميت كار ، قيمت گذاري كالا و همچنين آموزش افراد تسلط كامل داشتند . كمك هاي متقابل برادران صنفي در شرايط سخت و دشوار زندگي امكان زندگي افراد را فراهم مي كرد . در هنگام سختي اصناف به خانواده هاي اعضا خود كمك مي رساندند . اما تحقيقات نشان  

دادهاند در مناطقي كه بازدهي زمين هاي كشاورزي مناسب بود بخصوص در مناطقي مانند سواحل درياي مديترانه ، درياي سياه، بالكان قسمت هايي از روسيه ( قفقاز ) سن ازدواج پايين بود. زيرا حاصل خيزي زمين كشاورزي امكان ازدواج در سنين پايين و تشكيل خانواده هاي گسترده چند نسلي را مي داد. مثلا در يوگسلاوي سابق تعداد افراد آن تا به 80 نفر مي رسيد . نوعي خانواده گسترده " زادروگا " وجود داشت كه البته تعداد 80 نفر استثناء بود. مجموع افراد زادروگا معمولا به 30 – 20 نفر مي رسيد . بنا براين در مناطقي از اروپا به دليل شرايط بهتر آب و هوايي و حاصلخيزي زمين ، سن ازدواج پايين بود. البته نبايد تنها بر روي شرايط زمين تاكيد كرد. بلكه ساير شرايط اقتصادي ، بحرانهاي كشاورزي ، قحطي ، جنگ حتي رشد صنايع در شهر ها را نيز بايد در نظر داشت .

روابط بين افراد خانواده

هر چند كه همسر گزيني در خانواده گسترده بر اساس محاسبه و منطق بود اما پس از بستن پيمان ازدواج و سالهاي زندگي با يكديگر طبيعتا بين زن و شوهر و نسبت به فرزندان علاقه و محبت بوجود مي امد. اما شرايط زندگي نوعي بود كه از بروز احساساتي كه براي خانواده امروزي بديهي و اصولي هستند جلوگيري مي كرد . با وجود آن كه نمي توان منكر دلبستگي و علاقه افراد خانواده شد اما در روابط خانوادگي امكاني براي تجلي احساسات وجود نداشت . روابط زن و شوهر بايد طوري مي بود كه هر يك نقش خانوادگي خود را به خوبي ايفا كنند . بهترين شكل اين روابط احترام همراه با ترس زن از شوهر بود ، مرد بايد وظيفه خود را به عنوان مالك اموال خانواده به خوبي انجام داده و به زن و فرزندان خود رسيدگي كند.

تكنولوژي وسايل توليد نيز درحد پايين و بازدهي توليد ناچيز بود به طوري كه اكثر اوقات افراد در محيط كار مي گذشت ، بخصوص در روستا در فصول كار زن و مرد در مزرعه مشغول كار و فعاليت بودند در نتيجه زماني براي بودن با يكديگر نداشتند در شبهاي بلند زمستاني كه ميزان كار كمتر بود مردان اوقات بيكاري خود را در ميخانه يا در قهوه خانه ( ايران ) مي گذرانند يا از فرصت استفاده كرده تعميرات مورد نياز را انجام مي دادند. زنان به ملاقات همسايه ها مي رفتند و اكثرا به فعاليتهاي سنتي و دستي مي پرداختند . معمولا فعاليتهاي زنان در " درون " خانه انجام مي گرفت اما از فعاليتهاي بيروني نيز به دور نبودند . فعاليتهاي بيروني كارهايي بود كه زنان با يكديگر به صورت دسته جمعي انجام مي دادند و در واقع هم نوعي كار و هم نوعي صحبت و معاشرت با يكديگر بود . اما مردان به سرگرميهاي زنانه علاقه چنداني نشان نمي دادند . رابطه زن و مرد پس از ازدواج نيز بز محور توليدي خانواده شكل مي گرفت . همانطور كه اشاره شد چون  ساليان زندگي يك و مرد با يكديگر به سبب مرگ و مير فراوان چندان طولاني نبود در ميان زنها و مردها ازدواجهاي مجدد با تفاوتهاي سني ديده مي شد

رابطه ميان والدين و فرزندان نيز در مقايسه با روابط امروزي به نوعي ديگر بود. اولا نگرش حاكم در آن زمان كودك را موجودي ويژه اي نمي ديدند از نظر انها تفاوت كودك با بزرگسال تنها در اندازه متفاوت اندام ها و نيروي كمتر كودك خلاصه مي شد.

بنا بر اين جست خيز هاي كودكانه و ازيهاي انها پديده چندان مطلوبي نبود ، حتي نوع لباس كودك نيز شبيه بزرگسالان بود و تفاوتي را نشان نمي داد ، نه روشهاي برخورد خاصي با كودكان مد نظر بود و نه آمزشي خاص به انها داده مي شد. مگر اموزشهاي حرفه اي . با وجود زايمان هاي زياد يك مادر به سبب ميزان مرگ و مير كودكان تعداد فرزندان زنده يك خانواده چندان نبود . مراقبت و رسيدگي از كودك در سالهاي اوليه معطوف به آروزي زنده ماندن او بود . كمبود دانش پزشكي و پايين بودن سطح بهداشت باعث مي شد كه والدين تلاشي براي صحت و سلامت كودك انجام ندهند. حتي مدتي صبر مي كردند تا يقين كنند كودك زنده خواهد ماند ، پس از آن نيز رسيدگي خاصي انجام نمي دادند . كودكي كه به علت قدرت بدني خود از امراض مختلف جان سالم به در مي برد ، براي قبول وظيفه و مسئوليتي كه در آينده بايد بر عهده بگيرد تربيت مي شد . معمولا پس از تولد نوزاد طبقات اشراف و مرفه جامعه نوزاد را به دايه مي سپردند . نوزاد را به منزل دايه كه معمولا در روستاها و نقاط خوش آب و هوا بود مي بردند و اين ن.عي پيشگيري از ابتلا كودك به بيماري بود. زيرا شهر هاي ان دوران بيشتر از روستاها آلوده بودند . ولي در سده هاي متاخر كه شرايط بهداشت در شهر ها بهتر شده دايه را كه زني تندرست و قوي بود به خانه مي آوردند . نوزاد از طريق شير دايه رشد مي كرد و با فرزند دايه همبازي مي شد .

در قرن نوزدهم براي اولين بار بطور جدي مباحثي در زمينه مزيت شير مادر بر شير دايه مطرح شد تا ان زمان رسم اشرافيت دور كردن فرزندان از خود بود. پس از آن كه كودك از سرپرستي دايه خارج مي شد تحت نظر گروهي از خدمه و خدمتكاران همراه پرستار مربي خود زندگي مي كرد . پسران پس از رسيدن به سنين 10-7 سالگي از سرپرستي مادر خارج شده و براي كمك در فعاليتهاي به پدر خود ملحق مي شد. دختران در خانه باقي مي مانند. اما ازا نجا كه سن ازدواج بر طبق اشراف پايين بود چه دختر چه پسر چند سال ديگر خانه پدري را ترك مي كردند. رابطه پدر ومادر با فرزندان بيشتر در جهت سرپرستي عمومي به فرزندان بود ، كودكان اكثر فعاليتهاي خود را به كك مربيان و پرستارها امچام مي دادند وبه صورت تشريفاتي به ديدار پدر و مادر مي آمدند. بنا براين مي توان گمان برد كه رابطه والدين  - كودك بيشتر تشريفاتي بود و كودك با مربي ها و معلم هاي خود روابط صميمي و نزديك داشته ، هر چند كه در طبقه اشراف از همان ابتدا به كودكان آموزش داده مي شد كه نسبت به مربي خود مقام برتري دارند. در طبقات پايين جامعه طبيعتا جدايي ميان والدين و كودك كه در ميان اشراف به چشم مي خورد وجود نداشت . اما از آنجا كه زنان و مردان طبقات پايين در گير فعاليتهاي توليدي بودند ، زماني براي رسيدگي و مراقبت از كودك نداشتند. معمولا مادر رسيدگي هاي ابتدايي را نسبت به كودك انجام داده سپس به فعاليتهاي توليدي مي پرداخت . در صورت حضور فردي در خانه كودك را نزد او مي گذاشت در غير اينصورت او را به مزرعه مي برد. پس از گذراندن دوره نوزادي توجه خاصي به كودك نمي شد تا زماني كه بتدريج قابليت انجام برخي كارهاي ساده را به دست مياورد و كمك پدر يا مادر مي شد. از سنين نوجواني نيز كودكان وظايف بزرگسالان را بر عهده مي گرفتند . شورتر با توجه به كارهاي آريه معتقد است كه تفاوت خانواده مدرن هسته اي امروز با خانواده دوران قبل در دگرگوني شيوه خانه داري و اندازه خانواده نيست . بلكه براي درك مطلب و شناخت ويژگي هاي خانواده امروزي بايد به انحلال "كل خانه "

يعني خانه اي كه در آن همساني كامل ميان كار و زندگي وجود داشت توجه كرد . در "كل خانه " فعاليتهاي توليدي خانوادگي در يك مكان صورت مي گرفت . كنش هاي متقابل ميان اعضا نيز ناشي از وجود روابط كاري در دوران خانواده بود. اين دو يعني كار – زندگي در يك مكان و بوجود آمدن كنش هاي متقابل كه وابسته به روابط كاري بودند ، در خور توجه و مطالعه بسيار است . تنها با از ميان رفتن روابط كار در اين واحد يعني زماني كه خانواده از وسايل توليد اقتصادي ازاد شد ، براي اولين بار در تاريخ احساسات و عواطف اساس رابطه زن وشوهر و والدين و فرزندان شد . از قرن نوزدهم به بعد با تغيير شيوه هاي توليد اقتصادي يعني بوجود امدن توليد انبوه براي فروش در بازار اضمحلال "كل خانه "و پيدايش " خانواده مدرن " آغاز شد .

خانواده ، صنايع خانوادگي ، شروع دگرگوني در روابط خانوادگي

در قرن هيجدهم براي پايين ترين اقشار جامعه كسب درآمد از طريق صنايع خانوادگي امكان پذير شد . در اين قرن در اروپاي غربي و مركزي اهميت سرمايه در توليد رو به افزايش بود و شكل هاي اوليه توليد براي فروش رسانده مي شدند. قبل از ازدواج صنايع خانگي ، بسياري از روستائيان كه صاحب زمين كشاورزي نبودند يا در صورت مالكيت امكان امرار معاش آنها ناچيز بود ، كارگر كشاورزي يا روز مزد مي شدند . بنا برين پايين ترين قشر روستايي به صورت كارگر در نزد ديگران كار مي كرد و معمولا خانواده اي شامل زن و شوهر و فرزندان داشت و بندرت فرد ديگري از خويشاندان با آنها زندگي مي كرد . كار آنها نيز مانند تمام كارهاي معمول روستا به زمين و ميزان كشاورزي بستگي داشت و دستمزدشان هم به صورت جنسي و هم به صورت نقدي پرداخت مي شد.

با رواج صنايع خانوادگي شرايط زندگي اين گروه تغييري ناگهاني يافت زيرا كار صنايع خانگي به فصل خاصي نبود ، عاملين پخش در تمام طول سال به خانواده كار واگذار ميكردند و دستمزد آنها را پرداخت مي كردند . هر چند كه اين بار دستمزد با شرايط اقتصادي يعني نوسانات بازار كم و زياد مي شدند . اما اين رشته از صنعت حداقل تا قرن نوزدهم در حال شكوفايي ورشد بود . با پيدايش صنايع خانگي ازدواج صورت مي گرفت آزاد شد. ديگر مالكيت بر زمين يا داشتن كارگاه صنعتگري براي ازدواج مهم نبود .

اصل مهم توانيهاي فرد در انجام كار بود . به همين سبب ازدواج بر خلاف گذشته بر اساس ثروت جهيزيه دختر صورت نمي گرفت ، بلكه انتخاب همسر به معناي افزايش نيروي كار توليدي شد ، براي مرد بافنده بهترين انتخاب همسري بود كه او نيز بافنده ماهري باشد . مسائلي چون ميزان زميني كه يك دختر به عنوان جهزيه دريافت مي كرد و يا ميزان پول نقدي كه والدين به او مي دادند ، هر چند كه هنوز مطرح بودند ، اما نه به شدت گذشته در مجموع بيشتر بر فرد و قابليتهاي فردي او تكيه ميشد. به ايت ترتيب ازدواج از سلطه خانواده بتدريج خارج شد ، زيرا زوج جوان با توجه به كار و كوشش قادر به تامين معاش بودند ، در بررسي مرتين سكالن از چگونگي انتخاب همسر اين دوران فرانسه مشخص شده است كه حدود 80 در صد از بافنده ها همسر خود را از ميان بافنده ها انتخاب مي كردند ، نه از ميان دختران روستايي . همسر گزيني از قيود قبلي خود آزاد شد و ويژگي هاي متمايز از قبل اهميت يافت . در ضمن سن ازدواج كاهش يافت ، زيرا در اثر ازدواج و همكاري زن و شوهر امكان كسب درامد بيشتر بوجود امد . بافنده ها سعي در استفاده از اين مزيت در سنين پايين كردند . ازدواج در سنين پايين برقراري روابط جنسي مجاز را براي زوج جوان امكان پذير كرد و اين نكته افزايش سالهاي باروري زنان را همراه داشت .

بخصوص كه امكانات كنترل مواليد نيز موجود نبود تعداد فرزندان به دنيا آمده افزايش يافت .به سبب زندگي و كار در يك محل هنوز تفاوت چنداني ميان وظايف زن ومرد و شكل خانواده و روابط آن ديده نمي شد. هر چند در درون خانواده ميان زن و مرد و فرزندان به احتمال تقسيم كار انجام شده بود . اما كليه افراد خانواده در توليد شركت داشتند و پدر سرپرستي امور را بر عهده داشت . از انجا كه دستمزد ها به شكل نقدي پرداخت مي شد در اقتدار پدر دگرگونيهاي بوجود امد زيرا زماني كه در امد خانواده عمدتا به صورتغير نقدي و جنسي از زمين مشترك خانواده حاصل مي شد تمام در آمد به خانواده تعلق داشت وامكان تعيين سهم هر نفر از كل درآمد ممكن نبود. بنا براين در امد زير نظر پدر خرج مي شد . در حاليكه در صنايع خانگي بخصوص اگر فرزندان پس از مدتي تبحر بيشتري مي يافتند و والدين به علت داشتن سن قادر به كار بيشتر نبودند دستمزد فرزندان از پدر بيشتر مي شد . علاوه بر اين فرزندان خانواده مي دانستند در صورت جدايي از خانواده باز هم قادر به كسب دستمزد هستند ، پس وابستگي هاي اقتصادي آنها به پدر كاهش يافت . مي گويند احتمالا با پولي كه فرزندان به عنوان خرج خانه به پدر و مادر دادند ،آزادي خود را از قيد و بند هاي خانوادگي و بخصوص اقتدار پدر خريدند . اغلب پسر ها پس از رسيدن به سن ازدواج تا حدي مستقل با همسر خود فعاليت مي كردند.

خانواده كارگري و تفاوت با خانواده صنايع خانگي  

ويژگيهاي خانواده هايي كه اقتصاد آنها بر پايه صنايع خانگي است ، مشابهت هايي با خانواده هسته اي دوران بعد دارند. اسملسر در مورد خانواده صنايع خانگي در انگلستان تحقيق كرد و مشابهت هايي چون تعداد افراد خانواده را نشان داد. اما اسملسر بر اين نكته اساسي تاكيد دارد كه صنايع خانگي پدر به عنوان عامل آموزش دهنده حرفه و مسئول تماس با عامل پخش مقامي بالاتر از فرزندان خود داشت . پدر كار را از عامل پخش تحويل گرفته و به او تحويل مي داد. در فرم بعدي خانواده يعني خانواده كارگر شهري ( هسته اي ) جدايي كامل ميان محل زندگي و محل كار بوجود آمد . شرايط كار در كارخانه  ارتباط كار بين پدر و فرزندان را از بين برد . پدري كه قبلا در خانه خود فعاليت مي كرد و به نوعي يك " سر كاركر " بود كه به كار آموزان خود يعني فرزندان خود آموزش مي داد ، در كارخانه به كارگر ساده اي تبديل شد كه ديگري به او دستور مي داد و در رقابت با زنان و كودكاني كه قادر به ارائه كار مانند او بودند قرار داشت و به اين ترتيب اقتدار آموزشي پدر بر فرزندان نيز از بين رفت .

اهميت پدر ناشي از مايملكي بود كه براي فرزندان به ارث مي گذاشت. در خانواده هايي كه پايه اقتصاد انها صنايع خانگي بود اهميت پدر در قابليت كاري و آموزشي حرفه به فرزندان و گاه تملك ابزار توليد بود.

اهميت پدر كارگر در " نان آور " بودن او بود ، بخصوص در زماني كه زن به علت حاملگيهاي مداوم مجبور به ترك كار و يا كار با دستمزد پايين بود .بايد توجه داشت كه خانه نشين شدن زن به معناي متداول امروزي " زن خانه دار "نبود . همانطور كه اوتن مطرح مي كند در دوراني كه تامين اجتماعي وجود نداشت و در صورت موجوديت بودجه خانواده كارگر اجازه استفاده از آن را نمي داد ، زيرا دستمزد كارگران تنها براي رفع حوائج ضروري بود ،ماندن زنان د ر خانه بطور ير مستقيم باعث بالا بردن سطح زندگي مي شد زيرا زني كه در خانه مي ماند مسئوليت كاشت و برداشت باغچه كوچكي كه درآن سبزيجات بخصوص سيب زميني كه مانع غذايي مهم خانواده بود و نگهداري حيوانات خانگي مانند پرندگان و خوك را به عهده مي گرفت ، هم چنين بسياري از مايحتاج پوشاكي را خود مي دوخت از مغازه ها نسيه مي گرفت و اينها همه كمك به بودجه خانواده بود .

خانواده بورژوازي – الگوي خانواده هسته اي     

خانواده هسته اي دوران معاصر احتمالا منبعث از الگوي خانواده بورژوازي است . هنگام تكامل شيوه هاي توليد سرمايه داري در اروپا نوع خاصي از خانواده بوجود آمد كه خانواده بورژوازي خوانده مي شود. خانواده هاي بورژوازي بخشي از خانواده هاي صنعتي شدن بودند كهزندگي خود را اوايل دوران با درآمد هاي ثابتي مانند اجاره ، سود يرمايه يا سهام تامين مي كردند . در اين خانواده ها نيز جدايي كامل زندگي و فعلي وجود داشت ،اما بر خلاف خانواده هايي كارگري ، خانواده بورژوازي از لحاظ اقتصادي تامين بود. يعني هر چند كه مرد خانه نان آور خانواده بود اما همانند مرد خانواده هاي كارگر ساعات زيادي كار نمي كرد. حتي بطور معمول از هر نوع فعاليت اقتصادي ازاد بود يا حداقل ساعات كمي را صرف فعاليت شغلي – اقتصادي مي كرد . در خانواده بورژوا به دليل جدا بودن محل شغل از مكان زندگي و تامين مادي براي اولين بار امكان دور نگه داشتن زن و كودكان از درگيريهاي اقتصادي و مادي ايجاد شد و براي اولين بار " خانه " تبديل به مكاني خصوصي شد كه درا ن صميميت ، محبت و احساسات فردي اهميت پيدا كرد در خانه هاي بورژواي فضايي عمومي براي بودن اعضا خانواده با يكديگر و همچنين فضاهايي خصوصي براي هر يك از افراد خانواده بوجود آمد و اين نوع ساختمان براي اولين بار در خانواده هاي بورژوا رايج شد كه هم تجمع خانوادگي مورد تشويق قرار مي گرفت و هم بر فرديت افراد از طريق اتاق هاي خصوصي اهميت مي داد. تامين اقتصادي باعث مي شد كه زن به مسائل خانه متوجه گردد . اهميت مرد در خانواده بورژوازي بر خلاف خانواده هاي ديگر به سبب داشتن سرمايه و تامين مالي خانواده بود . روابط مادر با فرزند بر اصل اهميت و پرداختن به تعليم و تربيت وكودكان مبتني بود. روابط زن و شوهر بر اساس يگانگي و همساني با اهداف شوهر و فراهم كردن محيطي پر از آسايش و صميميت براي مردي كه از فعاليتهاي توليدي به دور است و تنها از طريق سهام خود امرار معاش مي كند تكيه داشت ، اين خانواده الگوي مطلوب بسياري از جامعه شناسان شد و اين روابط به عنوان اصول مطلوب خانوادگي مورد توجه قرار گرفتند.

آنچه كه امروزه به عنوان موجوديت و ويژگي زن – مادر در نظر گرفته مي شود نيز ناشي از ويژگي روابط اين خانواده است كه نسبت به ساير انواع خانواده ها هم از لحاظ عددي كمتر و هم از لحاظ قدمت كم سابقه تر است . نگاهي به صنايع خانگي نشان داد كه اين نوع خانواده در دوران بيش سرمايه داري اروپا زياد شد . اما نمي توان آن را با خانواده متداول امروزي برابر دانست . انچه كه براي خانواده گسترده صادق بود ، يعني موجوديت خانواده به عنوان واحد توليد اقتصادي و زندگي براي اين شكل از خانواده هم صادق است. شركت كليه افراد خانواده در توليد خانوادگي بر پيدايش خانواده ، همسر گزيني ، روابط درون خانواده برخورد با كودكان و كليه مسائل مربوط به خانواده تاثير مي گذاشت. تنها تفاوت صنايع خانگي با خانواده گسترده تفاوت در چگونگي توليد بود . چون نوع توليد با درآمد مستمر و نقدي همراه بود ، معيار هاي همسر گزيني و سن ازدواج دچار تغيير شدند به همين ترتيب فرزندان خانواده قادر به باز خريد آزادي خود از قيوميت پدر شدند . اما هنوز تفاوت شخصي ميان كار زن و مرد در امر توليد و خانواده نبود.

تفاوت عمده خانواده بورژوازي با خانوادگي كارگري در تامين اقتصادي بود كه براي اولين بار در تاريخ امكان پيدايش و رشد خانواده به عنوان محل زندگي خصوصي و روابط صميمي و محبت آميز ايجاد كرد. در خانواده بورژوازي زن براي اولين بار در قالب مادي كه به ترتيب فرزندان خود رسيدگي مي كند  و همسر ي كه سعي در فراهم كردن آسايش زندگي شوهر را دارد مطرح شد .

اين خانواده بتدريج الگوي طبقه متوسط قرن بيستم و ايده الي براي خانواده هاي كارگري شد. بخصوص كه اين نوع خانواده از جنبه اقتصادي تامين بود  . در خانواده هاي كارگيري در صورتي كه مرد به تنهايي نقش نان آور را برعهده مي گرفت و زن خانه دار باقي مي ماند . احساس رضايت از زندگي طبق الگوي خانواده بورژوازي حاصل مي شد. اما اگر زن  مجبور به كار ميشد غرور و مردانگي مرد جريحه دار ميشد. چنين نگرشي تا امروز نيز وجود دارد ،  از انجا كه نان آوري و كسب درامد تنها برد وش مرد  افتاد براي مردان طبقات پايين تنها نشانه مردانگي نقش آنها در توليد شد و شركت زنها در توليد و كسب درامد معناي به خطر افتادن موقعيت مرد ها يافت .

سلسله ها و گروه هاي خويشي در جامعه معاصر  

بررسي هاي جديد كه بر رواج گروه خانگي تك هسته اي تاكيد مي نهند در واقع بيانگر عقايدي هستند كه پارسونز مطرح كرد . اما اينك ساختار خانوادگي فوق ، ديگر پديده اي تلقي نمي شود كه كاملا با شرايط نوين اقتصادي سازگاري يافته است . اينك خانواده ما من و پناهگاهي در برابر تهديد هاي جامعه بزرگترتلقي مي شود ، در مكاني كه در آن تمام عواطف لازم براي رويارويي با جامعه تهي از انسانيت در گروهي بسيار كوچك از افراد تمركز مي يابند ، بر خلاف مفهوم ابداعي پارسونز ديدگاه فوق هيچگونه تغيير ساختاري در جهت ايجاد سازگاري كاركردي بين جامعه و خانواده را نمي پذيرد.

اين ديدگاه صرفا به ناسازگاري و حتي تعارض بين اين دو اعتقاد دارد . به منظور حمايت از اعضا خود در برابر شيوه زندگي غير انساني كه وسايل نقليه ، وضع مسكن و شرايط حاكم بردنياي شغل و حرفه بر افراد تحميل مي كنند . يعني در برابرمسائلي كه جز نوين انگاشته مي شوند ، گروه خانگي زناشويي به كانون عاطفي مبدل مي گردد وبه دور نگرايي تمايل مي يابد . اين تز بدبينانه را لوئي روسل در ازدواج در جامعه فرانسه مطرح كرده و ادامه مي دهد : خانواده به وسيله اي  ممتاز براي كسب تعادل رواني توسط بزرگسالان و نيز به يك حوزه اصلي مبدل شده كه تاريخچه روان شناختي  فرد در آن تجلي مي يابد. هنگامي كه زوجين خود را از جهان مجزا مي سازند و در صدد كسب سطح والايي از رضامندي عاطفي بر مي آيند . تنها از منطق دروني انگارهاي رومانتيك تبعيت نمي كنند ، اين رفتار به موقعيت هر فرد در جامعه صنعتي نيز بستگي دارد .پس همجنان كه محيط اجتماعي گسترش مي يابد ، كاهش همزمان در اهميت خانواده روي مي دهد كه كار كردهاي آن اينك به ترتيب ، كودكان و ارضا جنسي و عاطفي زن و شوهر تقليل يافته است. گر چه اين نظر تا حدودي نرخ بالاي طلاق را تبيين مي نمايد ، اما از سازگاري منطقي كامل بر خوردار نيست دشوار مي توان شاهد تقليل كاركردهاي خانواده بود.

اين كاركردها هيچگاه در زمان گذشته چنين پر اهميت براي آينده فرد و اجتماع به نظر نمي رسيدند . اعضاي اكثر خانواده عملا گروه خانگي را به شكل تك هسته اي آن تجزيه نمي كنند و بر اين واقعيت اگاهي دارند كه اين گروه در چارچوبي وسيعتر و متشكل از خويشاوندان دور و نزديك جاي گرفته است.

خويشاوندي

دو عامل موجب پيدايش نظام هاي خويشاوندي مي گردد . 1 ) برون همسري 2) اين واقعيت ناشي از آن كه هر فرد معمولي از دو خانواده هسته ا ي است. انشعاب هاي خويشاوندي نسبتا زيادند . هر فردي در خانواده هاي هسته اي كه وي به آنها تعلق دارد و داراي منسوبان درجه اولي است. بيرون از اين خانواده ها او مي تواند 33 نوع منسوبان درجه دوم و 151 نوع منسوبان درجه سوم داشته باشد. هر چه خويشاوندي بعيد تر مي شود تعداد منسوبان افزايش مي يابد . هيچ جامعه اي حتي در ميان قبايل استراليايي كه در آنها خويشاوندي نقش بسيار ممتازي دارد ، همه درجات نسبت ها را در نظام وخويشاوندي خود مورد توجه قرار نداده است . اما مي توان جوامع را طبق انواع نسبت ها كه هم در اصطلاحات و هم در رفتار اجتماعي افراد بر آن تاكيد مي شود به طرز سود مندي طبقه بندي كرد . مرداك در طبقه بندي دقيقتري به تمايز يازده نوع سازمان اجتماعي دست زده است كه شش نوع آن با اصطلاحات خويشاوندي و پنج نوع ديگر بر حسب تبار تفكيك مي شوند . جامعه شناسان جديد علاقه كمتري به مطالعه خويشاوندي نشان داده اند.  

زيرا اين عامل در زندگي جوامع صنعتي كه موضوع مطالعه آنان را تشكيل مي دهد. نقش كمتري ايفا مي كند. شايد بدين علت كه ذهن خود را به خانواده هاي طبقه متوسط شهري كه به روشنترين وجه خصايص هسته اي مستقل را جلوه گري مي سازند ، مشغول داشته اند .

ودر نتيجه اين پديده را به ناحق ناديده گرفته اند .همانطوري كه مطالعاتي چند نشان داده اند در طبقه كارگر صنعتي ، خويشاوندي هنوز از جهت نظارت بر رفتار فردي و به عنوان يك نظام اعانت و استعانت داراي اهميت است . به علاوه خويشاوندي در تحكيم وحدت طبقات بالاتر و انواع برگزيدگان نقش مهمي كرده و هنوز هم بازي مي كند . ولي با وجود اين باز حقيت اينست كه خويشاوندي و ساخت خانواده هيچگونه تاثير بنيادي در ساخت اجتماعي جوامع جديد ندارد .

خانواده و جامعه

جامعه شناسان و انسانشناسان اوليه در مطالعه خويشاوندي و خانواده مانند زمينه هاي ديگر بيشتر به تدوين طرحهاي تكامل گرا توجه داشته اند . آنان تصور مي كردند ازدواج و خانواده با آميختگي جنسي ابتدايي شروع شده ، شكل هاي گوناگوني ازدواج با بيش از يك تن را پشت سر گذاشته و به صورت تك همسري در آمده است و گمان داشته اند خويشاوندي از مادر تباري آغاز گشته و پس از گذشتن از مرحله پدر تباري و پدر سالاري  به نظام پدر – مادر تباري كه با خانواده هسته اي مستقل همراه است ، رسيده است .

فرضيه مربوط به تقدم مادر تباري و ارتباط آن با پايين ترين سطوح فرهنگ ابتدايي اولين بار توسط با تقدم مادر تباري و ارتباط آن با پايين ترين سطوح فرهنگ ابتدايي اولين بار توسط با شوفن مطرح شد.

قبلا گفتيم كه خانواده هسته اي يك پديده عمومي است . زيرا كه كاركردهاي اجتماعي اجتناب ناپذيري را انجام مي دهد. اين نوع خانواده گروه بسيار مهمي در هر جامعه را تشكيل مي دهد. اما اهميت آن از نوع كاملا بخصوصي است .

 انجام اين كاركرد از شكل خانواده ترتيبات وسيع خويشاوندي، رسوم ازدواج ، نوع نظارت بر رفتار جنسي يا انجام كاركردهاي ديگري توسط خانواده استقلال دارد همه انها كه  بر شمرديم با تغييرات نهاد هاي اجتماعي ديگر تغيير مي كنند. به علاوه عناصر ديگر جامعه هم طرقي كه خانواده هسته اي در انجام كاركرد عمده خود پيش مي گيرد معين مي سازند .

 اولين كاري كه خانواده انجام مي دهد جامعه پذير كردن كودك است . ليكن ارزش هايي كه در حين اين عمل القا مي كند خود نمي آفريند بلكه انها را از مذهب ، ملت ، كاست يا طبقه اخذ مي نمايد  بنابراين خصلت خاص خانواده هسته اي در هر جامعه به وسيله نهادهاي ديگر تعيين مي گردد نه بالعكس . به همانسان تغييرات اجتماعي از نهادهاي ديگر ريشه مي گيرند نه از خانواده و دگرگوني  خانواده ، پاسخي به تغييرات مزبور است. بعدا اين نكته را از نظر ارتباطش با اثرات صنعتي شدن مورد توجه قرار خواهيم داد.

خانواده ارزش هايي را منتقل مي سازد كه در جاهاي ديگر تعيين مي شوند ، يعني خانواده يك مامور است نه يك آمر. در گروه هاي نخستين شايد بتوانيم اثرات نيرو هاي اجتماعي عمده را به سهولت مطالعه كنيم اما نمي توانيم از اين طريق خود نيروها را تجزيه و تحليل كنيم و يا كنش انها را تبيين نمائيم .

خانواده به منزله يك نهاد

نظريات شلسكي در زمينه جامعه شناسي خانواده بر اساس تجارب جامعه در حال تزلزل بعد از جنگ جهاني دوم المان فدرال نوشته شده است . يعمني زماني كه جامعه شناسان در پي يافتن عوامل تثبيت كننده اجتماعي از هر نوع بودند . زيرا تنها از طريق تثبيت مناسبات ميتوان به وجوه اشتراك قابل قبولي كه همه چيز بدان بستگي دارد دست يافت . از انجا كه پويايي و تحرك جامعه با تامين امنيت افراد به منزله يك نياز فردي سر سازش ندارد . در قلمرو خصوصي برداشتها و تصورات فرد نياز به پايگاه ثابت و دايمي را حس ميكند حتي تمايلات نوبنياد را بايد مثبت تلقي كرد. زيرا اينها دال بر علايقي هستند كه انسان قطعا براي مدت طولاني داشته و دليل گرايش به چيزي است كه زير بناي هستي را تشكيل مي دهد . شلسكي معتقد است كه با تجزيه و نابودي نهاد  هاي موجود تزلزل فرهنگي و حادثه شومي پيش خواهد امد . فقط زير لواي چنين عوامل تثبيت كنند ه هاي است كه بررسي نهاد بدون توجه به محتواي ان امكان پذير است.

مسائل سياسي مترتب بر اين بينش كه در زمان حكومت رايش سوم نظام را براي اكثر افراد جامعه تضمين كرده بود از انظار مخفي نماند. اين گونه تعريف از نهاد كه بر اساس تباين جامعه و اجتماع استوار است ، شلسكي را بدانجا مي كشاند كه خانواده را به منزله تنها باقيمانده ثبات اجتماعي مي بيند . زيرا تمام نهاد هاي اجتماعي مثل كار ،خانه كه محصول آگاهانه و حساب شده بشر هستند و شلسكي آنها را عوامل را بحران زا ميداند به همين علت از برگه عوامل تثبيت كننده خارج مي شوند .

به نظر او وجود ما مظهر سالطه طبيعي است كه در جامعه به جاي ما وجود پيدا مي كنند به وجود امدن ما به خانواده معني مي بخشد و موجب دوام آن مي شود . كاركرد سنت و اعمال حاكميت خانواده اين است كه انسان را از عواقب سوئ ناشي از اتكا به نفس از حد و تصميم گيريهاي خود سرانه نجات دهد و اين امر تنها در شرايطي كه جامعه به مرحله رفاه رسيده باشد تحقق پذير است.

 

منابع

1-      آشفته تهراني امير ، جامعه شناسي جمعيت . انتشارات جهاد دانشگاهي اصفهان چاپ سوم 1382

2-   اعزازي شهلا . جامعه شناسي خانواده با تاكيد بر نقش و ساختار و كاركرد خانواده در دوران معاصر . انتشارات روشنگران و مطالعات زنان چاپ اول 1376

3-      ساروخاني باقر . مقدمه اي بر جامعه شناسي خانواده . انتشارات سروش چاپ دوم 1367

4-   جامعه شناسي تي.بي.باتومور . ترجمه سيد حسن منصور و سيد حسن حسيني كلجاهي . چاپ چهارم . انتشارات 1370

5-   روزن باوم هايدي . خانواده به منزله ساختاري در مقابل جامعه . ترجمه محمد صادق مهدوي . مركز نشر دانشگاهي . تهران چاپ اول 1367

6-      سگالن مارتين . جامعه شناسي تاريخي خانواده . ترجمه حميد الياسي . نشر مركز چاپ دوم 1375

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 23:55  توسط ناهید بابایی  | 


              پژوهشی دربرنامه ریزی نیروی انسانی در سال های 75-55                 

                اين مقاله در روزنامه نسيم به چاپ رسيده است 

مقدمه

از آنجا که اهمیت و توسعه دارای ارتباط تناتنگی با یکدیگر هستند ، برنامه ریزی و سیاست گذاری در زمینه هر کدام از آنها بدون در نظر گرفتن دیگری نتیجه موثری نمی بخشد . برنامه ریز های اجتماعی و اقتصادی حرکاتی هستند که اخیرا جهت حل مسائل اجتماعی و اقتصادی به اهمیت آنها پی برده اند ، اغلب علمای اجتماعی بر این باور ند که انسان می بایست بر اساس حقایقی که از طریق تحقیقات علمی کشف شده است برنامه ریزی نماید تا به طور موثر بتواند از عهدۀ مسائلی که پسش روی خود می بیند برآید . آنها معتقدند که چون مسایل اجتماعی اغلب توسط انسان به وجود آمده است ، توسط انسان هم می تواند آن را حل و فصل نمود. افزایش دایم و پیجیدگی مسائل اجتماعی و اقتصادی که امروزه از رشد بیش از حد تمدن صنعتی ناشی می شود ، موجب شده است که برنامه ریزی های اجتماعی و اقتصادی مورد توجه قرار گیرد . با بالا رفتن اطلاعات و پیشرفت تمدن ، ابزار بهتر و علمتری از جمله برنامه ریزهای اجتماعی و اقتصادی پیدا شده است تا به حل مشکلات انسان ها بپردازند .

بررسی تحولات تاریخی و رشد و توسعه کشور های مختلف جهان در روند تکامل اجتماعی و لقتصادی ۀنها بویژه دگرگونی های این جوامع در سدۀ 20 ، نشانگر این واقعیت است که پیش بینی و بر آورد نیاز های کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت کشور ها و همچنین برنامه ریزی در جهت تامین نیاز مند ی آنی و آتی با تعیین اولویت های آنها ، از ضرورت اقتصادی و اجتماعی هر کشوری محسوب می شود .

الف تعریف برنامه ریزی

برنامه ریزی فعالیتی است جمعی که در آن تولید کنندگان هر کشور با در نظر گرفتن قوانین عینی اقتصادی و نیز مشخصات توسعۀ اجتماعی ، هدف هایی هماهنگ در تولید و مصرف تعیین می کنند و بهترین شرایط را برای اجرای این هدف ها بر می گزینند. به گفته نهرو ، برنامه ریزی به خودی خود عبارت است از به کار انداختن آگاهی در رابطه با واقعیت ها و اوضااع موجود و یافتن راه حلی برای مشکلات جامعه .

برنامه ریزی تنها یک شیوه فنی نیست بلکه نحوۀ عمل در نوعی جامعه نیز محسوب می شود و در کشوری قابل اجرا است که در آن شرایط اجرای برنامه یا زمینه های آن مهیا شده و یا در حال فراهم شدن باشد . معمولا برنامه ریزی در جهت رسیدن به حد معینی از توسعه انجام می گیرد که در این صورت آن را برنامه ریزی برای توسعه می نامند. نکته ای که در تعریف برنامه ریزی لازم به تذکر است فرق آن با دستور العمل با طرح اقتصادی در کشور های مبتنی بر اقتصاد بی برنامه اجرا می شود و به همین جهت تحت عنوان برنامه ریزی ارشادی ، نیز از ؛ان نام می برند زیرا دستور العمل اقتصادی در حکم برنامه کامل و جامع نیست.

ب- شرایط برنامه ریزی

تدوین و اجرای برنامه های اجتماعی شرایطی دارد زیرا ممکن است هر برنامه با برنامه دیگر متفاوت باشد . هیچ برنامه ریزی علمی ممکن نیست مگر این که شرایط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و نهادی آن فراهم شوند . این بدان معنی نیست که در آغاز برنامه ریزی با تمام شرایط از پیش آماده باشند بلکه قاعده کلی این است که شرایط بالا به تدریج فراهم شوند .

تجربه کشور های توسعه یافته و رو به توسعه جهان در اجرای برنامه های اقتصادی و اجتماعی نشان داده است که برای گرفتن نتایج بهتر از برنامه ها و اجرای دقیق آنها و برای رسیدن به هد ف های مو رد نظر ، شرایطی را باید مراعات کرد که نادیده گرفتن آنها گذشته از این که اجرای برنامه ها را با ناکامی مواجه می کند ، مسایل و مشکلات فراوانی نیز پیش می آورد .

یکی از شرایط اساسی برنامه ریزی مراعات و اجرای هماهنگ و همگام برنامه های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و فیزیکی است ، زیرا اگر این برنامه ها به موازات هم طرح و اجرا نشوند ، حتی در صورت موفقیت در پیاده کردن یکی از آنها ، شکافی میان جنبه های مختلف زندگی اجتماعی پیدا می شود و گونه ای از پس افتادگی بخشی ایجاد می گردد که مشکلات جنیب دیگری با خود پدید می آورد . مثلا نا دیده گرفتن برنامه های فیزیکی مو جب بروز مسایلی مانندد مشکل مسکن و سکونت ، آلودگی محیط زیست و جز آن در جامعه می شود :

-   بر نامه ها باید جامع ، متمرکز و یکپارچه باشند تا اف راد جامعه به نحو کاملی از آنها برخور دار شوند و کلیه اجزاء مناطق و جنبه های زندگی را به این دلیل واضح که هر جیزی به جیز دیگر مرتبط است در بر نگیرد .    برنامه ها باید نیل به هدف و پیشرفت های مادی و معنوی را مد نظر داشته باشند.

-در برنامه ها باید از شیوه های نوین و از اسلوب علمی با صرفه جویی در مصرف مواد اولیه استفاده شود .    در برنامه ریزی باید از اصول شورایی و تعاونی تبعیت شود.    بر  بر نامه ها باید با پیگیری و بدون گسستگی انجام گیرند .  

  - طر ح ها و برنامه ها باید جریانی باشند که از طریق آنها منابع انسانی ، مالی ارضی و طبیعی بع طور معقول و شایسته در راه حصول هدف های کلی و در خدمت منافع عمومی جامعه به کار گرفته شوند .  

  و سرانجام ، یکی دیگر از مهمترین شرایط و ضرورت های برنامه ریزی وجود نهاد هایی است که به تولید کنندگان امکان شرکت فعال در تهیه و اجرای برنامه های اقتصادی را بدهد .

به سخن دیگر ،ر ضرورت برنامه ریزی علمی ین است که در آن تصمیمات نهایی ، بویژه در مسایلی که به طور مستقیم به آنان مربوط است. به عهده تولیدکنندگان باشد . اگر این شرط ، یعنی شرکت موثر تولیدکنندگان در تهیه و تدوین برنامه و اجرای آن ، فراهم نباشد ، برنامه ریزی حاصل کار جمعی نخواهد بود و از پشتیبانی عملی تولیدکنندگان برخور دارر نخواهد شد و نخواهد توانست همه امکانات بالقوه اقتصادی و اجتماعی را به کار اندازد. ج - مراحل برنامه ریزی

به طور خلاصه ، مراحل تهیه و برنامه های توسعه به شرح زیر می تواند باشد :

1- شناخت جامعه و منابع و مسایل آن

2- بررسی و تجزیه و تحلیل مسایل و نیاز ها و تعیین مراتب و اولویت آنها

3- تهیه و انتخاب طرح در جهت رفع نیاز ها

4- اجرای طرح و برنامه

5- رهبری در اجرای طرح

6- ارزشیابی فعالیت ها

7- طرح برنامه های جدید و گسترش آنها

8- پیگیری برنامه ها

د- سطوح برنامه ریزی

برنامه های اجتماعی - اقتصادی در سطوح مختلفی انجام می شوند که از آن میان سه سطح زیر مهم هستند : ملی ، منطقه ای و محلی.

1- برنامه ریزی برای توسعه ملی : در سطح متمرکز انجام می شود یعنی در آن تمام کشور کم و بیش به عنوان یک نقطه به حساب می آید . کار برنامه ریزی در این سطح عبارت است از تقویت بخش ها ی اقتصادی مختلف از قبیل کشاورزی  صنعت ، خدمات اجتماعی و غیره به منظور ارتقای سطح زندگی جامعه . درمیان اقداماتی که به منظور انجام می شوند می توان از اصطلاحات ارضی ، برقراری نظام مالیاتی تصاعدی و نظیر آنها نام برد .

2- برنامه ریزی منطقه ای: تابع برنامه ریزی ملی است و برای یک منطقه بخصوص با توجه به وضعیت آن تنظیم می شود . این منطقه ممکن است فقیر باشد یا غنی ، اما در هر صورت جایی است که با مشکل خاصی مواجه می باشد ، برنامع ریزی منطقه ای ممکن است مشمول یک یا چند شق زیر باشد :  

  برنامه ریزی درون منطقه ای به منظور توسعه متوازن در سطح ملی .

   برنامه های منطقه ای در سطح کشور ، استان و نواحی مختلف به مثابه مبانی برنامه ریزی برای توسعه ملی .  برنامه ریزی برای یک شهر و یا ناحیه شهری در زمینه ای وسیع.     برنامه ریزی برای حوزه رودخانه ای خاص     برنامه ریزی برای یک منطقه فقیرنشین .

برنامه ریزی منطقه ای می تواند فرا ملیتی یا چند ملیتی نیز باشد . در شرایطی این برنامه اجرا می شود که کشور های مختلف منافع و منابع مشترکی داشته باشند و برای وصول به هدفی خاص ، به هم بپیوندند و برنامه مشترکی اجرا کنند.

3- برنامه ریزی برای توسعه محلی : در تمایز برنامه ریز ملی و منطقه ای ، می توان گفت که هدف از برنامه ریزی محلی عبارت است از استفاده حداکثر از منابع و مهارت ها و استعداد های محلی .

برنامه ریزی محلی قالب تشکیلاتی برنامه ریزی برای توسعه ملی و منطقه ای را تشکیل می دهد ، زمینه کار را آماده می کند و منابع محلی را چه انسانی و چه طبیعی به حرکت در می آورد تا راه تحول و توسعه اجتماعی را هموار سازد . نقش عوامل جمعیتی در طرح برنامه ها طراحان برنامه ها ی توسعه ناگزیر از توجه به روابط متقابل متغیر هایی هستند که در راه تحول اقتصادی و اجتماعی تاثیر می گذارند .

شاید مهم ترین متغیری که در برنامه ریزی به عنوان مبنای محاسبات در نظر گرفته می شود جمعیت و دگرگونی های آن در گذشته و حال و پیش بینی تحولات آینده باشد . از سوی دیگر ، برخی از اهداف برنامه های توسعه اقتصادی ممکن است تحولاتی را در وضع جمعیتی موجب شود و برنامه توسعه ، وسیله ای باشد برای اجرای سیاست های جمعیتی دولت . حجم و ترکیب جمعیت و نیز میزان افزایش آن مهم ترین عواملی هستند که باید در طرح برنامه های اقتصادی مورد توجه قرار گیرند .

در کشور های جهان سوم که جمعیت و توزیع آن در تحول سریع است ، اهمیت این امر آشکار می شود . برنامه های اقتصادی - اجتماعی را در عین حال به عنوان مصرف کننده و تولید کننده در نظر می گیرند و هدف غایی توسعه را بهزیستی انسان ها می دانندو بنا براین ، هدف اساسی برنامه ریزی عبارت خواهد بود از ارضای نیاز مندی های ضروری افراد جامعه و ایجاد کار برای آنها . تعریف نیاز های ضروری در مراحل مختلف توسعه یکسان نیست : در کشوری هنوز تهیه غذا و مسکن حداقل برای همه آروزیی به شمار می رورد ودر کشوری دیگر آموزش و بهداشت یا فرهنگ و فراغت هدف است ، اما در هر صورت حدود کمی این نیاز مندی ها بر اساس مطالعات جمعیتی تعیین می شود .

عوامل جمعیتی مهم برای طرح ریزی برنامه ها را می توان به ترتیب زیر خلاصه کرد :

ا-  تغییرات توزیع سنی و جنسی جغرافیایی جمعیت

2- تحولات میزان های موالید و مرگ ومیر و افزایش جمعیت

3- حرکات داخلی جمعیت و مهاجرت های خارجی

4- دگرگونی های جمعین فعال و ترکیب مشاغل

5- وضع سواد و درجه تخصص

6- تحول ابعاد خانوار.

بدینسان مساله پیش بینی جمعیت با روند تداوم آن در آینده ، به عنوان نکته ای مهم در برنامه رییزی مطرح می شود . روش های پیش بینی جمعیت ،  هر چند که در سال های اخیر ترقی بسیار کرده ودر برخی از کشور های صنعتی به حد کمال رسیده است ، اما در خیلی از کشور های دیگر هنوز مراحل ابتدایی را می پیماید. امروزه اغلب پیش بینیها یی که در بارۀ آینده جمعیت این کشور ها دیده می شود بر اساس مدل هایی است که برای کشور های پیشرفته ، با توجه به وضع اجتماعی و فرهنگی آنها ، تهیه شده است .

در هر حال پیش بینی های جمعیتی چنان اهمیتی در برنامه ریزی دارد که نمی توان از محاسبه آن حتی به صورت تخمین و تقریب چشم پوشی کرد . مثال هایی چند مساله را روشن تر می کند : پیش بینی تعدا د کسانی که در سال های آینده به مدرسه خواهند رفت و اصولا باید ترتیب رفتن آنها به مدارس ابتدایی ، متوسطه و عالی فراهم آید ، برای برنامه ریزی تامین معلم ، تهیه کتاب و مدرسه از ضرویات است . این پیش بینی در سطح ملی و در مناطق مختلف کشور به طور جداگانه صورت می گیرد و اساس بودجه و سیاست آموزش هر کشور را تشکیل می دهد. برنامه های بهداشتی نیز بی نیاز از پیش بینی های جمعیتی نیست. باید از تعداد کل و جنس و سن جمعیت کشور در سال های آینده اطلاع داشت و همچنین از توزیع جغرافیایی آنها در نقاط مختلف و در شهر و روستا با خبر بود تا بتوان کوشش لازم را در تامین بهداشت و وسایل درمانی آنها به کار برد .

برنامه ریزی اشتغال نیز از مهم ترین قسمت های برنامه توسعه اقتصادی و اجتماعی است که بر پایۀ پیش بینی چمعیت فعال در سال های آینده طرح می شود . پیش بینی عرضه کار و مقایسه آن با میزان تقاضا در تخصص های مختلف موجب خواهد شد که کمبود های مشخص شوند ، سیاست کل اشتغال دولت معلوم گردد و حجم سرمایه گذاری لازم برآورد شود .   

  نقش برنامه ریزی در وضع جمعیت در عین آن که دگرگونی ها و تحولات جمعیت تحت شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاست های ملی جوامع صورت می پذیرد ، خود نیز نقش تنظیم کنندۀ تحولات جمعیتی و کنترل کننده سیاست های اقتصادی و اجتماعی را به عهده دارد . به عبارت دیگر ، تحولات جمعیتی از یک سو منعکس کننده رشد اقتصادی و اجتماعی کشور ها است واز سوی دیگر درجه ای از رشد اقتصادی و اجتماعی را بر آنهاا تحمیل می کند .

اجرای برنامه های توسعه بر وضع جمعیت یک کشور تاثیر می کند و ترکیب و حرکات جمعیت را دگرگون می سازد . این تاثیر گاه مستقیم است و پس از اجرای یک برنامه می توان نتایج آنرا به چشم دید و گاه آثار آن به طور غیر مستقیم و در زمانی دراز نمو دار می شود . نمونه قابل ذکر در تاثیر برنامه های توسعه روی  روند های جمعیت « برنامه ریزی جمعیتی » است . در این مورد می توان به دگرگونی ترکیب جمعیت ، شرایط بهداشتی ، رفاه اقتصادی ، تغذیه ، مهاجرت و افزایش و کاهش جمعیت در نتیجه برنامه ریزی اشاره کرد . مبارزه با بیماری ها و فراهم اوردن وسایل بهداشتی برای مردم که از جمله هدف های برنامه توسعه است ، در زمانی اندک ، خصوصا در کشور های رو به توسعه ، سبب تنزل میزان مرگ و میر و افزایش جمعیت می شود . مثال دیگر ، برنامه ریزی برای سرمایه گذاری صنعتی در برخی منلطق کشور است که موجب حرکت جمعی جمعیت به سوی مراکز توسعه صنعتی می شود و ترکیب های سنی و جنسی و شغلی نواحی مهاجر فرست را دگرگون می کند . همچنین می توان از برنامه های عمران شهری نام برد که سبب تغییراتی در ترکیب سنی و شغلی جمعیت می شود .

مورد دیگر ، برنامع ریزی آموزشی جمعیت است . منظور از برنامه آموزشی عبارت است از تعلیم انسان ها به نحوی که بتوانند منابع انسانی و طبیعی خود را شناسایی و به وسیله انها تولید کنند . در برنامه ریزی برای آموزش جمعیت می توان مواردی نظیر نگهداری از کودکان ( تامین خوراک ، پوشاک و مسکن تا سن بلوغ ) انجام مراقبت های ضروری از آنان ، آموزش ابتدایی و حرفه ای ( ساختن ابزار کار ) و سرمایه گذاری برای آموزش را یاد آوری کرد . آموزش جمعیت که به نظر برخی از برنامه گذاران هزینه مصرفی محسوب کی شود ، در حقیقت گونه ای سرمایه گذاری برای جامعه است که بتوان بدون آ« تامین آینده ای در خشان و مترقی امکان پذیر نیست ، یک ضرب المثل چینی می گوید : اگر به فکر یک سال هستی ، برنج بکار ، اگر در اندیشه ده سالی ، درخت بکار ، اما اگر در اندیشه صد سالی هستی توده مردم را آموزش بده ، و به گفته کنفوسیوس ، اگر به کسی یک ماهی ببخشی ، آذوقه یک روز او را تامین کرده ای اما اگر صید کردن را به او بیاموزی ، بقیه روزها نیز روزی خویش را تامین خواهد کرد . همجنان که در برنامه های آموزشی جمعیت مشاهده می شود ، اجرای برخی از برنامه ریزی اقتصادی به طور غیر مستقیم و پس از سال ها در وضع جمعیت موثر می افتد واز طریق دگرگون کردن زندگی و بینش افراد ، رفتار ها و عادات آنان را تغییر می دهد . مثلا ازدیاد در آمد ، برخورداری از رفاه بیشتر ، شهر نشینی و عواملی از این قبیل که همه نتیجه اجرای برنامه های توسعه اقتصادی هستند ، باعث می شوند که در طول زمان میزان موالید تنزل کند . گاه نیز ممکن اسیت برنامه های توسعه اقتصادی و اجتماعی مشخصا هدف جمعیتی داشته باشند .

اجرای سیاست تنظیم خانواده و کنترل جمعیت و یا کمک به خانواده غالبا جزو اصول اولیه برنامه های توسعه ذکر می شوند . در یک جمع بندی کوتاه از سیاست و برنامه های جمعیتی می توان گفت که نباید و نمی توان سیاست های جمعیتی را از سیاست و برنامه های اقتصادی - اجتماعی جدا کرد زیرا عوامل جمعیتی و اقتصادی پیوندی ناگسستنی و ارگانیک دارند و متقابلا بر یکدیگر تاثیر می کنند.  سخن کسانی را که راه حل دشواری های کنونی سرزمین های عقب مانده را جز از طریق کاهش جمعیت غیر ممکن می پندارند نمی توان باور داشت و کسانی را هم که معتقدند باید تحولات جمعیتی را به حال خود رها کرد نمی توان واقع بین دانست و مساله بشریت در نیمه دوم سده 20 انتخاب میان کاهش تعداد جمعیت با افزایش امکانات اقتصادی نیست . یک طریق بیشتر و جود ندارد و آن یافتن چاره اساسی و راه حل نهایی توسعه اقتصادی و اجتماعی است .

از انبوه جمعیت در آینده نزدیک نباید واهمه و هراسی غیر معقول داشت اما تذکار این نکته نیز ضروری است که در طول راه درازی که در پیش است باید از عدم تعادل های زود گذر و احیانا دیر پایی که میان جمعیت و تولید پدیدار می شود جلوگیری نمود ، ودر چنین مرحله ای است که با اجرای سیاست های جمعیتی می توان راه را برای توسعه اقتصادی و اجتماعی هماهنگ و سریع هموار کرد .

روش تحقیق :  این پژوهش کتابخانه ای بوده و آمار لازم از  سرشماریهای سال های 75 -65 -55 مرکز آمار ایران  گرد آوری شده است .  

  نسبت رشد جمعیت در سالهای 75-55  شهرستان رشت     نسبت رشد جمعیت در سالهای 75-55  شهرستان رشت       65-75     6 5  -5 5                         رشد         جنس     4/1       4/3     مرد   6/1   2/3   زن   5/1   4/3       جمع        

      در ایران برابر سرشماری سال 1375 جمعیت به حدود 61 میلیون تن رسید و این در حالی است که جمعیت ایران در سال 1280 خورشیدی ( 1901 میلادی ) حدود 10 میلیون تن بود . یعنی در فاصله 100 سال بیش از شش برابر شده است . 

پایه و علت اصلی رشد جمعیت در کشور های جهان سوم عوامل اجتماعی و اقتصادی است.پدیده افزایش جمعیت در درجه اول فقط زاییده اوضاع اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی است که مردم این سرزمین ها طی سال ها استضعاف و محرومیت با آن روبرو بوده اند .

نسبت رشد جمعیت در سال 65-55 در شهرستان رشت به دلیل عدم توجه به سیاست های جمعیتی و انقلاب و جنگ و تشویق به موالید رشد جمعیت افزایش چشمگیر داشته است ولی از سال 75-65 با به کارگیری سیاست های جمعیتی این رقم کاهش یافت 

در صد گر و ه سنی شهرستان رشت طی سالهای 75 -55 5           سال         گروه سنی زن مرد زن مرد زن مرد 8 2/11 3/13 4/11 9/8 6/8 8 3/7 7/5 4 9/2 7/2 5/2 3/5 8/99 4/8 6/11 8/13 8/10 2/7 4/8 1/8 3/7 0/6 3/4 1/3 9/2 3 0/5 9/99 5/14 0/13 2/11 0/11 6/9 4/8 7/6 9/4 6/3  6/3 5/3 2/3 9/2 8/3 9/99 9/14 3/13 2/11 1/11 2/9 8/7 7/6 0/5 7/3 8/3 9/3 3/3 0/3 9/2 9/99 7/13 5/14 6/13 5/11 5/8 3/6 8/4 0/5 8/4 5/4 3/4 5/2 4/1 9/3 3/99 2/14 8/14 8/13 4/11 8/6 2/6 8/4 0/5 5/5 9/4 9/4 6/2 8/1 1/3 8/99 4-0 9-5 14-10 19-15 24-20 29-25 34-30 39-35 44-40 49-45 54-50 59-55 64-60 65+                         . . 

                         در صد گر و ه سنی شهرستان رشت طی سالهای 75 -55   75 65 55                  در ایران یکی از بزرگترین ویژگی های ساختار جمعیت ، جوان بودن آن است . دلایل آن را باید مربوط به بالا بودن میزان باروری و کاهش نرخ مرگ و میر دانست .تنزل درصد کودکان کمتر از 5 ساله طی سرشماری سال 75 که تقریبا نسبت به سرشماری قبل حدودا به نصف رسیده است نماینده افت باروری بخصوص از سال 1370 به بعد است .    اما با این حال جدول گروه سنی نشان می دهد که جمعیت شهرستان رشت در گروه سنی 0 الی 19 سال جوان و در صد بالایی را به خود اختصاص داده است .  « جوانی جمعیت » پدیده های گوناگونی را از دیدگاه برنامه ریزی اقتصادی و اجتماعی به وجود می آورد .  جمعیت شهرستان جوان می باشد . هر چه گروه سنی بالاتر رود رشد در حد پایین می باشد .

توزیع جمعیت شهرستان رشت بر حسب جنس در سالهای مذکور   

      75     65     55 سال جنس       358188     312232           220545     مرد     356908     304232     221950         زن   715096   616466   442495   جمع   ساخت جنسی یا توزیع جنسی جمعیت از طریق تقسیم تعداد افراد یک جنس به کل جمعیت و یا به جمعیت جنس دیگر محاسبه می شود .برای سنجش  توزیع جنسی جمعیت یک کشور شاخصی به کار می رورد که نسبت جنسی نامیده می شود و آن کسری است که صورتش تعداد مردان و مخرجش تعداد زنان است . نسبت جنسی معمولا برای صد نفر زن محاسبه می شود . 

جدول نسبت جنسی شهرستان رشت طی سالهای 75 - 55  

     1375   1365   1355    گروه سنی 106 103 104 95 118 97 102 100 106 106 106 108 116 94 104 104 103 103 98 95 103 105 105 106 113 105 108 79 102 100 106 93 74 95 93 95 110 103 109 100 94 78     0-4      5-9       10-14      15-19      20-24       25-29       30-34 35-39      40-44  45-49 50-54 55-59 60-64 65+   

  نسبت جنسی را برای هر سن ، نیز می توان محاسبه کرد ، نسبت جنسی برای جمعیت جهان از 93 تا 100 متغیر و به طور متوسط 97 است .نسبت جنسی در لحظه تولد معمولا به حدود 104 الی 105 می باشد. یعنی در مقابل هر 100 نوزاد دختر 105 نوزاد پسر متولد می شود. نسبت جنسی مردان از سال 29-15 سال به علل مهاجرت و سوانح ناشی از آن کاهش را نشان میدهد . واز سال +65 سالگی به با لا نیز امید به زندگی مردان کمتر از زنان می باشدو مجددا نسبت جنسی کاهش می یابد. در مورد افت درصد پیران می توان به تاثیر افزایش باروری طی سالهای بعد از انقلاب اشاره کرد ، زیرا این افزایش باروری به اهمیت نسبی کودکان و نوجوانان رشد قابل ملاحظهای بخشید و در نتیجه درصد پیران را مقداری کاهش داد. سپس در سالهای اعمال مجدد برنامه های تنظیم خانواده (1368) از اهمیت نسبی کودکان و نوجوانان کاسته و در نتیجه بر در صد پیران افزوده شد به طوری که این در صد در سال 65 از 9/2 به 5 در مردان در سال 75 تغییر یافت. در این زمینه نباید اثر افزایش امید به زندگی و عمر متوسط را که نتیجه بهبود بهداشت و درمان در کشور است از یاد برد .   

توزیع سنی جمعیت فعال و غیر فعال شهرستان رشت   75   65   55               سال گروه سنی زن مرد زن مرد زن مرد   1/31   8/33   7/38   4/39     8/41   8/42   14-0     62   1/61   4/57     5/57   6/53   9/53   64 -15   3/5   5   8/3   9/2   9/2   1/3             +  65 75   65   55               سال گروه سنی زن مرد زن مرد زن مرد   1/31   8/33   7/38   4/39     8/41   8/42   14-0     62   1/61   4/57     5/57   6/53   9/53   64 -15   3/5   5   8/3   9/2   9/2   1/3         

   +  65 توسعه و پیشرفت جامعه ، جمعیت فعال پارامتر بزرگی به شمار می آید . دانش اقتصاد بررسی های خود را در زمینه گسترش اقتصادی بر جمعیت فعال و توانش و نیروی کار استوار می سازد . زیرا شالوده سیاست اقتصادی بر کیفیت و کمیت جمعیت فعال نهاده شده است . جمعیت فعال ،افرادی را در بر می گیرد که از لحاظ اقتصادی دارای فعالیت سود مند هستند و به تولید ثروت و خدمات اقتصادی می پردازند.

.گروه سنی 64 - 15 جمعیت واقع در سنین فعالیت می باشند که شاغل و یا بیکار در جستجوی کار می باشند .نکته ای که در تعیین جمعیت بالقوه قابل تذکر است آن که حدود آن در جوامع مختلف یکسان نیست . زیرا مرز کاملا قاطعی میان جمعیت فعال و بقیه جمعیت و جود ندارد و موارد شمول آن در محیط های روستایی و شهری و سنتی و صنعتی فرق می کند .

در کشور ما جمعیت در سنین 65 ساله و بیشتر و بخصوص مردان به رغم سابلمندی و ناتوانی نسبی جسمی و روحی ، به کار و فعالیت برای کسب معاش ادامه می دهند .

نسبت بستگی شهرستان رشت در طی سالهای 75-55    75   65   55             سال   نسبت بستگی   61/.   85/.   85/.       DR 

ازشاخص های دیگری که در رابطه با ساخت جمعیت فعال مهم هستند . نسبت بستگی یا بار تکفل ناخالص نشان دهنده مقدار تکفلی است که یک فرد فعال از نظر تامین زندگی و هزینه افراد غیر فعال بر دوش دارد و آن عبارت است از نسبت افراد خارج از سن فعالیت ( جمعیت غیر فعال ) به افراد واقع در سن فعالیت ( جمعیت فعال ) نسبت بستگی در کشور های جهان سوم حدود یک ودر کشور های صنعتی 5/0 تا 6/0 است ، این امر نشان دهنده برتری عددی افراد غیر فعال به افراد فعال در کشور های گروه نخست است .

در کشور های جهان سوم افراد غیر فعال بیشتر از نصف کل جمعیت کشور است در حالی که در کشور های پیشرفته به حدود یک چهارم آن بالغ می شود .جدول مذکور در سال 55 نشان می دهد یک نفر 85/0 و یاهر100 نفر 85 نفر را تغذیه می نماید . در سال 65 این رقم به 80/0 میرسد یعنی هر100نفر 80 نفر را حمایت می نماید .در سال 75 با کاهش نسبی جمعیت این رقم به 61/0 و یا به عبارتی هر 100 نفر 61 نفر را تامین می نماید .   

نیروی انسانی شهرستان رشت طی سال های 85-55     1385   1375   1365   1355             سال تعداد   زن   مرد   زن     مرد   زن   مرد   زن   مرد     418305       376474     09/0     150589       40/0       97882     65/0       52707       6443     411614       366336     89/0     274752       75/0       211559     77/0       63193       4789     356908       288434     8/80     42309       6/14       33451     79/0       8858       662-     358188       28639/     9/79     186723       2/65       163664     6/87       23059       2547     304232       220205     4/72     53958       5/24       40075     3/74       13883       2375     312232       224228     8/71     164188       2/73       138190     2/84       25998       5589     221950       159208     7/71     44456       9/27       16325     7/36       28139     220545         156441     9/79     105420       4/67       82291     78/0       23129    جمعیت   جمعیت 10 سال به بالا   در صد جمعیت 10 سال به بالا   جمعیت فعال   در صد جمعیت فعال نسبت به جمعیت 10 سال به بالا     جمعیت شاغل   درصد جمعیت شاغل به فعال     جمعیت بیکار     متوسط افزایش شاغلین 

پیش بینی ها نشان می دهد افزایش جمعیت ، باعث افزایش جمعیت فعال شده است و رشد جمعیت شهرستان ، سیر صعودی داشته است و از آنجا که امید به زندگی دختران بیش از پسران می باشد در جدول کاملا مشهود می باشد و این رقم در سال 85 با توجه به بالا رفتن سطح بهداشت و آموزش همگانی در دختران90/0 و در پسران به 89/0 در صد می رسد. چند نکته در زمینه جمعیت شاغل فابل تذکار است . اول آنکه طول عمر متوسط که ناشی از شرایط بهداشتی - درمانی است تاثیر تام در طول مدت فعالیت و اشتغال دارد ، برای مثال چناچه در کشوری عمر متوسط مساوی 45 باشد  در حقیقت افراد جمعیت فعال بیست  سال قبل از نیل به سن بازنشستگی متعارف (65 سالگی ) ازصحنه حیات خارج می شوند و هیچ گونه رفاه و استراحتی پس از سالهای فعالیت و اشتغال خود نمی بینند . حال اگر در کشوری عمر متوسط 75 سال باشد ، افراد شاغل و فعال به طور متوسط 10 سال پس از باز نشستگی خود خواهند زیست .در ایران با توجه به اینکه در حول . حوش سال 2000 طول عمر متوسط تقریبا در حد 70 سال تخمین زده شده است ، شاغلان پس از چند دهه فعالیت و اشتغال ، به طور متوسط 5 سال پس از سن قانونی و متعارف بازنشستگی به حیات خود ادامه می دهند .پیش بینی جمعیت 10 سال به بالا در سال 85 از ضرب در صد جمعیت 10 سال به بالا به جمعیت فوق به دست می آید و همچنین جمعیت فعال نیز از ضرب جمعیت 10 سال به بالا به درصد جمعیت فعال به دست می آید . اگر دولت و بخش خصوصی ، اشتغال زایی ایجاد کنند باز در بخش مردان و در بخش زنان بیکار و یا در جستجوی کار خواهیم داشت.    

  برنامه ریزی مسکن نقاط شهری شهرستان رشت سال 85-75     85   75                                                 سال             مسکن 821757 237487   237487 1 5/3 684797   2/1 8156   7152   3/1 526766   93785     715096 143702    169376 2/1 2/4 471987   5/1 7742   6354   3/3   143025           تعداد جمعیت                                                واحد مسکونی           تعدا د خانوار             تراکم خانوار در واحد مسکونی             بعد خانوار            تعداداطاق         تراکم نفر در اطاق       تعداد واحد های مسکونی با مصالح مرغوب         استهلاک        متوسط اطاق در واحد مسکونی      تعداد واحد مسکونی مورد نیاز تعداد واحد مسکونی مورد نیاز ناشی از رشد جمعیت     نیاز به مسکن تا اندازه زیادی با اندازه ، ساخت ، ترکیب و محل جمعیت در ارتباط است. از آنجا که خانوار واحد اصلی تقاضا کننده مسکن است  ، تعداد ازدواج ، تعداد طلاق ، ساخت سنتی جمعیت و میانگین افراد خانوار از شاخص خهای عمده ای هستند که برنامه ریزان مسکن می بایست به آنها توجه خاص مبذول دارند. ترکیب جمعیت روستایی - شهری عامل عمده ای در تععی نوع مسکن خانوار به حساب آمده که خود نیاز های زیر بنایی جامعه نظیر حمل و نقل ، آب ،برق ريال و سیتم فاضلاب را نمایان می سازد .  تاثیر کاهش باروری بر خانوار که خود دارای نیاز هایی نظیر آب و برق ، و ....است ، جیزی حدود 20 سال طول می کشد تا نمایان شود . در محاسبه و پیش بینی نسبت به به واحد مسکونی و تعداد خلنوار یکسان و استاندارد در نظر گرفته شده است . بعد خانواده در سال 85 ، 5/3 در نظر گرفته شده چون احتمال مهاجرت و جدا شدن فرزندان از خانواده و ازدواج باعث کاهش بعد خانواده خواهد شد . به همان نسبت نیز تراکم نفر در اطاق کاهش می یابد . ترجیح تسهیلات بانکی به واحد های مسکونی کوچک باعث می شود که متوسط اطاق در واحد مسکونی در افق آینده کم شود . در نظر گرفتن استهلاک و حذف مصالح نامرغوب و عوامل نامبرده تعداد واحد های مسکونی مورد نیاز در افق آینده افزایش می یابد.  مهاجرت یکی از چهار عامل اصلی تغییر و تحول جمعیت بوده و به دلیل ماهیت خود می تواند علاوه بر تغییرات دراز مدت و طولانی ، آثار سریع و کوتاه مدتی را نیز در تعداد و ساختار جمعیت ایجاد کند و تعادل یا عدم تعادل هایی را در جمعیت های تحت تاثیر خود به وجود بیاورد . مهاجرت می تواند راه حلی برای بحران های جمعیتی محسوب شود ، اضافه جمعیت را از نقطه ای به خارج از آن هدایت کند ، نیروی کار اضافی و بیکار را به سرزمین های نیاز مند سوق دهد ، عدم تعاد ل های ساختاری جمعیت را مرتفع کند ، از طریق جذب قسمتی از دستمزد کارگران شاغل در خارج در ایجاد تعادل ارزی موثر افتد و موجبات جذب سرمایه و انتقال فن آوری را به داخل فراهم کند و از طریق ، ایجاد و تقویت روحیه جدید تولید ، رقابت و بهبود وضع را امکان پذیر کند .

مهاجرت نیروی کار ، ممکن است به عدم تعادل اقتصادی در مب دا مهاجرت ها منجر شود ، تخلیه سرزمین از نیروی کار و تواتمند از نظر اقتصادی ، علمی و فنی را به دنبال داشته باشد ، مسائل پیچیده سیاسی و اجتماعی را در روابط بین کشور ها ایجاد کند و به نیروی مخرب  یا تفاهم و توسعه منجر شود . مهاجرت داخلی یک فرایند مهم در بسیاری از کشور هاست و عکس العمل مردم نسبت به عواملی نظیر نابرابری اقتصادی منطقه ای ، ناکامی اجتماعی و عدم رضایت در بسیاری از جنبه های زندگی را منعکس می کند . مهاجرت داخلی مشکلات فرا وانی را به وجود می آورد که عبارتند از : رکود در مناطق غیر شهری ، شلوغی بیش از حد شهر ها و بسیار از بیماریهای اقتصادی و اجتماعی که بخش های مختلف جامعه را تحت تاثیر قرار می دهند . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 18:55  توسط ناهید بابایی  | 

زباله و جمع آوري

                           زباله و سيستم جمع اوري

                       تهيه كنندگان : ناهيد بابايي - مريم عبدالهي

                 اين مقاله در همايش زباله شهرستان لنگرود به چاپ رسيده است

واژه های کلیدی محیط زیست ، زباله ، مدیریت، سیستم جمع آوری

چکیده

توجه به محیط زیست و حفظ سلامتی انسان و کلیه موجودات کره زمین یکی از اصول اساسی در بقای زندگی و استفاده از مواهب خدادادی است که به وفور در اختیار ما قرار دارد . از این جهت تخریب محیط زیست یعنی تخریب طبیعت و حیات و در نهایت نابودی بشریت تلقی می شود . آنچه که در راستای کنفرانس  ریو مطرح شد ، این بود که  زمین ، تنها کره حیات را پاس داشته و آن را از انواع آلودگی ها حفاظت نماییم .  عدم رعایت اصول و مدیریت دفع بهداشتی مواد زائد جامد و حضور سموم مختلف در شیرابه های زباله و ورود آن به محیط زیست می تواند آسیب ها ی جبران ناپذیری به موجودات زنده و کلا به سیستم های پویای اکولوژیکی وارد بسازد .

مسئله زباله مشکلی است که بیشتر جوامع دنیا به این معضل گرفتار بوده و در این خصوص سه عامل رشد جمعیت ، توسعه شهری و هم چنین رشد روز افزون صنایع ، طبیعتا همراه خود افزایش مصرف و ازدیاد زباله را همراه خود داشته است . در ضمن  مواد زاید جامد  و یا به عبارتی زباله از نظر اقتصادی نیز اهمیت ویژه ای یافته است ، عمل جمع آوری زباله و برگشت آن در چرخه تولید ، آنقدر زیاد است که به عنوان « طلای کثیف » معروف گردیده است .

 لازم به یاد آوری است که تداخل زباله های خانگی یا بسیاری از مواد زائد شیمیایی و خطر ناک که در بسیاری از مراکز تولیدی ، خدماتی ، درمانی و هم چنین مراکز مسکونی اعمال می گردد خود مزید بر علت بوده ، که سبب افزایش مشکلات جمع آوری و دفع زباله می شود

مقدمه

کشور ایران با محاسبه 800 گرم سرانه ، هر روز بالغ بر000 /50 تن مواد زائد جامد تولید می شود که هرنفردر سال 292 کیلو گرم زباله تولید می کند. رشد روز افزون جمعیت شهری ایران به همراه ایجاد مراکز جمعیتی جدید ، فقدان و یا ضعف سیاستگذاری و ارزیابی عملکرد ها و فعالیتهای گوناگون شهری بر اساس برنامه جامع و کلان ملی و تداوم تخلیه انواع زایدات و فاضلابها به محیط زیست از جمله عوامل بحران زایی است که محیط زیست طبیعی و کیفیت بهداشت و سلامتی انسانها به ویژه شهر نشینان را در معرض خطرات و زیان های گوناگون قرار داده است .

بی تردید ایجاد و تولید مواد زاید موضوعی گریز ناپذیر است . این در حالی است که از یکسو روز بروز بر پیچیدگی روند تولید زایدات شهری افزوده شده و مقوله مواد زاید در بین مسایل و مشکلات متعدد شهر های کشور اهمیت فوق العاده ای یافته است .  از سوی دیگر  بسیاری از ویژگیهای مواد زاید جامد شهری ایران نظیر میزان متوسط تولید زباله و ترکیب اجزای آن ، شیوه های جمع آوری زباله های شهری ، روش های گوناگون دفع زباله و غیره ، متفاوت از کشور های توسعه یافته و صنعتی و حتی بعضی از کشور های در حال توسعه می باشد این واقعیت که نظام مدیریت مواد زاید شهری ایران در شرایط نسبتا بحرانی و به دور از وضعیت مطلوب قرار دارد بر کسی پوشیده نسیت . مساله مذکور هنگامی پیچیده و بغرنج تر می شود که اثرات منفی و زیانبار آن در ارتباط با سایر نظام های موجود شهری و از جمله نظام زیست محیطی آنها مورد ارزیابی قرار می گیرد. 

اهمیت تحقیق

زباله مشکل همه جوامع دنیا است . رشد سریع جمعیت و توسعه شهری و همچنین رشد روز افزون صنایع همه در تولید بیش از حد زباله نقش داشته که در نهایت افزایش هزینه های جمع اوری زباله در گرو تولید بیش از اندازه زباله است . توجه به محیط زیست و حفظ سلامتی انسان و کلیه موجودات کره زمین یکی از اصول اساسی در بقای زندگی و استفاده از مواهب خدادادی است که به وفور در اختیار ما قرار دارد .  کنترل آلودگی های محیط از جمله مواد زائد جامد ، بخش مهمی از این وظیفه را تشکیل میدهد که با توجه به اصول و موازین بهداشتی اقتصادی جایگاه ویژهای را در علوم و فنون جدید به خود اختصاص داده است . تجربه سال ها رکود در عمل آوردن کمپوست و پرداخت هزینه هاتی گزاف جمع آوری و دفع زباله که تنها برای شهر های مختلف کشور، روزانه حدود 20% بودجه شهرداریها را تشکیل می دهد.، نشانگر اهمیت این مسئله است . توجه به امر بهداشت و سلامت جامعه و رعایت جنبه های پیش گیری قبل از درمان بدون توجه به سیستم های جمع آوری و دفع مواد زاید که مسبب اصلی آلودگی در شهر ها و روستا ها ی کشور است امکان پذیر نیست .

روش تحقیق

در مقاله فوق از روش اسنادی و کتابخانه ای و مراجعه به ادارات و سازمانهای ذیربط استفاده شده است .    مباحث نظری

معنی لغوی زباله در فرهنگ معین به معنی خار و خاشاک ، خاکروبه ، آشغال بیان شده است . زباله همچنین به معنای ، دورریز مواد مصرفی اعم از دورریز آذوقه ، اضافات پوشاک ،مصالح و مواد زائد کارخانجات ، فاضلاب و یا سایر مازاد مواد مصرفی معنا می شود .  

. طبقه بندی انواع زباله به طور کلی زباله سه نوع اند :

-  نوع اول : پس مانده های گیاهان ، گل ولای ، پس مانده مواد غذایی و.... اینگونه زباله ، زباله های تر هستند  اکثر زباله ها  شهری در این بخش قرار دارد که به طور کلی از طریق واکنش های شیمیایی و بوسیله باکتری ها خود به خود و به زودی نابود می شوندکه به موارد زیر نیز می توان اشاره کرد :.   - زایدات غذایی به قسمت فساد پذیر زباله که معمولا از زایدات گیاهی ، تهیه و طبخ و یا انبار کردن مواد غذایی به دست می اید ، اطلاق می شود . کمیت پس مانده های غذایی در طول سال متغیر بوده و در ماه های تابستان ، که مصرف میوه و سبزی بیشتر است ، به حداکثر می رسد . پس مانده های غذایی مهمترین قسمت زباله است ، چرا که از یک سو به دلیل تخمیر و فساد سریع ، بو های نامطبوع تولید کرده و محل مناسب برای رشد و تکثیر مگس و سایر حشرات و جوندگان است و از سوی دیگر به دلیل قابلیت تهیه کود از آن ( کمپوست ) حائز اهمیت است .

قابل ذکر است که میزان پس مانده های فساد پذیر در زباله های شهری ایران بین 35 تا 76 در صد گزارش شده است . هفتاد درصد زباله ها در ایران مواد غذایی هستند. - آشغال به قسمت فساد نا پذیر زباله به جز خاکستر گفته می شود . آشغال در زباله معمولا شامل کاغذ ، پلاستیک ، قطعات فلزی ، شیشه ، چوب وموادی از این قبیل می شود . آشغال را می توان به دو بخش قابل اشتغال و غیر قابل اشتغال تقسیم کرد . - خاکستر باقیمانده حاصل از سوزاندن زغال ، چوب و دیگر م.واد سوختنی که برای مقاصد صنعتی ، پخت و پز و یا گرم کردن منازل به کار میرود گفته می شود .

2- نوع دوم : زباله های قابل باز یافت هستند مانند : مواد ساختمانی ، فلزات مواد پلاستیکی کاغذ شیشه .... اینگونه مواد می توانند در زمینه های دیگر دوباره استفاده شوند . مثلا فلزات را ذوب می کنند ودر شکل جدید به کار می برند . مواد پلاستیکی را نیز ریز ریز کرده و در ساخت مصالح جدید و با مواد قابل انتقال استفاده می کنند . کاغذ ها و مقواها نیز قابل تبدیل به کاغذ های جدید هستند .   -زایدات ناشی از تخریب و ساختمان سازی به زایدات حاصل از تخریب ساختمان ، تعمیر اماکن مسکونی تجاری صنعتی و یا سایر فعالیت های ساختمان سازی اطلاق می شود .

3- نوع سوم : زباله هایی که دیگر برای استفاده مناسب نبوده و قابل باز یافت نیستند ، مانند : - زباله های صنعتی زباله های صنعتی ، مواد زاید ناشی از فعالیت های صنعتی هستند و معمولا شامل فلزات ، مواد پلاستیکی ، مواد شیمایی و بالاخره زباله های ویژه و زباله های خطرناک هستند که عمل جمع آوری حمل و نقل و دفع آن ها ضوابط خاص و مقرارت ویژه ای را به خود اختصاص داده است .

- زباله های خطر ناک مواد زاید خطر ناک ، مواد زاید جامد یا مایعی هستند که به علت کمیت ، غلظت و یا کیفیت فیزیگی ، شیمیایی و یا بیولوژیکی می توانند باعث افزایش میزان مرگ و میر و یا بیماری های بسیار جدی شوند.  بر اساس تعریف آژانس حفاظت محیط زیست زباله های خطر ناک به مواد زاید جامدی اطلاق می شود که بالقوه خطر ناک بوده و یا اینکه پس از طی زمانی موجبات خطر را برای محیط زیست فراهم می کنند .

 زباله های خطر ناک معمولا یکی از مشخصات قابلیت انفجار ، احتراق ، خوردگی ، واکنش پذیری و سمی را دارا بوده و اغلب تحت عنوان مواد زاید رادیو اکتیو ، پس مانده های شیمیایی ، زایدات قابل اشتغال ، زایدات بیولوژیکی و مواد منفجره دسته بندی می شوند : از منابع عمده، زایدات بیولوژیکی ، بیمارستان ها ، آزمایشگاه ها و مراکز تحقیقات پزشکی هستند . زباله های بیمارستانی به دلیل آنکه حاوی زایدات پاتولوژیکی ، مواد زاید رادیو اکتیو ، زایدات دارویی  مواد زاید عفونی ، مواد زاید شیمیایی و بعضا ظروف مستعمل تحت فشار هسنتند ، از منابع عمده ، زباله های خطر ناک در شهر ها محسوب می شوند . تکنولوژی جمع آوری ، دفع و یا احیای این مواد در مقایسه با زباله های شهری و خانگی تفاوت بسیار دارد و باید جداگانه مورد توجه قرار گیرد .

    جمع آوری زباله .

جمع آوری عبارت است از بر داشتن مواد زاید از حمل تولید و بار گیری آن در وسایل نقلیه ، موفقیت یک سیستم جمع آوری بستگی به انتخاب تجهیزات مناسب دارد . هر چه بیشتر عملیات جمع آوری مکانیزه شود احتمال بروز خطرات نیز کاسته خواهد شد . فاکتور هایی که در سازماندهی یک سیستم جمع آوری دخالت دارند ، عبارتند از :

1- روش جمع آوری 2 - نوع تجهیزات و تاسیسات مورد استفاده 3- تشکیل و ترکیب نیروی انسانی کار آمد جمع آوری .

جمع آوری زباله و حمل و نقل زباله یکی از مهمترین عملیات مدیریت مواد زاید جامد است . طبق محاسبات انجام شده حدود 80 در صد کل مخارج مدیریت مواد زاید جامد مربوط به جمع آوری زباله است . که در صد بالایی از این مقدار مربوط به حقوق کارگران و نیروی انسانی است . به عبارت دیگر اکثریت مخارج سیستم مدیریت مواد زاید جامد فقط صرف حقوق و دستمزد می شود . به همین جهت اصلاح ، بهینه سازی و مکانیزه کردن سیستم جمع آوری و حمل زباله ، ضمن تسریع در عملیات ، هزینه و نیروی انسانی کمتری را نیاز خواهد داشت . در ایران به طور کلی ذخیره زباله های خانگی در محل با استفاده از وسایلی از فبیل کیسه پلاستیکی ، سطل پلاستیکی ، پیت حلبی و در بعضی موارد گونی ، جعبه چوبی و دیگر وسایل سنتی انجام می گیرد . در صد استفاده از این وسایل در استانهای مختلف و میانگین در صد کاربرد این وسایل در جدول 1 نشان داده شده است .

اطلاعات موجود در این جدول نشانگر آن است که در صد استفاده از کیسه پلاستیکی برای ذخیره زباله در شهر های ایران پایین تر از سایر وسایل جمع آوری است .

تنها استان اصفهان با داشتن 45/45 در صد بالاترین میزان استفاده از کیسه پلاستیکی را در جمع آوری زباله های خانگی را داراست . بیشترین میزان استفاده از پیت حلبی برای ذخیره زباله خانگی در استان آذزبایجان غربی دیده می شود که به 55/64 در صد می رسد . حال آنکه از نظر زیبا شناختی و رعایت جنبه های بهداشتی باید ظروفی مورد استفاده قرار گیرند که از انتشار آلودگی و نشت شیرابه جلوگیری کنند ، محکم و با دوام باشند و در مقابل سرما و گرما ، نور خورشید ، جوندگان و سایر حیوانات مقاومت کافی داشته باشند و به کارگران جراحت وارد نکنند .

  کد نام استان کیسه پلاستیکی سطل پلاستیکی پیت حلبی سایر موارد

1 آذربایجان شرقی 49/21 61/25 25/43 60/9 2 آذربایجان غربی 22/7 32/18 55/64 10/12 3 اردبیل 43/23 14/2 43/51 00/8 4 اصفهان 45/45 78/30 71/19 06/4 5 ایلام 86/11 21/19 07/50 86/18 6 بوشهر 92/8 21 92/56 17/13 7 تهران 38/21 56/32 63/41 44/4 8 چهار محال بختیاری 47/12 73/24 46 80/16 9 خراسان 41/6 41/33 18/52 05/8 10 خوزستان 2/14 15/23 5/54 4/8 11 زنجان 5/11 14/26 21/50 14/12 12 سمنان 92/15 18 38/57 69/8 13 سیستان و بلوچستان 93/5 67/18 53/45 87/29 14 فارس 36/9 08/36 81/46 47/7 15 کردستان 73/18 91/10 45/54 91/15 16 کرمان 53/18 66/35 07/27 73/18 17 کرمانشاه 53/18 67/35 07/27 73/18 18 کهکیلویه و بویر احمد 20/7 40/40 40/29 00/12 19 گیلان 79/27 07/31 21/31 17/9 20 لرستان 38/12 13/28 63/55 75/4 21 مازندران 27/36 76/19 81/29 16/14 22 مرکزی 54/18 30 38/48 08/3 23 هرمزگان 38/18 25 75/39 87/16 24 همدان 46/24 25 62/43 92/6 25 یزد 20 31/36 69/32 00/11 26 میانگین 5/17 3/26 4/44 90/11 

ذیلا چند مورد از سیستم های حمل و نقل زباله که هم اکنون در کشور ما رایج بوده و به عبارتی مناسب تشخیص داده شده است ، به اختصار بیان می شود:

الف- حمل زباله از منازل بوسیله گاری های دستی و انتقال مستقیم آن ها به کامیون های سر پوشیده . در این روش زباله های خانگی طبق برنامه های پیش بینی شده توسط کار گران تنظیف شهری از منازل جمع آوری و بوسیله چرخ های زباله با حجم کافی به ایستگاه های مشخص شده در سیستم منقل گردیده و مستقیما در کامیون زباله کش ، بار گیری می شوند .

ب - جمع آوری زباله از منازل و مراکز تولید و انقال آن به جایگاه های موقت شهری ، استفاده از این روش عموما در شهر های قدیمی به علت وجود کوچه های تنگ و باریک ، عدم دسترسی به ماشین آلات ویژه حمل و نقل و یا کمبود پرسنل تنظیف ، معمول است . در این روش زباله های خانگی بوسیله مامورین شهر داری با استفاده از چرخ های زباله که عموما غیر بهداشتی است به جایگاه های موقت حمل گردیده و بر روی هم تلنبار می شوند تا بوسیله کامیو ن های زباله کش و یا هر وسیله دیگر به ترمینال های زباله و یا محل دفع حمل شوند .

ج- کاربرد وانت ها در حمل ونقل زباله : استفاده از وانت های حمل زباله که طی چند سال اخیر در بسیاری از شهر های کشور معمو ل گردیده ، روشی است که زباله مستقیما از کو چه و خیابان های باریک برداشته شده و به ایستگاه های انتقال ، حمل می گردد . توصیه صریح در استفاده از وانت ها منحصر به نواحی و محله هایی از شهر است که امکان تردد برای کامیون های بزرگتر نباشد .

د- سیستم های جمع آوری زباله با کانتینر های ثابت : در این روش کانتینر های مستقر در اماکن تولید زباله بوسیله مردم و یا مامورین شهرداری بار گیری می شوند . سپس کامیون های ویژه حمل زباله ، طبق برنامه از بیش تعیین شده به محل استقرار کانتینر حرکت نموده و پس از تخلیه زباله در مخزن خود ، کانتینر را در محل اصلی مستقر می نمایند . زباله های تخلیه شده از کانتینر ها به ایستگاه انتقال ، ترمینال های زباله و یا محل های دفع منتقل می شوند .

جمع آوری مواد زاید خطر ناک در هنگام جمع آوری مواد زاید خطر ناک باید در نظر داشت که غالبا حوادث در محل بارگیری و بار گذاری رخ می دهند . بنابراین توجه و انتخاب روش های مناسب می تواند نقش شایان توجهی در جلوگیری از بروز حادثه و پیامد های زیست محیطی آن ایفا کند . به طور کلی کلیه ملا حظاتی که در هنگام نگهداری مواد در محل تولید در نظر گرفته می شود ، مانند مسائل مربوط به ظروف نگهداری ، مخازن و محل مربوطه در بر گیرنده ملاحظاتی در رابطه با جمع آوری و حمل نیز خواهند شد.

حمل و نقل مواد خطر ناک وسایل حمل و نقل از قبیل وسایل نقلیه موتوری ، راه آهن ، کشتی و هواپیما که معمولا برای حمل مواد از سیستم های هیدرولیکی استفاده می شود . مانند انواع بالابر هایی که در کامیونهای حمل بکار گرفته می شود . تولید کنندگان مواد زاید خطر ناک و همچنین مراکز خدماتی مسئول حمل آن باید بتوانند اطلاعات لازم و موجود در زمینه مواد زاید خطرناک مورد نظر را حتی الامکان جمع آوری نمایند . این اطلاعات هر چند ناقص باشد می تواند بتدریج تکمیل شده و در نهایت روش های مدیریت حمل و نقل این مواد را تصحیح نموده و یا بوجود آورد . حوادث ناشی از حمل و نقل مواد زاید خطرناک رها شدن مواد زاید خطرناک در محیط و نشست مواد ، در هنگام حرکت وسایل نقلیه گزارش شده است .

پس از آن بیشترین خطرات مربوط به رها شدن مواد بصورت جزیی و کلی در اثر حوادث رانندگی ، راه آهن و کشتی است . البته در برخی کشور ها آمار بدست آمده حاکی از این است که بیش از دو سوم حوادث خطر ناک در مراکز جمع آوری و انتقال رخ می دهد . مدیریت حمل و نقل باید به گونه ای اعمال گردد که کلیه ساختارهای مرتبط با نگهداری و اجرای عملیات جمع آوری و حمل را در بر گیرد . در کشور مان استفاده از تجهیزات و ماشین آلات جمع آوری زباله به سه صورت مکانیزه ، نیمه مکانیزه و سنتی امکان پذیر است . در جدول ذیل ، درصد استفاده از این روشها در جمع آوری زباله در استانهای مختلف کشور ارایه شده است .  با بررسی نتایج این جدول مشخص می شود که چمع آوری زباله به صورت مکانیزه در هیچ یک از استانهای کشور انجام نمی شود و طرحهایی در دست است که در آینده این روش در بعضی نقاط استان تهران اجرا می شود . درصد استفاده از روش نیمه مکانیزه ، یعنی به کار گیری ماشین های زباله کش ، در اکثر استانهای ایران بالاست و در استان یزد تقریبا صد در صد از این روش استفاده می شود .   

   جدول 2 :انواع روش جمع آوری زباله و درصد استفاده از آن در استانهای کشور 

کد نام استان روش مکانیزه روش نیمه مکانیزه روش سنتی

1- آذربایجان شرقی - 84/69 - 19/29  2-  آذربایجان غربی - 41/78 - 86/18 3 - اردبیل - 5/47 - 5/52  4-  اصفهان - 85- 15 5 - ایلام - 71/55- 29/44 6 - بوشهر - 75/48 - 25/51 7 - تهران - 11/86 - 89/13  8 - چهار محال بختیاری - 43/61- 57/38   9 - خراسان - 56 - 44   10-  خوزستان - 79/75 21/24   11- زنجان - 5/48 - 5/51   12 - سمنان - 64/13 - 36/86   13-  سیستان و بلوچستان - 75/28 - 25/71   14 - فارس - 97/68 - 03/31   15 - کردستان - 55/59 - 45/40  16-  کرمان - 41/59 - 59/40               17 - کرمانشاه - 15/71 - 85/28    18  - کهکیلویه و بویر احمد - 43/56 - 57/43   19 - گیلان - 25/51 75/48   20 -   لرستان - 75/63 - 25/36  21 - مازندران - 10/60 - 9/39   22 - مرکزی - 46/58 - 54/41--  23 -  هرمزگان - 67/36- 22/62   24  - همدان - 23/86 - 57/13   25  - یزد - 23/99 - 77/0   میانگین - 61 - 8/38  

جمع آوری در برخی کشورهای جهان

  نحوه جمع آوری در کشور بلژیک

شهرداری بلژیک جهت جدا سازی زباله های خشک و تر نایلونهای مخصوص در اختیار شهروندان قرار می دهد و از آنها می خواهد که زباله ها را خودشان تفکیک کنند . اگر هر خانوار تفکیک را خودش انجام دهد تخفیف در مالیات به آن خانوار تعلق خواهد گذفت و هر خانوار که در منزل وقت تفکیک کردن را نداشته باشد و انجام ندهد هزینه تفکیک را باید خودش پرداخت کند . 

  جمع آوری زباله های منازل شهر Houston(امریکا ) بازيافت زباله های منازل بزرگترين و عمومی ترين برنامه سازمان بازيافت شهرداری Houston است از سال 1990 جمع آوری زباله های بصورت دوهفته ای يکبار و تنها برای منازلی  بکار می رفت  که دارای جعبه های مخصوص جمع آوری مواد بازيافتی بودند، اما پس از گذشت مدتی علاوه بر 27000 منزلی که دارای جعبه های بازيافتی بودند، 190000 منزل ديگر که برای جمع آوری زباله هايشان از کيسه های آبی رنگ استفاده می کردند نيز به اين برنامه اضافه شدند. پس از مقايسه مزايا و معايب هر دو روش جمع آوری، شهرداری روش سطل های زباله را برگزيد و در سال 1991 از سوی شهرداری به 19000 منزلی که از کيسه های آبی استفاده می کردند، سطل های سبز رنگ برای جمع آوری زباله های بازيافتی  داده شد. مواد بازيافتی مورد تاييد شهرداری شامل: روزنامه ها، مجلات، کتابچه راهنمای تلفن، قوطی های کنسرو، قوطی های آلومينيومی، کتابچه های تبليغاتی، مقواهای فشرده شده، بطری های پلاستيکی نوشيدنی و بطری های شير و آب است که بايد جدا از زباله های عادی منزل در سطل های سبز رنگ ريخته شود ، سطل های مذکور در حدود 18 ليتر گنجايش دارند و از 25% پلاستيک بازيافتی و 75% مواد اوليه ساخته می شوند. روغن های مصرفی نيز از طرف سازمان بازيافت جمع آوری می شوند. برای جمع آوری آنها بايد روغن را در ظرف تميزی ريخته و در کنار سطل زباله قرار داد. پس از تصويب طرح سطل های سبز رنگ به علت بيشتر بودن حجم آنها برنامه جمع آوری زباله ها از هفته ای يکبار به دوهفته يکبار تغيير کرد، اين تغيير جوانب مثبت ديگری مانند جلوگيری از اشتباه در مناطق جمع آوری و صرفه جوِيی  در مصرف سوخت و آلودگی را نيز به همراه داشت.

جمع آوری زباله در فدرال آلمان

حدود 98 در صد جمعیت آلمان تحت پوشش خدمات منظم جمع آوری زباله های شهری هستند که در اغلب مناطق به صورت هفته ای یک بار می باشد . زباله ها در ظروف متعارف به احجام 110 ، 240 ، و 1100 لیتری جمع آوری شده و به صورت خود کار در ماشین های مجهز به روشهای بارگیری بدون ایجاد گرد . غبار ، بارگیری می شوند . یکی از مهمترین پیشرفت های قابل توجه در شیوه جمع آوری ، افزایش روشهای مختلف جدا سازی در مبدا و جمع آوری جدا گانۀ مواد است . به دلیل توجه و علاقۀ مردم به حفظ محیط زیست و همکاری داوطلبانۀ خانواده ها ، جدا سازی شیشه ، کاغذ و منسوجات از زباله ها ی خانگی ، رشد چشمگیری داشته است . از زباله های تجاری ، پلاستیک  و فلز ها نیز جدا سازی می شوند .

  نتایج 

عامل اصلی در اجرای برنامه جمع آوری زباله در واقع ایجاد سیستم مدیریت و برنامه ریزی است که این پروسه با یستی هماهنگ با شرایط بهداشتی - زیست محیطی و موازین اقتصادی باشد . آنچه در این راستا در درجه اول اهمیت قرار می گیرد آگاه ساختن و تشویق مردم به تولید حداقل زباله است .

بررسی وضعیت فعلی مدیریت مواد زاید جامد (به صورت موردی  در شهر رشت)نشان میدهد علیر غم مکانیزه شدن نسبی جمع آوری ( استفاده از وسیله نقلیه موتوری ) دارای نواقص و مشکلات زیادی می باشد . خصوصا اینکه در کلیه شهر ها هیچگونه توجهی به عناصر موثر در مدیریت مواد زاید جامد یعنی میزان تولید - نحوه جمع آوری بازیافت  و ..... معمول نمی گردد . در بعضی از شهر ها اقداماتی در جهت اصلاح مدیریت زباله بعمل آمده ولی صد در صد موفق نبوده است . برای مثال در شهر رشت با توجه به استفاده از وسیله نقلیه موتوری جهت جمع آوری زباله ها در سطوح مختلف شهر باز هم مشکلاتی در مراکز جمع آوری و ذخیره موقت در داخل شهر به جشم می خورد و حتی در بعضی از مناطق ، استفاده از خود رو برای جمع آوری وجود ندارد .

در این رابطه آموزش همگانی در خصوص جمع آوری زباله و جدا سازی ان از مبدا می تواند نقش مهمی را ایفا نماید و در این راستا ارائه اطلاعات مورد لزوم به عموم مردم و جلب مشارکت شهروندان جهت جمع آوری انواع مواد راید جامد از محل تولید آنها یعنی آشپز خانه ها ضروری به نظر می رسد .  با توجه به شرایط آب و هوایی این منطقه و بالا بودن میزان رطوبت و بارندگی دفعات جمع آوری بابیستی بیشتر از مناطق دیگر باشد چه بسا با شرایط آب و هوایی موجود در استان گیلان ، زباله ها به سرعت تجزیه شده و خطرات و آلودگیهای بهداشتی - زیست محیطی را بوجود می آورند . از سویی کاملا مشخص است بابت انتقال به موقع و سریع مواد زاید از رشد و تکثیر حشرات و جوندگان موذی جلوگیری می گردد و ثانیا عدم توجه به این امر سبب تولید شیرابه می گردد که سطح وسیعی از محیط آلوده می شود .

ما اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه بدون مشاركت ودخالت مردم  اقدامات دولت نتيجه بخش نيست,بايد از خودمان شروع كنيم ,چه بهتر كه از امروز به فكر فردا باشيم وبا كمي دقت وآينده نگري به مسائل زيست محيطي و نيل به اهداف توسعه پايدار رسالت خود را براي نسل آينده به نحو شايسته اي انجام دهيم. در ساليان نه چندان دور وقبل از تسلط فرهنگ مصرفي برجامعه وبراساس همان فرهنگ صرفه جوئي ودوري از اسراف اكثريت قريب به اتفاق شهروندان بصورت خود آگاه ويا ناخودآگاه به راحتي تفكيك زباله در مبداءيا منزل را  انجام مي دادند وچه بسا به عنوان دوري از گناه و هدر دادن نعمات خداوندي ويا كسب درآمد جزئي ،از مخلوط كردن بعضي اقلام از قبيل نان خشك ،آهن، مفرغ ، چدن ، شيشه پلاستك ويا البسه كهنه در زباله خودداري مي كردند وآنها را جداگانه جمع آوري ودر اختيار دوره گردان محل قرارمي دادند كه متأسفانه بدليل تغيير در زيربناي فرهنگي جامعه اين سنت پسنديده نيزاز ذهن افراد جامعه خارج شد وبه فراموشي سپرده شد.  بنظرمي رسد با اتخاذ روشهاي صحيح وعملي آموزشهاي لازم به شهروندان داده شود و رجعت به سنت هاي پسنديده گذشته نسبت به تفكيك زباله درمنازل اقدام شود .   

     پیشنهادات

  1- انجام مطالعات لازم جهت بررسی وضعیت جمع آوری در شهر های مختلف کشوربا توجه    خاص به وضعیت جغرافیایی . 2- انجام اقدامات اساسی در جهت تامین ماشین آلات مورد نیاز به منظور مکانیزه نمودن روش  های جدید جمع آوری مواد زاید . 3- تنویر افکار عمومی و باز سازی فرهنگ سنتی تفکیک مواد در منازل 4-  نصب زباله دانهای فلزی با ظرفیت مناسب در حاشیه خیابانها و معابر عمومی جهت جمع آوری زباله ها وضایعات مراکز تجاری - خدماتی     5- برای  تشویق مردم در جهت جمع آوری اصولی بخشودگی مالیاتی و عوارض شهرداری در                                                                نظر گرفته شو د .      6- برای کاهش هزینه های جمع اوری زباله، شهرداری کیسه های مخصوص رباله ( خشک وتر)      را رایگان در اختیار مردم قرار دهند تا جمع آوری به سهولت و تخریب کمتری به محط زیست      وارد شود.     7-  جمع آوری  زباله های خطرناک خانگی یک روزمعین در هفته توسط شهرداری       8- آموزش های لازم  برای جمع آوری بهینه زباله به ماموران شهرداری داده شود .

  منابع  

- رمضانی، بهمن ، زباله شهر رشت ، انتشارات برنامه و بودجه، تیر ماه 1368 - خاتمی ، دکتر سید هادی و مهندس حمیرا اخطاری، راهنمای فنی در خصوص جمع آوری و حمل ونقل مواد زاید خظر ناک ، انتشارات محیط زیست ، 1380 - صدرایی، محمد حسین ، محیط زیست خمین، انتشارات اداره محیط زیست خمین ، 1385 - عمرانی ، قاسم علی ، مدیریت زباله های شهری ، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی ، تهران ، 1377 - علوی مقدم، مهندس سید محمد رضا و طاهره صادقچه ، مروری بر مدیریت مواد زایدجامد شهری    کتاب اول ،  انتشارات جهش کیمیا، 1377 - عبدلی ، محمد علی،  مدیریت دفع و بازیافت مواد زایدجامد  شهری در ایران ،  جلد دوم ، 1379 -  مجموعه مقالات محیط زیست استان گیلان  نگاهی به وضعیت موجود زباله در استان گیلان1382 - مرکز مطالعات  برنامه ریزی شهری وزارت کشور، مدیریت دفع و بازیافت مواد زایدجامد  شهری درجهان ، انتشارات شهرداری های کشور ، جلد اول1379 - معین ، محمد، فر هنگ فارسی ، انتشارات امیر کبیر ،  جلد دوم ، 1377

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 21:55  توسط ناهید بابایی  | 

ايا ميل به داشتن فرزند پس از سزعت باروري خواهد كاست؟

 

 

 

 

 

ترجمه صفحاتی از کتاب


Asia pasiphic pupaultion policy look at asian’schanging youth pupaulion s. center e.a.s.p. west center

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

  آیا میل به داشتن فرزند پسر از سرعت انتقال باروری در شرق اسيا خواهد کاست؟ 

 

محققان گمان می کنند که میل به داشتن فرزند پسر تلاش ها را برای کاهش نرخ رشد متوقف خواهد کرد. چون در این صورت زوجها تا زمانی که به تعداد فرزندان پسر نرسند مایل به بارداری هستند . در واقع مطالعات مختلفی که انجام شده ، بیانگر وجود یک رابطه بین تمایل به داشتن فرزند پسر و استفاده از روش های ضدبارداری است .

به عنوان مثال در مطالعه ای که بر روی زنان کرۀ جنوبی که دو فرزند داشتند مشخص شد احتمال بچه دار شدن برای سومین بار برای زنانی که دو فرزند دختر دارند54 درصد و برای زنانی که حداقل یک فرزند پسر دارند تنها 12 درصد می باشد .

نتایج یک پژوهش مشابه در بنگلادش نشان می دهد که در بین زنان دارای 3 فرزند ، احتمال بچه دار شدن برای بار  چهارم برای زنان دارای 2 فرزند پسر و یک فرزند دختر 10 درصد وبرای زنانی که هر 3 فرزند آنها دختر است 17 درصد می باشد .

 Amold ( 1985 ) روشی رابرای تخمین تاثیر ترجیح جنسی بر باروری را به صورت کمیتی گسترش داده است . ابتدا ، زنانی که تعداد فرزند خاصی دارند بر طبق جنسیت فرزندانشان گروه بندی می شوند. تاثیر ترجیح جنسی به این صورت مشخص می شود که در این میان گروهی از زنان که مایل به داشتن حداقل یک فرزند دیگر هستند ، مشخص می شوند .

 فرض بر این هست که اگر هیچ ترجیح جنسی وجود نداشته باشد تمام  زنان مانند این گروه مایل هستند که حداقل یک فرزند دیگر داشته باشند ، اختلافی که بین این دو مقدار وجود دارد یعنی پایین ترین در صد تمایل به داشتن فرزندو درصد زنانی که دارای فرزند هستند ،

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

 

کمیتی را نشان می دهد که میزان باروری اضافه ( باروری به دلیل ترجیح جنسی ) را مشخص می کند .

با توجه به اولین پزوهش ملی بهداشت خانواده (NFhS ) که از 1992 تا 1993 در هند انجام شد، تخمین زده شد که در صورت عدم وجود ترجیح جنسی میزان باروری در سطح ملی تا 8 در صد کاهش می یابد .

 این در حالی است که ترجیح جنسی در هند وجود دارد وفرزند پسر مطلوب تر است . این پدیده می تواند اثرات زیادی بر میزان رشد جمعیت در هند بگذارد .

زنان با سواد هندی نسبت به زنان بی سواد ، به داشتن فرزندان کمتر تمایل دارند . اما با این وجود اثر ترجیح جنسیت بر باروری در بین این دسته از زنان بیشتر است و این بدین معنا است که هر چند زنان با سواد ممکن است مایل به داشتن فرزندان کمتر باشند ویا مایل باشند برای رسیدن به این هدف از تجهیزات لازم استفاده کنند ، اما با سواد بودن الزاما" میل یک زن را برای داشتن فرزند پسر تغییر نمی دهد .

 یافته ها نشان می دهند که کاهش علاقه به فرزند پسر نیاز مند اتخاذ سیاست ها و برنامه های جدید است واین مسئله الزاما" با بالا بردن میزان تحصیلات زنان حل نخواهد شد .

در هند مدت زنان شیر دهی به پسران به وضوح از مدت زمان شیر دهی به دختران بیشتر است. و احتمال اینکه واکسیناسیون یک پسر در هند کامل شود از دختران بیشتر است .

همچنین مریض بودن دختران کمتر مورد توجه قرار می گیرد و در صورت مریض شدن آنها ، کمتر برای درمان به مراکز بهداشتی آورده می شوند ، زیراگزارشات مربوط به مریض بودن یک دختر کمتر دیده می شود. در ضمن میزان سوء تغذیه نیز در دختران هندی به مراتب بیش از پسران است . حتی در کشورهایی که بهداشت کودکان در آنها عمو ما " مناسب است . میزان مرگ ومیر دختران بیش از پسران است .

 

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

در اواخر دهۀ 80 خانواده های چینی از وضعیت مطلوب مراقبتهای بهداشتی بهره مند شدند و میزان مرگ و میر برای کودکان 1 تا 4 سال به کمتر از 25 در هزار رسید .

 میزان مرگ ومیر دختران و پسران در مطالعه ای که بر روی اولین فرزندان صورت گرفت تقریبا" برابر بود . اما این نرخ ،برای فرزندان دوم و بیشتر  در مورد دختران 15 درصد بیش تر از پسران بود .

 امروزه در کشور های شرق آسیا نظیر کرۀ جنوبی ، در آمد بالا و باروری پایین این امکان را به والدین می دهد تا فرزندانشان را از تغذیه مناسب و مراقبت های مناسب بهداشتی بهره مند سازند . با این وجود ، میزان مرگ و میر بیشتر دختر ان ،  حتی در کرۀ جنوبی هم وجود دارد .  

 

  سقط جنین فرزند دختر

 

  در جوامعی که تبعیض جنسی وجود دارد ، چندین عامل نسبت بالای غیر عادی پسران به دختران در بدو تولد را توجیه می کند .

  ممکن است تولد فرزند دختر گزارش و ثبت نشده باشد و یا دختران در سر شماری های عمومی به شمار نیامدند .

 در بعضی مواقع ممکن است خانواده ها متوسل به بچه کشی شوند . در چین در دهۀ 1980 زوج هایی که پسر می خواستند با مجازاتهایی سختی روبرو می شدند . اگر فرزندان دیگری داشتند در بعضی مواقع فرزند دختر را برای فرزند خواندگی از خود جدا می کردند بدون اینکه موالید آنان ثبت شده باشد .

اخیرا" در کرۀ ، چین ، تایوان با ارائه فن آوریی مربوط به تعیین جنسیت نوزاد بیش از تولد و در دسترس بودن گستر دۀ  امکانات سقط جنین ، منجر به ثبت یک رکورد ، در تولد فرزندان پسر شده است . یعنی والدین به میل خودشان نوزاد دختر را سقط می کنند .

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

 نسبت جنسی عادی 104- تا 107 پسربه ازای هر 100 دختر است . رشد ناگهانی و غیر طبیعی میزان فرزندان پسر از سالهای 1980 در چین ، کره و تایوان آغاز شد . این رشد منجر به این شد که در سال 1992 به ازای هر 100 دختر در چین ، 119 پسر و در تایوان 114 پسر وجود داشته باشد .

در کرۀ جنوبی یک برآورد محافظه کارانه بیانگر انجام شدن بیش از 000/30 عمل سقط جنین در سال 1990 است . این کار در مجموع ، حدود 3 میلیون دلار آمریکا برای خانواده های کره ای هزینه در بر داشته است .

یک پزشک متخصص زایمان در مصاحبه با یکی از هفته نامه های کره ای گفته بود که 90 در صد تقاضا ها برای سقط جنین به دلیل تعیین جنسیت فرزند دختر صورت می گیرد و تقریبا 10 در صد تقا ضا های سقط به دلیل مشکلات ژنتیکی در نوزاد مربوط می شود .

 سرشماری سال 1990  نشان داد که بین سالهای 86 و 90 قریب به 000/80 نوزاد دختر سقط شدند . این میزان تقریبا برابر 5 درصد دختران متولد شده در همین دوره است .

دولت کرۀ جنوبی از سال 1987 انجام آزمایش های تشخیص جنسیت را ممنوع کرد و جریمه های مربوط به ین کار را در سالهای 90 و 94 افزایش داد .

این تمهیدات در پایان دهه نود سبب شد تا میزان نسبت جنسی در بین نوزادان متولد شده به حالت طبیعی خود نزدیک شود .

 امروزه در نواحی شهری کشور کره ، میزان نسبت جنسی به انداره های طبیعی خود رسیده است . اما این نرخ در نواحی روستایی که تمایل به داشتن فرزند پسر همچنان وجود دارد ، به آرامی در حال باز گشتن به میزان طبیعی است .

 

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

 

تغییر موقعیت زنان در جوامع آسیایی

 

بنا به دلایل و مدارکی که موجود است نرخ رشد نسبت جنسی در چین ممکن است موقتی و زود گذر باشد . این نسبت در ایالات سنتی نسبت به ایالات پیشرفته و مدرن بهتر است و نسبتا در شهر های بزرگ آیندۀ چین را به تمام معنا ترسیم می کند .

 

نتایج

 

توسعه اقتصادی و مدرنیزاسیون به وضعیت زنان در آسیا سود رسانده است . کم شدن فاصله در امر تحصیل و کار ، نشان دهندۀ بهبود موقعیت زنان است .

افزایش امید به ز ندگی نیز اشاره به توسعه در امر تغذیه و مراقبت های بهداشتی می کند . اما بهبود موقعیت زنان به تغییرات عمده و اساسی در فرهنگ سنتی و عرفی که در طول قرنها در جامعه جا افتاده ، احتیاج دارد. تحقیقات نشان میدهد که سطح بالای تعلیم و تربیت و در آمد خانواده ها نمی تواند وضعیت زنان را در جوامع سنتی که مرد سالاری است بیمه کند .

در واقع ممکن است رفاه نسبی ، باعث محدود شدن زن تحصیل کرده در خانه نسبت به زنانی فقیر و بی سواد که مجبور به قوی کردن خود برای مستقل شدن و بر طرف کردن نیاز های اقتصادی هستند ، بشود .

در ژاپن زنان تحصیل کرده با سواد متاهل  ،کمتر ، از زنان بی سواد در خارج از خانه استخدام می شوند . در هندوستان تاثیر ترجیح جنسی در میان زنان تحصیل کرده و شهری بیش از زنان  دیگر نواحی است .

 

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

اما در آینده چه می شود ؟

 

 می توان انتظار داشت که توسعه در امر تحصیلات زنان ادامه داشته باشد گر چه در بعضی از کشور ها ، این روند کند و آهسته صورت می گیرد .

کاهش ساعات کاری مردان ، در بعضی از کشور های آسیایی نشان دهندۀ افزایش فشار

کار فر ما ها برای اجیر کردن زنان و تشویق آنان به جایگزینی نیروی کار است .

بر این اساس کار فرما ، مجبور خواهد شد نیاز های زنان را در محیط کار و هم در مسئو لیت های خانه  ،بر طرف کند و شو هران هم مجبور می شوند در خانه کمک کنند .

مشکلات دیرینه در حق تقدم پسران و حق و انتخاب در سقط جنین سبب وضع دشوارو معمای غیر قابل حل برای سیاستگذاران آسیایی شده است . مدارک نشان می دهد که اجتماعاتی که اقتصاد توسعه یافته دارند ، نیز به طور کامل نمی توانند شرایط و وضعیت پایین زنان را در جوامع پدر سالارانه اصلاح کنند .

 بالاخره در مورد قبلی ، شخصی در کره شمالی اظهار داشته است تفاو تها جنس ، در کسب

در آمد در بازار کار وجود دارد. پدران و مادران و حتی خانواده هایی که فرزند خوانده قبول کنند بیشتر قایل به جایگزینی پسران نسبت به دختران دارند .

اجتماعات پیشرفته هم برای مردان و زنان در زمینه های تعلیم و تربیت ، انفجار اطلاعات و رسانه ها و شرایط کار و فرصت شغلی در خارج از منزل ، زمینه را برای دسترسی به آ رمان های جدید و انتقال ارزش ها ی فرهنگی آماده می کند .

در کشور های در حال توسعه آسیایی و کشور هایی که اقتصاد پیشرفته وتوسعه نیافته نیز دارند  باید در زمینه پرداخت حقوق و شرایط استخدام و کاهش تفاو تهای جنسی تجدید نظر کنند، تا شرایط ایده آلی برای پدران و مادران چه در محیط کاری و خانوادگی به وجود آید . با این

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

حال ثابت شده است که پایان دادن به تبعیضات جنسی با مصو بات دولتی و بحث های ویژه مشکل است ، مثل سقط جنین های نا مشروع و مراقبت  و حمایت از زنان سالخورده ، نیاز به یک سیاست فوری و جدی دارد .

 

تغییر وضعیت زنان در جوامع در جوامع آسیایی

 

آسیای شرقی ، نسل جوان را به سمتی سوق داده که آنها همواره مجرد باشند . در منطقه محروم چین ،  وجه تشابه بین زنان 24-15 سال ، مجرد بودن آنان است . و این مقدار از 70 درصد در سال 1950 به 91 در صد ، در سال 1990 افزایش یافته است . شمار مردان مجرد از این گروه سنی از 87 در صد به 96 درصد افزایش یافته است .

در آسیای جنوبی این در صد ها به مراتب پایین تر می باشد ، اما تغییرات آن ملموس تر می باشد ، به طوریکه نسبت مجردین برای زنان جوان از 18 در صد به 42 در صد و برای مردان جوان از 56 در صد به 77 در صد افزایش یافته است .

 این گرایشات در مردمان آسیای جنوبی شرقی در حد متوسط می باشد . اطلاعات آماری در این خصوص حاکی از آن می باشد که نسبت نسل جوان مجرد آسیا ، در آینده رو به پیشرفت است .

 ما بین سالهای 1990- 1950 شمار زنان مجرد جوان در آسیا تقریبا 4 برابر شده است . یعنی از 22 میلیون به 82 میلیون ، کمتر از نیمی از این افزایش ،  در نتیجه رشد جمعیت می باشد . و بیش از نیمی از آن در نتیجه عدم تمایل آنها به ازدواج می باشد .

 

 

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

طولانی شدن دوران تحصیل در صد جوانان مجرد را افزایش داده است . در آسیا نسبت زنانی که در سنین 24-15 ساله هستند و در مدارس مشغول تحصیل هستند دو برابر شده است واز 6 به 12 در صد در بین سالهای 1990- 1950 رسیده است .

و برای مردان جوان هم این نسبت دو برابر شده است و از 9 به 18 در صد رسیده است.

در این گروه سنی میزان رشد ، ثبت نام نو جوانان از جوانان بیشتر بوده است . در سال 1990 26 در صد دختران و 39 در صد پسران گروه سنی 19 - 15 سال در مدرسه ثبت نام کردند ، در حالیکه از میان جوانان بالغ  گروه سنی 24 - 20 سال 6 در صد از زنان و 12 در صد از مردان ثبت نام کردند .

شرق آسیا بالاترین سطح ثبت نام در مدارس را داراست . وجنوب شرق آسیا هم بالاترین در صد افزایش را میان سالهای 1950 - 1990 داشته است . در دو ناحیه ، نرخ ثبت نام زنان جوان به سطح ثبت نام مردان جوان نزدیک شده است . در جنوب آسیا نرخ ثبت نام زنان از مردان همجنان کمتر است .

رسیدگی به این امر مهم است به طور مثال در کرۀ جنوبی میزان نسل جوان بین 15 تا 24 سال طی سالهای 2000 - 1950 دو برابر شده است و از 8/3 میلیون به 7/7 میلیون رسیده است .

 در همان دورۀ زمانی تعداد نسل جوانی که در بیش از 10 زمینه در مدارس ثبت نام کرده اند از 0/5 به 4/5 میلیون رسیده است . هیاهوی ثبت نام در مدارس تقاضاهای سنگین و فراوانی را در سیستم تعلیم و تربیت و آموزشی کره ، وارد  کرده است .

طبق طرح ریزیهای صورت گرفته در صد نسل جوان در کره جنوبی به 30 در صد در سال 2025 خواهد رسید .

 

 

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

اگرچه میزان نسل جوان ، ممکن است در مدارس یک مقدار افزایش یابد ، ولی مقدار مطلق آن مورد ملاحظه قرار می گیرد .  زیرا میزان نسل جوان کاهش خواهد یافت . این وضعیت در کرۀ جنوبی خیلی بیشتر از سایر کشور های آسیایی ، در حال افزایش است . اما طرح و الگوی رشد و کاهش رفتن به مدرسه در حال صورت گرفتن است و ممکن است از خیلی از کشور های ناحیه ، سبقت گرفته شود .

 

تغییرات جمعیت جوان در آسیا

 

در چند سال اخیر سیاست گذاران و مدیران برنامه ساز در بسیا ری از کشور های آسیایی به مسئله جوانان توجه شایانی داشته اند و همچنین به نیاز های خاص نوجوانان و جوانان و ستیز    هایی که آنان امروزه برای دستیابی به اطلاعات و خدمات رسای انجام می دهند نیز توجه نشان می دهند . تنها دلیل این امر شمار زیاد نوجوانان و جوانان در بسیاری از کشور های آسیایی مربوط می شود .  

در سال 1960 از 284 میلیون نفری که در آسیا ساکن بوده اند مقطع سنی 15 تا 24 ساله را تشکیل می دادند و در سال 2000 از 615 میلیون نفر طبق آمار تغییر کرده است.

میزان گسترش چمعیت جوان در نمودار میزان رشد سالانه 6/1 درصد را نشان می دهد . بین سالها ی 1960 تا 2000 شمار نوجوانان و جوانان دو برابر و چه بسا در هر کدام از کشور های آسیایی از دو برابر هم فراتر رفته باشد .

تنها جمعیت جوانان سبب گشته تا به مسئله تحصیلات ، سلامتی کاریابی و برنامه های خاص

این مقطع سنی اهمیت بیشتری داده شود .

.

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

سیاست گذاران باید به خاطر داشته باشند که این دوره زمانی کوتاه می باشد وبین سال های 2000 تا 2040 شمار جوانان آسیا به نسبت کمتر خواهد شد . افزایش 615 میلیون نفر به 568 میلیون نفر در سال ، تنها میزان  2 افزایش را نشان می دهد .

 در برخی کشورهای جنوب شرقی و آسیای مرکزی و تقریبا در بسیاری از کشور های آسیای شرقی میزان رشد ، سرعت روز افزونی دارد . 

در چهل سال گذشته نسبت جمعیت آسیا در سنین 15 تا 24 ساله با کاهش 17 در صدی و در سال 1960 با افزایش 21 در صدی ، در سال 1985 و سپس در سال 2000 با کاهش 18 درصدی مواجه شد بود . همچنین در سال 2040 نیز به کاهش 14 درصدی خواهد رسید .

این افزایش موقتی  نسبت جمعیت جوانان را " افزایش جوان " می نامند . در نتیجه این تغییرات در میزان باروری و نسبت افزایش و کاهش آن پانزده سال زودتر انجام شده است .

 روند افزایش جوان  ، شامل آن دسته از نوجونان و جوانان می شود که در زمان افزایش باروری به دنیا آمده اند. بعضی از محققان افزایش جوانی را به عنوان موقعیتی فرض می کنند که 20 در صد و یا شاید بیشتر جمعیت آنرا 15 تا 24 ساله تشکیل می دهند .

بعضی در این تصوراند که جوامعی که شمار جمعیت جوانشان زیاد است به طبع جامعه ای پویا ، اختلال گر ، سیاست گرا و نهضت گرا است . از طرف دیگر ، اگر چمعیت نوجوانان و جوانان از 15 در صد کمتر باشد مقولۀ کسر موازنۀ جوانی به میان می آید که این خود مشکلات بسیاری در زمینه نیروی کاری جدید به وجود می آورد .

علاوه بر این برای گسترش خدمات و امکانات به نیروی جوانان و رشد جمعیت جوان آسیا نیاز مند هستیم ، اگر چه این رشد موقتی ، از نگرا نی های مهم مصلحت اندیشان است .

 

 

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

این امر ناشی از این حقیقت است که نوجوانان و جوانان نخستین سال های باز دهی خود را آغاز می کنند شمار غیر معمول این گروه سنی منتهی به تو لد های غیر معمول می شود و حتی اگر میزان باروری در آن زمان کاهش داشته باشد .

امکان رشد جمعیت ، پیامد این نامیزانی موقتی در ساختار سنی ، پدیده ای است که جمعیت شناسان آنرا " جنبش آنی جمعیت " می نامند . بنا بر این اگر چه میزان باروری در آسیا به دلیل جنبش آنی جمعیت با کاهش مواجه شد ،  اما جوامع ملی گرا انتظار دارند که در این قرن رشد بهتری داشته باشند .

سیاست گذاران حکومتی و دیگران نیز در این امر دخیل هستند .  زیرا نوجوانان و جوانان به شخصه ، مستعد انواع مختلف خطر های فتاری هستند در بسیاری از جوامع آسیایی تبدیل کشاورزی سنتی به صنعتی ، صادرات بر پایۀ اقتصاد ، تغییرات شگرفی بر زند گی جوانان ایجاد کرده است .

بررسی های جوانان و سایر سنجش ها نشان می دهد که روند سیگار کشیدن ، استفاده از مشروبات الکلی ، استعمال دارو ها و بی بند باری های جنسی رو به افزایش است .

مدارک حاصله از ارتبا ط های جنسی نامشروع امری نگران کننده در رابطه با شیو ع ویروس HIV و در پی آن بیماریAIDS  و دیگر بیماری های عفونی از جمله STLS در برخی کشور های آسیایی است .

 

با این وجود شمار اندکی از کشور ها برنامه ها ی مناسب را برای اجتناب جوانان از چنین خطراتی پایه ریزی کرده اند .

 

 

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

 

افزایش جوانان تا چه حد مهم است ؟

 میزان و حدت زمان افزایش جوانان بین کشور های آسیایی به دلیل دگرگونی زمان و اهمیت کاهش میزان باروری متفاوت است .

افزایش جوانان همچنین به میزان مهاجرت ها بستگی دارد . زیرا شمار زیادی از جوانان به کشور های دیگر مهاجرت می کنند.

نخستین بار در سال 1950 در کشور های ژاپن و در سنگاپور و هنگ کنگ نیروی جوان ، روند رو به رشد داشت. این اتفاق در سال 1970 رخ داد و در سال 1980 شمار تعداد چوانان به اعلی ترین حد خود رسید . در مقایسه با کشور هایی مانند نپال ، پاکستان که به تازگی از میزان باروری خود کاسته اند ، شمار جوانان تا سال  2040 کم نخواهد شد .

افزایش جوانان به نسبت کل جمعیت در کشور هایی که باروری از میزان بالای خود به سرعت کاهش یافته است .

به عنوان مثال در چین ، کره جنوبی ، سنگاپور و تایلند چنین نمو نه هایی وجود دارد . زمان افزایش نیروی جوان نیز متفاوت است . این دوره در ژاپن ، کره جنوبی ، و سنگاپور 20 سال و در فیلیپین حدود40 سال گزارش شده است .

تحول سریع می تواند در حرکات کوتاه مدت اختلال ایجاد کند ، زیرا جوانان و سهم جوانی

جمعیت روز به روز رو به افزایش است ، ولی این مو قعیت موقتی است . تحول کندتر ، بیشتر شایان تو جه است اما در کل شمار جمعیت جوان می تواند خیلی زیاد باشد .

به عنوان مثال در کشور چین که روند تحو لات با سرعت انجام می گیرد ، جمعیت جوان کاملا دو برابر شده و از 106 میلیون نفر به 199 میلیون نفر بین سال های 1960 تا 2000 افزایش یافته است . اما در فیلیپین که روند تحولات کند صورت می گیرد جمعیت جوان سه

 

Asian’s changing youth pupaultion

 

برابر شده و در همان دورۀ زمانی از 5 میلیون نفر به 15 میلیون نفر افزایش یافته است . جنبش آنی جمعیت مثل افزایش جمعیت جوان ضامن قوی برای رشد جمعیت در آینده می باشد .

 

خصوصیات جوانان آسیا

 

ازدواج های دیر هنگام : سیاست گذاران به منظور اینکه تاثیرات افزایش جوانان را روی رشد جمعیت کاهش دهند ، پیشنهاد های بسیاری را ارائه کرده اند ، یکی از آنها این است که از میزان زاد ولد کاسته شود تا رشد جمعیت کندتر صورت بگیرد . حتی اگر باروری به همان میزان باقی بماند .

بسیاری از حکو مت ها سن قانونی ازدواج را بالا برده اند و سیاست گذاران در امر ازدواج دیر هنگام مشوق آنها هستند ، تا اینکه بین ازدواج و تولد اولین فرزند و همچنین دیگر فرزندان فاصله ایجاد کنند.مداخله دولتها در این زمینه همیشه ضروری نیست ، به دلیل اینکه جوانان در اغلب جوامع آسیایی دیر ازدواج می کنند .

 اما کاهش میزان ازدواج مقو له دیگری است که سیاستگذاران به آن از دید مشکل می نگرند  زیرا عنوان " جوان مجرد "  در چند دهۀ گذشته به گوش نمی رسیده است .

 در سال 1950 ، 34 در صد زنان 15 تا 24 ساله آسیا مجرد بودند و در سال 1990 این نسبت به 62 در صد افزایش یافت . اگر چه به همان میزان هر چه ازدواج کمتر باشد ، نسبت مردان مجرد جوان افزایش می یابد و این افزایش زنان و مردان جوان مجرد در همۀ کشو ها و نواحی بوجود می آید .بنا به این امر بسیاری از این جوانان ، موضوعی هستند که پیشرو در رفتار های پر خطر،  چون نابودی زمینه های خانواده ، زندگی دور از والدین و مهاجرت از روستا به نواحی شهری شوند .

 

 مترجم : ناهید بابایی

 

 

 


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 19:44  توسط ناهید بابایی  | 

علل و اثار بالا رفتن سن ازدواج در دختران

اين مقاله در هفته نامه گيل بانو به چاپ رسيده است

   

مقدمه

ازدواج يك سنت زيباي الهي و عامل مهر و الفت ميان زن و مرد در روزگار ما به معناي پيچيده و كلافي سردر گم ، تبديل شده است كه گويا جوابي برايش نيست ازدواج به عنوان بنيان خانواده و شروع باروري ، عبارت است از يك رابطه قانوني ، عرفي يا ديني كه يك مرد را با يك يا چند زن به طور دائم يا موقت پيوند مي دهد . اين پيوند و تشكيل خانواده هر قدر از استحكام بيشتري برخوردار باشد سلامت جامعه را بيشتر تامين مي كند . در برخي جوامع كه با مشكلات اجتماعي روبرو هستند ، سستي خانواده را يكي از عوامل اصلي آن مي دانند . در جامعه ما عليرغم تشويق هاي شرع مقدس و رهبران ، سن ازدواج در حال افزايش است . خانواده نهاد اصلي جامعه است كه وظيفه توليد نسل و تربيت فرزندان را بر عهده دارد و همچنين باعث انتقال فرهنگ و سنت در جامعه مي باشد .امروزه بسياري از دختران ، ازدواج را يك ريسك دانسته و معتقدند كه در صورت پذيرفتن اين ريسك و ناموفق بودن ازدواج علاوه بر آنكه نگاه جامعه به آنها مثبت نخواهد بود بسياري از حقوق قبلي خود را نيز از دست خواهند داد ودر اين شرايط، جايگاه اجتماعي خود را هم در خطر مي بينند . جامعه ي ايران در مسير گذار اجتماعي خود طي 50 سال گذشته ، با افت و خيزهاي زيادي مواجه شده است . در اين جريان چنين به نظر مي رسد كه برخي تحولات كشور ما در مقايسه با ديگر جوامع از موارد نادر به حساب مي آيد . از جمله اين تغييرات بسيار سريع ،تحولي است كه در ميزان باسوادي جمعيت ، خصوصا جمعيت زنان و از اين طريق، تغيير در نگرش ها و ارزش هاي آنان به وجود آمده است. شواهد بررسي ما در اين مقاله بر وجود اين ارتباط و وقوع اين موارد تاكيد دارد. سن ازدواج سن ازدواج با وضعيت اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي جامعه ارتباط دارد . جدول ذيل ميانگين سن در اولين ازدواج را براي زنان و مردان بر حسب منطقه محل سكونت براي سالهاي 75-35 را نشان مي دهد به طوري كه ملا حظه مي شود در كليه موارد ميانگين سن در ازدواج مردان بيش از زنان است ودر جامعه شهري اين اختلاف بيشتر از جامعه روستايي است . جدول گوياي اين مطلب مي باشد كه ميانگين سن در اولين ازدواج زنان در مناطق شهري و در مناطق روستايي در حال افزايش بوده و از حدود 18 سال در سال 1345 به حدود 22 سال در سال 1375 رسيده است . ولي در مردان سن در اولين ازدواج تغيير چنداني نداشته است . به طور كلي از حدود 25 سال در سال 1335 با نوساناتي به حدود 26 سال در سال  1375 افزايش يافته است و يكي از مهمترين عوامل در افزايش سن ازدواج زنان بالا رفتن سطح تحصيلات طي چند ساله اي اخير مي باشد . در بين مناطق شهري و روستايي ميانگين سن در اولين ازدواج مردان شهري ، كمي بالاتر از مردان روستايي است كه اين خصوصيت در بين زنان به طور منظم در همه سالها ديده نمي شود . 

نسبت افراد يكبار ازدواج كرده به تفكيك جنس و مناطق در سالهاي 75-35

 

1375

1365

1355

1345

1335

شرح

1/56

7/52

7/59

1/61

2/56

2/66

8/61

5/56

3/67

5/65

7/58

8/72

2/80

8/72

9/87

مرد و زن

مرد

زن

كل

6/56

9/52

6/60

5/61

1/56

2/67

3/58

0/52

30/65

2/61

8/53

4/49

6/76

1/66

9/87

مرد و زن

مرد

زن

شهري

3/55

3/52

3/58

 

6/60

2/56

1/65

2/

1/61

2/69

5/68

2/62

0/75

82

1/76

9/87

مرد و زن

مرد

زن

روستايي

 

 

 

 

ميانگين سن در اولين ازدواج به تفكيك جنس در مناطق در سال هاي 75-1335

روستايي

شهري

كل

شرح

 

 

 

زن

مرد

زن

مرد

زن

مرد

3/19

9/17

1/19

6/19

3/22

3/24

4/24

7/22

8/22

6/24

5/18

0/19

2/20

2/20

5/22

7/25

6/25

1/25

4/24

2/26

19

4/18

7/19

9/19

4/22

9/24

0/25

1/24

8/23

6/25

1335

1345

1355

1365

1375

وضعيت زناشويي از جمعيت 15 ساله و بيشتر شده است .

  .   ميانگين سن در اولين ازدواج براي باسوادان حدود 2 تا 4 سال از ميانگين سن در اولين ازدواج بي سوادان بيشتر است . بالا رفتن سطح تحصيلات و عوامل ديگر مي تواند علت اين موضوع باشد . افرادي كه بي سواد هستند در مناطق روستايي و در مناطقي كه محرومتر مي باشد بيشتر هستند . در اينگونه مناطق متوسط سن ازدواج هم پايين تر است . در سال 1375 ميانگين سن ازدواج براي افراد با سواد و بي سواد نسبت به سال 1365 بيشتر شده است .

 

ميانگين سن در اولين ازدواج ، برحسب سواد و به تفكيك جنس و مناطق در سالهاي 1375-65

بي سواد

باسواد

شرح

زن

مرد

زن

مرد

3/18

3/17

6/18

5/21

3/21

4/21

6/20

7/20

3/19

 

2/24

7/24

1/23

 

كل

شهري

روستايي

1365

 

 

6/19

3/19

3/20

1/23

7/23

7/22

5/22

6/22

4/22

3/26

5/26

1/25

كل

شهري

روستايي

1375

   تبيين عوامل موثر در بحران ازدواج  الف – عوامل جمعيت شناختي

1- ساختار جمعيتي : سن ازدواج شاخصي است كه از شرايط اجتماعي – اقتصادي جامعه تاثير مي پذيرد و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به دليل شرايط خاص آن دوران ميانگين سن ازدواج تا حدودي كاهش يافت ليكن مجددا تحت تاثير عوامل مختلفي در حال افزايش است و نكته قابل تامل آنكه كه ميانگين سن ازدواج زنان در مقايسه با مردان افزايش بيشتري داشته و طي سالهاي 1345-تا 1375 حدود 4 سال به ميانگين سن ازدواج زنان افزوده شده است . در حالي كه معمولا متوسط سن ازدواج مردان بيشتر است .

2- تغييرات جمعيتي : وقوع جنگ تحميلي كه تعداد زيادي از جوانان متعهد و غيور كشور طي آن به شهادت رسيدند و نيز اختلاف سطح زندگي و نابرابري در فرصت هاي شغلي ، سكونتي و رفاهي بين شهر هاو روستاها كه پديده مهاجرت به شهرها را  را ايجاد نمود . از زمينه هاي جمعيت شناسي افزايش سن ازدواج هستند با مهاجرت افراد به شهر ها طرز تفكر آنها نسبت به زندگي تغيير مي كند ، به طوري كه به سرعت خود را با محيط هاي شهري تطبيق مي دهند و تلقيات و رفتار ها و نگرش هاي شهر نشيني از جمله تاخير در ازدواج و ازدواج در سنين بالا را اقتباس مي نمايند . از سوي ديگر با تغيير فرهنگي و تجدد گرايي انگيزه پسران مهاجر ، براي انتخاب همسري از ميان دختران شهري افزايش مي يابد و امروزه بسياري از پسران كه به علت كار و تحصيل به شهر ها مهاجرت كرده اند در اين شهر ها ازدواج مي نمايندو بدين ترتيب توازن تعداد دختران و پسران در روستا ها از بين مي رود و بسياري از دختران در روستاها مجرد باقي مي مانند .

ب) عوامل اجتماعي.  به تاريخ كه بنگريم از اواسط دوران قاجار به تدريج نشانه هاي تغيير و تحول قابل توجهي در مناسبات اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي كشور هويدا مي شود اين نشانه ها روز به روز پررنگ تر شده و در دوره مشروطه و بعد از آن شكاف سخت و تجرد را شكل مي دهد اين شكاف بعدها و پس از انقلاب اسلامي عنوان ديگري به خود گرفت . شكاف سنت ، مدرنيته كه يكي از نخستين نشانه هاي اين شكاف ، بيرون آمدن زن ها از خانه ها و حضورشان در فعاليت هاي بيرون از منزل است براي مثال اشتغال در بيرون از خانه پديده اي است كه از زمان قاجار شروع و بعدها با اشتغال زنان در كارخانجات ابر يشم ، شيلات ، پارچه بافي و .... پررنگ تر مي شود و در پي وقوع انقلاب اسلامي به دليل ركود ناشي از جنگ تحميلي حضور زنان هميشگي بوده است و با آغاز دوران سازندگي ، گسترش دايره اشتغال زنان مورد توجه بيشتري قرار گرفت و بسياري از محدويت هاي در رشته هاي دانشگاهي و رشته هاي فني و مهندسي لغو شد . اين امر عاملي شده براي رشد و توسعه موقعيت هاي اجتماعي و اقتصادي زنان و آنان توانسته اند تا حدودي پست هاي علمي و تحقيقاتي را اشغال كنند. كارشناسان علوم اجتماعي پديده فمينيسم را بي تاثير نمي دانند آنان معتقدند كه فمينيسم زاييده محفوظات اقتصادي و اجتماعي است . بنابراين وقتي زن درخواست حقوق اجتماعي برابر با مرد مي كند يعني از گذر تاريخي سنت گذشته و متاثر از تحولات روز شده به طوريكه جامعه در حال رشد در ايران و فعاليت اجتماعي زنان ، ساخت سنتي جامعه را بتدريج دجار دگرگوني كرده است به اين منظور كه خانواده ها در ساخت سنتي داراي كاركردهايي چون ( توليد مثل  ) حمايت از اعضاي خانواده ، حمايت اقتصادي ، اجتماعي و و كاركرد هاي اخلاقي ، مذهبي و عاطفي و اقتصادي بوده است در اين ساخت ، زن رسالتي تك بعدي دارد اما با ايجاد افزايش تقاضا براي كار زنان و فراهم آمدن فرصت هاي شغلي براي آنان پايگاه اقتصادي ، اجتماعي آنان دچار دگرگوني شده و هم زمان نقش زن به عنوان يك خانه دار ، همسر يا مادر نيز تحول پيدا كرده است . - تغييرات اجتماعي ، تغييرات سريع اجتماعي و دگرگوني الگوهاي فرهنگي و برخورد و تضاد ميان هنجارها و نقش هاي اجتماعي ، موجب از هم پاشيدگي روابط متقابل اجتماعي ،و انساني گرديده است . تغييرات اجتماعي دراز مدت مانند صنعتي شدن ، تمدن گرايي يك جامعه و تحولات كوتاه مدت چون اثرات ناشي از جنگ ، كسادي و بحران اقتصادي ، تورم و بلايا و مصايب همگي در تشكيل خانواده و تغييرات آن موثر است . تغييرات اجتماعي ، منجر به تغيير نگرش ها ، نياز ها و روابط انساني مي شود و دستيابي به ارزش هاي نوين ، در برخي جنبه هاي زندگي اختلالاتي ايجاد مي كند . تقاضاي تامين زندگي بهتر براي جوانان و كاهش حمايت هاي خانواده از جوانان ، نرخ ازدواج را كاهش داده است . افزايش آسيب هاي اجتماعي بنا به آمار موجود نرخ آسيب هاي اجتماعي و جرايم در كشورمان  افزايش چشمگيري داشته و اين مسئله موجب شده كه برخي از جوانان اعم از دختر و پسر جزء قربانيان چنين آسيب هايي بوده و بر اثر اين آسيب ها شور ، اشتياق و انگيزهاي براي ازدواج نداشته باشند و برخي ديگر با مشاهده اين آسيب ها و تجربيات تلخ و ناگوار اطرافيان به ديدگاه بدبينانه اي نسبت به ازدواج دست يابند . كاهش اعتماد ، افزايش ميزان آسيب ها و نابهنجاري اجتماعي منجر به كاهش اعتماد اعضاي جامعه ( دختر و پسر ) نسبت به يكديگر مي گردد . جامعه شناسان معتقدند برخي از مردم عليرغم آنكه نسبت به نابهنجاري هاي اجتماعي و اخلاقي در قلمرو تفريح ، شادي و جواني مدارا مي كنند اما از شيوع اين موارد در روابط خانوادگي احساس بيزاري مي كنند ، از آن جا كه مبناي زندگي بر پايه اعتماد متقابل طرفين به يك ديگر مي باشد با فرو ريختن ديوارهاي اعتماد ، افراد به سختي مي توانند شريك زندگي خود را انتخاب نمايند.

ج) عوامل فرهنگي 1- گسترش ارزش هاي مادي: به اعتقاد جامعه شناسان رفتار افراد تا حدود زيادي تابع نظر اكثريت است . چنانچه افراد احساس كنند كه ديگران به موضوعي تمايل داشته و از آن ارزيابي مثبت دارند ، ارزيابي خود را با ارزش هاي آنها تطبيق مي دهند و تحت هم شكلي با فشار هنجاري ، مجبور مي شوند به خاطر ديگران رفتاري انجام دهند كه مورد رضايت جمع باشد تا از سوي آنها به عنوان افراد نابهنجار معرفي نگردندوبا روند تغيير ارزش ها به سمت ارزشهاي مادي ، ظاهر سازي به يك عنصر فرهنگي پايدار تبديل گرديده و افراد به جنبه هاي خيره كننده زندگي مادي ، تجملات و تجمع سرمايه هاي مادي گرايش يافته اند به گونه اي كه ارزش افراد بر مبناي ميزان دارايي و ارزش هاي مادي سنجيده مي شود . در واقع وقتي ثروت ملاك قضاوت و ارزشيابي است افراد سعي در نماياندن ظواهر فريبنده زندگي مادي خواهند داشت و تظاهر و تفاخر به مال و ثروت حتي در خصوصي ترين رفتارهاي زندگي افراد نفوذ مي نمايند .     2- تغيير در شيوه ها و ملاك هاي همسر گزيني: به گفته رابرت ويتچ فرد از ميان مختلف ، معمولا كسي را به همسري انتخاب مي كند كه از طريق او حداكثر رضايت را در رفع نياز هاي خويش كسب كند ، لذا اين نظريه بر ناهمسان همسري تاكيد دارد . مطابق اين نظريه در جامعه اي كه ثروت ارزش محسوب مي شود و پسران اولين انتخاب كننده مي باشند ، دارايي دختر ، جزء اصلي ترين ملاكهاي ازدواج بوده و شيوه همسر گزيني از نوع ناهمسان همسري و جهت تكميل و رفع نياز هاي مادي توسط دارايي هاي همسر (زن) مي باشد.  3- نگرش ابزاري نسبت به ازدواج: زماني كه ازدواج صرفا قرا دادي مادي و تنها جهت كامجويي هاي جنسي تلقي گردد . خوشبخت كسي است كه فقط از منافع و لذايذ مادي و دنيوي ازدواج بهره مند شود . بدين ترتيب فرد تنها به نفع بري مادي ازدواج تكيه نموده و از محاسن معنوي آن غافل خواهد ماند .  4- آنومي در ملاك هاي ازدواج : در شرايط فعلي يك حالت آنومي ( بي هنجاري و نابساماني  ) در ملاك هاي ازدواج به چشم مي خورد . به اعتقاد ريمون آرون  نابساماني زماني ايجاد مي شود كه معيارهاي روشني براي راهنمايي رفتار در حوزه معيني از زندگي اجتماعي وجود ندارد . در اين شرايط ، جوان انتخابگر با چند مشكل  عمده مواجه است . - تعريف روشني از ملاك ها و معيارهاي انتخاب همسر در دست ندارد . - ملاكهاي و معيارهاي ازدواج به دليل پيچيده شدن شخصيت افراد درجات مختلفي يافته و فرد در زمان انتخاب با طيف هاي متعددي از شخصيت و ملاك ازدواج مواجه مي باشد . - گاه معيار ها و ملاك هاي وي جهت انتخاب همسر ، با يكديگر همخواني نداشته و حتي متضاد است . - فرد قادر به درجه بندي در رتبه بندي ملاك ها و اهم في الاهم كردن آنها نمي باشد و انتظار دارد يك فرد تمام ملاك هاي مطرح در جامعه را دارا باشد . - به جهت تغييرات سريع اجتماعي و عدم ثبات شخصيتي اكثر جوانان ملاك هاي همسر ايده آل در نظر آنها در زمانهاي مختلف مدام در حال تغيير است . 5- نفوذ گرايشات تساوي خواهانه در ميان دختران : گسترش انديشه تساوي حقوقي زن و مرد در جامعه ايران به دنبال طرح برخي نظريات فمينيستي و القاي ناشيانه آنها به جامعه موجب ايجاد بحران هويت جنسي ، عدم پذيرش نقش ها و كاهش رغبت و انگيزه بين دختران براي ازدواج شده است . 6- افراط در آ زادي هاي اجتماعي : كاهش پايبندي هاي اخلاقي ناشي از آزادي هاي بي حد و حصر جوانان و داشتن جايگزين هاي براي تشكيل خانواده ، دوستي هاي آزاد و روابط نامشروع رويه تزايد انگيزه جوانان را به ازدواج كم رنگ تر مي نمايد . انجام گسيختگي و وجود نابهنجاري هاي اجتماعي مي تواند عامل تخريب سازمانهاي اجتماعي از جمله سازمان كوچك خانواده گردد.زيرا مردم نسبت به تشكيل خانواده دلبستگي و اعتقاد داشته باشند و قوانين و ضوابط حاكم بر آن را بپذيرند و معتقد باشند كه يكي از منابع ازدواج ،حق ارضا ء كامل نياز هاي جنسي در چارچوب تعيين شده خانواده مي باشد . اگر روابط جنسي قبل از ازدواج محكوم و مذموم شمرده نشود ، جذابيت ازدواج و انگيزه زناشويي كاهش يافته و دوام و بقاء خانواده و جامعه در معرض خطر قرار خواهد گرفت . 7- عدم هدفمندي جوانان در زندگي : ازدواج ، ميثاق زن و مرد جهت زندگي مشترك و پذيرش مسئوليت ها و وظايف است كه در صورت عدم هدفمندي ، تعهد ، غنيمتي بودن و فقدان آرمانهاي مطلوب در زندگي ،امكان تحقق چنين امري ميسر نمي شود . 8- تحصيلات : با رواج فرهنگ مدرك گرايي ،اكثر جوانان  جهت كسب اعتبار و منزلت اجتماعي و احراز شغل مناسب ، آروزي ورود به دانشگاه را در سر مي پرورانند و با تلاش بسيار بهترين سالهاي جواني خويش را با پشت درهاي بسته كنكور و يا در كسوت دانشجويي صرف مي نمايند واز پذيرش مسئوليت زندگي و اقدام به ازدواج باز مي مانند . 9- باز تعريف خانواده : امروزه در اكثر جوامع ، خانواده به تدريج قداست و اهميت خويش را از دست مي دهد و تصوير آن در حال دگرگوني است ، به طوري كه در غرب به نام دموكراسي هر نوع ارتباط جنسي ، عنوان ازدواج گرفته و هنجار جامعه شده است . انگيزه هاي تشكيل خانواده و  انتظارات  از يك ازدواج تغيير كرده است و با گنجاندن عبارت هر نوع ارتباط جنسي در تعريف خانواده افراد همجنس گرا ارتباطات جنسي گروهي و امثال آن در زمره خانواده قرار گرفته است . 10- مداراي اجتماعي در قبال تجرد مردان و زنان : تا جندي پيش در جامعه خود ما و در عرف عمومي تجرد پسران و دختران تا سنين بالا نوعي ناهنجاري اجتماعي تلقي مي شد. اما امروزه به دليل وجود مشكلات و معضلات متعدد اقتصادي و اجتماعي اين امر از سوي جامعه موجه جلوه كرده است و اعضاي جامعه با يك مداراي اجتماعي آن را به عنوان رفتار ناهنجار تلقي نمي نمايند.

د- عوامل اقتصادي علاوه بر موارد فوق دگرگوني هاي سن ازدواج با مسايل اقتصادي كه امكان ازدواج را تسهيل يا مشكل مي نمايد ارتباط دارد. مشكلات اقتصادي چون تورم ، گراني ، توزيع ناعادلانه در آمد ، افزايش ضريب نابرابري افزايش تعداد افراد زير خط فقر و افزايش تعداد افرادي كه در فقر مطلق يا فقر نسبي ( برخورداري از حداقل سطح زندگي ) به سر مي برند ، مي تواند موانع عمده اي در تشكيل خانواده به شمار آيد . 1- بيكاري مردان و نبود زمينه اشتغال براي پسران جوان 2- اشتغال زنان به اعتقاد برخي كارشناسان يكي از دلايل عمده افزايش بيكاري مردان  ورود زنان فارغ التحصيل دانشگاه ها به بازار كار مي باشد . اشتغال زنان به اشكال ذيل مي تواند منجر به تاخير ازدواج دختران گردد. برخي از پسران نگرش هاي خاصي در خصوص تامين معاش ، شرايط و مناسبات محيط شغلي زن و استقلال اقتصادي وي دارند ، در نتيجه اغلب آنها از انتخاب همسر شاغل خودداري مي كنند . بدين ترتيب فرصت ازدواج دسته اي از دختران شاغل كاهش مي يابد . . برخي از مردان به دليل وجود مشكلات اقتصادي ( پايين بودن سطح در آمد ، مشكل خريد يا اجاره مسكن ) ترجيح مي دهند همسر خود را از ميان دختران شاغل انتخاب كنند تا با همراهي مالي وي بتوانند مخارج زندگي را تامين نمايند ، ليكن اشتغال دختران، مستلزم صرف سال هاي از جواني جهت تحصيل و اشتغال مي باشد و نهايتا پس از طي چنين مراحلي ، برخي از دختران شاغل به دليل افزايش سن ( با توجه به اينكه مردان ترجيح مي دهند عليرغم بالا بودن سن خود ، همسري در سنين پايين انتخاب كنند ) از فرصت هاي ازدواج آنان كاسته مي شود . برخي از دختران نيز به واسطه اشتغال و كسب استقلال اقتصادي ، ازدواج را مانع پيشرفت هاي اقتصادي – اجتماعي تلقي مي كنند . بدين ترتيب كمتر نسبت به ازدواج رغبت نشان مي دهند. - عوامل رواني روان شناسان معتقدند 2 عامل در بالا رفتن سن ازدواج در دختران دخالت دارند: عامل اول نگرش و طرز تفكر دختران امروز با همتايان آنها به دهه گذشته بر مي گردد كه تفاوت اساسي يافته است . آنها يكسري خواسته ها و عواملي را مد نظر قرار مي دهند كه در يك نگاه دختران ديروز ارزش نبوده است و عامل دوم به شرايط اقتصادي جامعه بر مي گردد . با توجه به تاثير عميق ارتباطات در جهان توجه به اين تفكر جهاني كه زن ها با استقلال مالي مي توانند از تصميم گيرهايي كافي برخوردار باشند در جامعه ما رسوخ كرده است. . فاكتور هاي مختلف مسئله اشتغال و تحصيلات دختران نيز يك مسئله بسيار مهم است كه دو دليل عمده دارد 1- اقتصادي 2- آگاهي دختران از حق و حقوقي كه از لحاظ اجتماعي دارند. با نگاهي به وضعيت زنان درخانواده به راحتي در مي يابيم كه در ساختار سنتي خانواده ايراني زنان از بسياري از حقوق اوليه و انساني خود محروم هستند زنان حق انتخاب كردن ندارند . دختران توسط پدر يا جد پدري به خانه شوهر فرستاده مي شوند براي انتخاب حرفه خود بايد از شوهر اجازه كسب كنند اگر مرد اجازه ندهد بايد در خانه بنشينند و زنان براي خروج از كشور با هر نيتي بايد اجازه شوهر را دريافت كنند و آنها حتي صاحب بچه هاي خود نيستند و از سوي ديگر در جامعه سنتي مسئوليتي كه براي زنان خانواده تعريف شده بسيار كمر شكن وگسترده است در مقابل حقوق متناسب ، براي آنها قائل نمي شوند .  انجام تمام كار هاي خانه ، تحصيل فرزندان ، تحمل مشكلات روحي و رواني مردها و حتي خانواده ها آنها و .... به عهده زن است و در مقابل زن بايد منطبق با برنامه هاي تعيين شده توسط مرد پيش برود و حتي اگر احتياج به چند ساعت تنهايي و يا مساوات داشته باشد گاهي اين حق از او سلب مي شود .  فرايند آگاهي منفي و جهت دار و اصرار بر اين امر كه زنان همواره در نقش زير دست مردان بايد در جامعه حضور داشته باشند باعث شده كه زنان و دختران روز به روز فراتر از مطالبات ديروز در صدد احقاق حقوق خود برايند . امروزه ساختار سنتي خانواده و رسوم غلط فرهنگي مانند زنجيري بر روح و روان زن هاست .

آثار فردي و اجتماعي تاخير در ازدواج

الف) سطح فردي مسئله ازدواج يكي از مسائلي است كه از نظر بهداشت رواني حائز اهميت است . افراد ازدواج نكرده معمولا از ثمرات يك زندگي رضايت بخش ، ايمن و سرگرم كننده برخوردار نبوده و هميشه بلا تكليف و سرگردان زندگي مي كنند و در صورت عدم پايبند هاي مذهبي اكثرا با لذت طلبي ها و كامجو يي هاي بدلي به دنيال تكيه گاههاي غير حقيقي مي باشند تا از فشار هاي روحي آسوده شوند – از ديگر اثرات روحي – رواني تاخير در ازدواج كم حو صلگي و بي رغبتي فرد در انجام امور ، احساس فقدان حمايت هاي عاطفي ، احساس عدم درك از سوي ديگران ، احساس خلاءو نسبت به رابطه نزديك و صميمانه با يك فرد از جنس مخالف ، كاهش اعتماد به نفس ، احساس وابستگي و عدم استقلال فردي ، احساس نااميدي ، افسردگي ، انزوا و نهايتا هجوم افكار مخرب درذهن فرد مي باشد . - از آنجا كه يكي از اهداف ازدواج تامين عاطفي است . لذا عدم دستيابي به اين هدف موجب نااميدي ، ناكا مي و احساس شكست براي فرد مي شود . - به طور كلي ازدواج به ميزان قابل ملاحظه اي زنان را در برابر ابتلا به بيماريهاي رواني حفاظت مي كند - از سوي ديگر شكست در ازدواج بهنگام و مناسب و نيز ناكامي در ارضاي غرايز جنسي به طور مشروع مي تواند به پرخاشگري و عدم سازگاري فرد منتهي شود . دالرد در فرضيه ناكامي - پرخاشگري مطرح مي نمايد كه عدم دستيابي به آروزها مي تواند فرد را پرخاشگر نمايد . - راسل و ولز رابطه ميان احساس شادكامي و خوشبختي را با ازدواج اثبات مي كنند . به اعتقاد  آنان ارتباطات شخصي نزديك در احساس شادكامي موثر است و ازدواج در روابط شخصي ، بيشترين اهميت را دارد . لذا با تاخير در ازدواج يا تجرد دائمي فرد از اين احساس شادكامي محروم مي گردد .

ب) سطح خانوادگي تاخير در ازدواج مي تواند در سطح خانوادگي نيز معضلاتي در پي داشته باشد كه در ذيل به برخي از اين پيامدها اشاره مي نماييم. 1- كاهش حمايت هاي مختلف خانواده ( از نظر مالي ، عاطفي ، فكري ، ..... ) از وقوع ازدواج فرد به دلائل ذيل : الف ) گاه به دليل تاخير و بهنگام نبودن ازدواج فرد ، هيچ گونه رغبت ، اشتياق و همكاريي بين اعضاي خانواده در اين امر وجود ندارد . ب) گاه فرد مجرد با افزايش سن دجار وسواس در انتخاب مي شود ، اين موضوع خانواده را با دشواريهايي در ازدواج وي مواجه مي نمايد. ج) گاه فرد مجرد از سوي خانواده به عنوان فردي مزاحم و سربار معرفي مي شود كه توانايي تشكيل و اداره زندگي را ندارد . 2- احساس نگراني والدين از آينده مبهم و سر در گم فرد مجرد ( علي الخصوص دختر  ) و احساس ترس از ايندهاي او ، در صورت فوت والدين و عدم حمايت يا حتي آزار ساير اعضاي خانواده نسبت به فرد مجرد . 3- سلب قدرت برنامه ريزي مالي ( خرج يا پس انداز )در خانواده به جهت بلا تكليفي در مورد ازدواج يا عدم ازدواج فرزندان . 4- عدم پذيرش افكار ، نظرات و پيشنهادات فرد مجچرد از سوي اعضاي خانواده و فاميل ، با توجيه ناپختگي وي در مسائل زندگي .

نتيجه  ما در گذر جامعه سنتي به جامعه مدرن هستيم . ارتباطات گسترده تر و عميق مي شود به همين دليل در اين گذر تمايل و تفكرات انسانها عوض مي شود و تا زمانيكه مراحل گذر به اتمام نرسد. ثبات به وجود نمي آيد. اگرتفكر جديد مغاير با ارزش هاي جامعه باشد مضر و اگر در راستاي باور هاي جامعه حركت كند مفيد است تنها با آموزش در اين زمينه مي توان تلاش كرد تا باورها  و ارزش ها محترم شمرده شده و در عين حال تفكرات جديد آموزش داده شود. واز آنجايي كه جامعه متشكل از واحدهاي كوچكي به نام خانواده مي باشد. لذا تاخير در ازدواج ودر بدترين حالت ، عدم ازدواج برخي از مجردين ، بنيانهاي خانواده را با خطر اضمحلال مواجه كرده و موجب اختلال در كاركردهاي خانواده و كم بها شدن خانواده و ارزش هاي آن مي شود . به گفته ويل دورانت تاخير در ازدواج شهر ها را پر از مرداني و زناني كرده است كه تنوع در تحريكات شهواني را بر وظايف پدري و مادري و خانه داري ترجيح مي دهند . در واقع منشاء تغيرات اخلاقي در اجتماعات كنوني ، تاخير در ازدواج است .  از ديگر صدمات اجتماعي تاخير در ازدواج كاهش تدريجي پويايي اجتماعي ، كاهش سلامت جامعه و احساس سر خوردگي بسياري از جوانان مجرد است كه مخالف با فطرت خود عمل مي كنند .             .                   

منابع 

كوششي، مجيد، ادامه تحصيل و ازدواج دختران در ايران، رشد آموزش علوم اجتماعي - 26 بلادي موسوي، صدرالدين، بررسي تحول ازدواج در ايران  ، نشريه جمعيت ، 72 و 82 افتخاري، نرگس، آسيب شناسي اجتماعي زنان ، بحران ازدواج1 نشريه منشور 9/4/83  افتخاري، نرگس، آسيب شناسي اجتماعي زنان ، بحران ازدواج2  ،كتاب زنان پاييز - 80 واثق ،حسين، بررسي الگوي سني ازدواج در ايران  ، نشريه بهداشت خانواده ،-26 تاجعلي ،مريم ، ساختار سنتي خانواده ها در بالا رفتن سن ازدواج  ، نشريه پيام زمان 29/8/84  


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 16:19  توسط ناهید بابایی  |